ترجمه و توضیح سوره تغابن

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِيْرٌ (١) 

آن چه در آسمان‌ها و آن چه در زمین است برای خدا تسبیح می گويند، مالکيت و حکومت از آن اوست و ستايش از آن او و بر همه چيز تواناست. (1)

اين آيه مقدمه برای اثبات معاد است و می فهماند تمام موجودات حتی خود آسمانها و زمین تسبیح گوی خدايند چون مالک مطلق خداست و فقط حکم او در سراسر عالم نفوذ دارد به همین جهت تمام ستايش ها نيز به ذات پاک او برمی گردد، چون وقتی کسی را به خاطر عمل نيکی يا صفت پسنديده و زيبايی ستايش می کنیم درواقع خدا را که امر و تدبیر تمام خلايق بدست اوست و همه ی زيبائيها از او سرمی زند، ستايش می کنیم. از طرف ديگر قدرت او محدود به هيچ حد و شرطی نيست پس چنين خدايی منزه از نقص، مالک مطلق، دوستدار زيبايی و قادر مطلق می تواند در خلقش هرگونه تصرفی کند و همان طورکه در ابتدا آنها را ايجاد کرد مجددا زنده شان سازد. 

هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کَافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤمِنٌ وَ اللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيْرٌ(٢) 

او کسی است که شما را آفريد پس گروهی از شما کافر و گروهی مؤمن هستند و خداوند به آن چه انجام می دهيد بيناست(٢) 

آيه مقدمه ی دوم را برای اثبات معاد ذکر می کند و سپس می فرمايد :مردم بعد از آنکه خلق شدند به دو دسته ی کافر و مؤمن تقسیم شدند. وجه تمايز اين دو گروه نيز ظاهر و باطن اعمال است که خدا به آن بيناست و چيزی بر او پوشيده نيست پس برای خداوند، مردم کافر و مؤمن و اعمال خوب و بد کاملا متمایز است. 

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيْرُ(٣) 

آسمانها و زمین را به حق آفريد و شما را صورتگری کرد، و صورتهايتان را نيکو ساخت‌ و بازگشت همه به سوی اوست (٣) 

حُسن صورت عبارت است از تناسب تجهیرات آن نسبت به يکديگر، و تناسب مجموع آنها با آن غرضی که به خاطر آن غرض ايجاد شده، اين معنای حُسن است، نه خوشگلی و زيبايی منظر و يا نمکین بودن. حال که خداوند منزه از هر نقص و عيب است، و از سوی ديگر مردم از نظر کفر و ايمان مختلفند، و او به اعمال آنان بيناست، و خلقت هم لغو و بيهوده نيست، بلکه برای آن هدفی است، پس بر خداوند واجب است که مردم را بعد از عالم دنیا به عالمی جاودانه و فناناپذیر ببرد،تا در آن عالم به مقتضای اختلافی که از نظر کفر و ايمان داشتند، زندگی کنند‌. و اين همان جزا است که مؤمن با آن سعادتمند و کافر شقی و بدبخت می شود. 

يَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَ مَا تُعْلِنُونَ وَ اللهُ عَلِيْمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ(۴) 

آن چه را که در آسمانها و زمین است می داند و آن چه را پنهان کنید و آن چه را آشکار سازيد می داند، و خداوند به راز دلها داناست (۴) 

اين آيه شريفه شبهه منکرين معاد را دفع می کند. شبهه آنان اين بود که چطور ممکن است موجودات متلاشی شده در عالم، دوباره برگردند؟با اينکه حوادث عالم و اعمال و صفات قابل شمارش نيستند، بعضی ظاهر و علنی، و بعضی پنهان و سرّی است، بعضی به چشم ديده می‌شود و بعضی از ديده پنهانند؟آيه جواب می دهد که خدا آن چه در آسمانها و زمین است می داند، و آن چه شما در باطن خود پنهان می کنید و آن چه علنی می سازيد همه را می داند، حتی از عقاید باطنی و چگونگی نيّتها مطّلع است و آن اسراری را که خود انسانها نيز به آن توجه ندارند از علم خدا بيرون نيست. آيا با اين وضعيت معاد نشدنی است ؟ و آيا با چنين احاطه ی علمی خداوند، انسان می تواند هر کاری بکند؟

أَلَمْ يَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِيْنَ کَفَرُوْا مِن قَبْلُ فَذَاقُوْا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيْمٌ(۵)

آيا خبر کسانی که پيش از اين کافر شدند و سزای کارشان را چشيدند و عذابی دردناک خواهند داشت، به شما نرسیده است ؟(۵) 

حال که خداوند عزّو جلّ برای مردم معادی قرار داده، و آنان را دوباره به سوی خود برمی گرداند، لذا باید آن چه که انجام دادنش بر مردم لازم است، و آنچه را که واجب است از آن دوری کنند، و خلاصه شرع و دينی را که لازم است برای تأمین سعادت معادشان داشته باشند، اعلام بدارد. بنابراین لازم بود رسولانی به سوی آنها بفرستد. اما اقوام گذشته دربرابر دين خدا و رسولانش کافر شدند به همين جهت عاقبت شوم اعمال خود را نيز چشيدند و البته در آخرت عذاب دردناکی خواهند داشت. 

ذَلِکَ بِأَنَّهُ کَانَتْ تَأْتِيْهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوا وَاسْتَغْنَی اللهُ وَ اللهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ(۶) 

اين بدان جهت بود که همواره پيامبرانشان با آيات و معجزات روشن می آمدند اما آنها می گفتند :آيا بشری ما را هدایت می کند؟ پس کافر شدند و روی گردانيدند، و خدا بی نياز بوده و خدا بی نياز و شايسته ستايش است (۶) 

آيه شريفه اگر از مساله ی آمدن رسولان و دعوت آنان تعبیر کرد به ‘’همواره به سوی آنان می آمدند ‘’بدين جهت بود که بفهماند کلمه و بهانه کفار در همه ی اعصار يک چيز بوده و بر سر همان يک کلمه پافشاری هم داشتند، و آن کلمه عبارت بود از عناد و لجبازی. و به اين ترتیب از سر لجاجت کافر شده و از قبول حق سرپيچی می کردند در حالي که خدا اصلابه اطاعت و ايمان آنها نيازی نداشته و هرچه از طرف خدا نازل می گردد برای سعادت و نجات خود آنهاست چون او بی نياز مطلق است با اين حال کارهايی را انجام می دهد که شايسته هر ستايش و حمدی است. 

زَعَمَ الَّذِيْنَ کَفَرُوا أَنْ لَّنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَی وَ رَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَ ذَلِکَ عَلَی اللهِ يَسِيْرٌ(٧) 

کسانی که کافر شدند، پنداشتند که هرگز برانگیخته نمی شوند، بگو :آری سوگند به پروردگارم که حتما برانگیخته می شويد، سپس از آن چه کرده ايد قطعاخبردار می شويد، و اين بر خدا آسان است (٧) 

در اين آيه رکنی ديگر از ارکان کفر بت پرستان را بيان می کند، و آن اين است که بت پرستان با انکار معاد، اديان آسمانی را منکرند، چون وقتی معاد را که اثر دين است، و امر و نهی و حساب و جزای دين برپایه آن استوار است، منکر شدند خود دين را هم منکر گشته اند، تنها انکار معاد است که می تواند بهانه و علت انکار رسالت باشد، چون با انکار معاد، ديگر تبلیغ و انذار و تبشیر معنا ندارد. پس خداوند به پيامبر دستور فرمود پاسخ پندار غلط مشرکین را بدهد. و دلیل بر اين که معاد برای خدای تعالی دشواری ندارد، اين است که او الله است که معنایش دارنده ی تمامی صفات کمال است. از جمله خالق، مالک، عالم، حميد و منزه از هر نقص است و اين اسماء دلیل خوبی برای برانگيختن خلايق است. 

فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنَا وَ اللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(٨) 

پس به خدا و رسول او و نوری که فرو فرستاده ايم ايمان بياوريد، و خداوند به آن چه می کنید آگاه است (٨) 

وقتی مسلم شد که معادی وجود دارد و همه به ريز و درشت اعمالتان آگاه می شويد پس واجب است که به خدا و رسولش ايمان بياوريد و نيز به آن نوری که بر رسولش نازل کرد يعنی قرآن که با نور ساطع خود شما را به سوی صراط مستقيم هدایت نموده و شرايع دين را بيان می کند، ايمان بياوريد. در آخر برای تأکید بيشتر می فرمايد که در ايمان آوردن کوشش کنید چون خدا به دقایق اعمال شما آگاه است و از هيچ عملی غافل نيست و قطعا جزای عملتان را می دهد. 

يَوْمَ يَجْمَعُکُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِکَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَ مَن يُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحًا يُکَفِّرْ عَنْهُ سَيِئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِيْنَ فِيها أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوزُ الْعَظِيمُ(٩) 

روزی که شما را برای روز حشر گرد می آورد، آن روز، روز حسرت و زيان است. و هرکس به خدا ايمان بياورد و کار شايسته انجام دهد، بدي هايش را از او بزدايد و او را به باغهايی که از پای درختانش نهرها جاری است داخل کند، که در آن جاودانه بمانند. اين کاميابی بزرگ است (٩) 

منظور از ‘’يوم الجمع ‘’روز قيامت است که مردم همگی جمع می شوند، تا خدای تعالی بينشان داوری کند. منظور از ‘’يوم التَّغَابُنِ ‘’اين هم روز قيامت است، چون در آن روز برای همه کشف می شود که مغبون شده‌اند (ضرر کرده اند) آن کس که معامله نکرده می فهمد که از معامله نکردن مغبون شده، و آن کس که در معامله اش بهای اندک دنیا به دست آورده می فهمد که از معامله کردنش مغبون شده، پس همه مردم در آن روز مغبون خواهند شد، مؤمنين وقتی آن پاداشهای بی حد را در جوار رحمت حق می بينند، ناراحت می شوند که چرا بيشتر عمل نکردند و کفار به اين دلیل که چرا  اصلا عمل نکردند. و وجهی که بين دو طايفه مشترک است، اين است که چرا در دنیا آن طور که باید روز قيامت را نشناختند. وجه ديگری هم هست که طبق آن روايت هم وارد شده، و آن اين است که بگوئیم تمامی بندگان خدا چه خوب و چه بد در بهشت و جهنم سهم و منزلی دارند، بنده اگر اطاعت خدا کندبه منزلی که در بهشت برايش فراهم شده داخل می شود، و اگر نافرمانی خدا را بکند، داخل منزلی که در آتش دارد وارد می شود، و روز قيامت منزلهای بهشتی اهل دوزخ را به اهل بهشت می دهند، و منزل دوزخی اهل بهشت را به اهل دوزخ می دهند، پس در قيامت اهل بهشت دوزخيان را مغبون می کنند. 

وَ الَّذِيْنَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِيْنَ فِیهَا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(١٠) 

و کسانی که کافر شدند و آيات ما را تکذیب کردند آنها اهل آتشند و جاودانه در آن می مانند و بد سرانجامی است (١٠) 

در اين آيه کفر مقابل ايمان و تکذیب مقابل عمل صالح و جهنم هميشگی مقابل بهشت جاوید و سرانجام مرگبار در مقابل فوز عظیم قرار می گيرد. فقط اينجا کلمه ی ابد، ذکر نشده تا معلوم کند بعضی از کفار هميشه در دوزخ نمی مانند.

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ وَ مَن يُؤْمِنْ بِاللّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِيمٌ(١١) 

هيچ مصيبتی جز به اذن خدا نرسد و هرکس به خدا ايمان آورد، قلبش را هدایت می کند و خداوند به همه چيز داناست(١١) 

اين آيه شريفه می خواهد بفرمايد:خدای تعالی به حوادثی که برای انسان ناخوش و مکروه است، هم علم دارد و هم مشيت، پس هيچ يک از اين حوادث به آدمی نمی رسد، مگر بعد از علم و مشيت خدا، چون هر سببی که فرض کنی جزء نظام خلقت است که غير از خالقش پروردگاری ندارد و هيچ حادثه ای و واقعه ای رخ نمی دهد مگر به علم و مشيت پروردگارش، آن چه او بخواهد برسد ممکن نيست نرسد، و آن چه او نخواهد برسد ممکن نيست برسد. پس اعتقاد به اين که خدای سبحان است که به تنهایی مالک هرچیز است و مالک حقيقی ديگری غير او نيست و هيچ متحرکی و هيچ چيز ساکنی بدون اذن او حرکت و سکون ندارد، قلب را آرامش می بخشد، به طوری که ديگر دچار اضطراب نمی شود. چون می داند اسباب ظاهری مستقل در پديدآوردن آن حوادث نيستند، زمام همه ی آنها به دست خدایی حکيم است، که بدون مصلحت هيچ حادثه ناگواری پديد نمی آورد. سوره حديد می فرمايد :اين مصائب، قبل از حتمی شدن در کتابی بوده است. 

وَ أَطِيْعُوا اللهَ وَ أَطِيْعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيتُمْ فَإِنَّمَا عَلَی رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(١٢) 

خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید پس اگر روی بگردانید، بر پيامبر ما فقط ابلاغ آشکار است (١٢) 

يعنی اگر شما از اطاعت خدا (احکام قرآن ) و يا از اطاعت رسول بدان جهت که ولی امر شماست در آن چه به شما دستور می دهد روگردان شويد، رسول ما نمی تواند شما را مجبور به اطاعت کند، برای اين که او مأمور به اين رفتار نشده بلکه تنها مأمور شده که رسالت خدا را به شما برساند، که رسانيد. پس معلوم می‌شود امر و نهی رسول خدا(ص) از مصادیق امر و نهی خود خداست، هرچند که در مورد غير احکام و شرايعی باشد که خود خدا امر فرموده. 

اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ عَلَی اللهِ فَلْيَتَوَکَّلِ الْمُؤمِنُونَ(١٣) 

خداوند يکتا معبودی است که جز او معبودی نيست پس مؤمنين باید تنها بر خدا توکل کنند(١٣) 

اين آيه پاسخی است بر، علت واجب بودن اطاعت خدا و علت اين که چرا اطاعت رسول از مصادیق اطاعت خداست. زيرا اطاعت کردن از شئون عبودیت است که به معنای نديده گرفتن اراده ی خود و اصل قرار دادن اراده ی کسی که اطاعت می‌شود. پس می فرمايد :خدای سبحان را اطاعت کنید، زيرا به جز معبود کسی نباید اطاعت شود، و معبود به حق هم به جز خدا کسی نيست، پس بر شما واجب است که او را عبادت کنید، و با اطاعت غير او، آن غير را که يا شيطان است يا هوای نفس شريک خدا نسازید. پس اطاعت خدای تعالی در آن چه برای بندگانش به عنوان دين بيان فرموده، خود نوعی از توکل بر خداست، و چون اطاعت خدا برای هر خداشناس و مؤمن به خدا واجب است، پس توکل بر او نيز بر مؤمنين لازم است، و مؤمنين هم باید بر او توکل کنند و هم اطاعتش را گردن نهند، و اما کسی که او را نمی شناسد و به او ايمان ندارد، اطاعت هم ندارد. پس ايمان و عمل صالح نوعی از توکل است. 

يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِيْمٌ(١۴) 

ای کسانی که ايمان آورده ايد! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمن شما هستند، از آنها برحذر باشید. و اگر درگذريد و چشم بپوشيد و ببخشید، بی گمان خدا آمرزنده مهربان است (١۴) 

خدای سبحان بعضی از فرزندان و همسران را دشمن مؤمنين شمرده، البته دشمن ايمان ايشان، و از اين جهت شوهران و پدران را وادار می‌کنند دست از ايمان به خدا بردارند، و پاره‌ای از اعمال صالحه را انجام ندهند، و يا بعضی از گناهان کبيره و مُهلِکه را مرتکب شوند، و چه بسا مؤمنين در بعضی از خواسته های زن و فرزند به خاطر محبّتی که به آنان دارند اطاعتشان بکنند، لذا آيه می فرمايد از اين گونه زنان و فرزندان برحذر باشید و رضای آنها را مقدم بر رضای خدا نگيريد. اما مؤمنين را هم تشویق می کند که با عفو(چشم پوشی) و صفح(ترک ملامت)و مغفرت(فراموش کردن ) با همسر و فرزندان برخورد کنند امّا مواظب باشند فريب نخورند و اين شيوه ای نيکو برای تربيت آنها خواهد بود. و اگر مؤمنين چنين کنند خود را به صفات خدا متصف و به اخلاق خدايی متخلق کرده‌اند، چون خدا هم غفور و رحيم است. 

إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَولَادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيْمٌ(١٥) 

اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمایش شما هستند، و خداست که پاداش عظیم نزد اوست (١۵) 

فتنه به معنای گرفتاریهایی است که جنبه آزمایش دارد، و آزمایش بودن اموال و فرزندان به خاطر اين است که اين دو نعمت دنيوی از زينت های جذاب زندگی دنیا است، نفس آدمی به سوی آن دو چنان جذب می‌شود که از نظر اهمیت همپایه آخرت و اطاعت پروردگارش قرار داده، به طوری که برسر دو راهی قرار می گيرد، و بلکه جانب آن دو را بيشتر می گيرد و از آخرت غافل می‌شود. آيه شريفه می خواهد غفلت از خدا را به خاطر مال و اولاد نفی کند و بفرمايد که با شيفته شدن به دنیا، خدا را رها نکنيد که نزد او اجری عظیم است. 

فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيْعُوا وَ أَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(١۶) 

پس تا می توانيد از خدا پروا کنيد و بشنويد و اطاعت کنيد، و انفاق کنید که برای خودتان بهتر است. و کسانی که از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند، آنها همان رستگارانند(١۶) 

آيه شريفه نخست دستور به اجتناب از گناهان می دهد، چرا که تقوا بيشتر ناظر به پرهيز از گناه است، و سپس دستور به اطاعت فرمان و شنيدنی که مقدمه اين اطاعت است و از بين همه ی اطاعتها به خصوص روی مساله انفاق که از مهمترین آزمایشهای الهی است تکيه می کند و سرانجام هم می گويد:سود تمام اينها عائد خود شما می‌شود. کلمه ‘’شحّ‘’به معنای بخل توأم با حرص است، و می دانيم که اين دو صفت رذيله از بزرگترین موانع رستگاری انسان، و بزرگترین سدّ راه انفاق و کارهای خير است. پس هرکس که خدا او را از شرّ تنگ چشمی و بخل حفظ فرموده، در نتيجه نه خودش از بذل مال مضايقه دارد و نه از اين که ديگران مال دار شوند ناراحت می شود، چنين کسانی رستگارند. 

إِنْ تُقْرِضُوا اللهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَ يَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللهُ شَکُورٌ حَلِيْمٌ(١٧) 

اگر به خدا قرض الحسنه دهيد، آن را برای شما چند برابر می کند و شما را می بخشد و خداوند بسیار قدرشناس و بردبار است (١٧) 

منظور از قرض دادن به خدای تعالی انفاق در راه خداست، و اگر اين عمل را قرض دادن به خدا، و آن مال انفاق شده را قرض حسن خوانده، به اين منظور بوده که مسلمانان را به انفاق تشویق کرده باشد. چه عجيب است که انسان مال خدا را به خدا قرض بدهد و در ازای آن هم أجر مضاعف گرفته و هم مورد آمرزش قرار بگيرد و به اين نيز اکتفا نکرده و از ما تشکر نيز بکند آيا لطف و محبّتی بيش از اين قابل تصور است؟کلمه ‘’مضاعف ‘’تنها به معنی دو برابر نيست، بلکه چندین برابر را نيز شامل می شود که در مورد انفاق تا هفتصد برابر، و بيش از آن در قرآن آمده(بقره/٢۶١) ضمناً جمله ‘’يغفر لکم‘’دلیل بر اين است که انفاق، يکی از عوامل آمرزش گناه است. تعبیر به‘’شکور ‘’که يکی از اوصاف خداست، دلیل بر اين است که خداوند از بندگانش به وسيله پاداشهای عظیم تشکر می کند و ‘’حليم ‘’بودن او اشاره به مساله آمرزش گناهان، و عجله نکردن در مجازات بدکاران است. 

عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(١٨) 

داناى نهان و آشكار و مقتدر و حكيم است(١٨) 

پس آنچه از انفاق در ظاهر و پنهان صورت می گيرد با خبرست و اگر قرضی از بندگان می خواهد به جهت نياز و عدم قدرت نيست چون او هميشه پيروز مطلق است و هيچ عاملی او را عاجز نمی کند و حکيم است و آنچه حکم می کند و دستور می دهد مطابق مصلحت بندگان است. 

                                                *********************************

پروردگارا! ما را در اين آزمون بزرگ به اموال و اولاد  و همسر ياری فرما. 

بارالها! در روز قيامت روزی که زيان بندگان گنهکار ظاهر می شود ما را در کنف لطفت از اين زيان برکنار فرما. 

آمين يا رب العالمین. 

ترجمه و توضیح سوره طلاق

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَ اتَّقُوا اللهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ لَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأتِيْنَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِى لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا (١) 

ای پيامبر!  چون زنان را طلاق دهيد،  آنها را به وقت عده شان طلاق دهيد و حساب عده را نگه داريد و از خدا، پروردگارتان بترسيد.  آنها را از خانه هايشان بيرون نکنيد و آنها هم بيرون نروند، مگر آنکه مرتکب کار زشت آشکار شوند، اين حدود خداست، و هرکس از حدود الهی تجاوز کند به خويشتن ستم کرده، تو چه می دانی شاید بعد از اين خداوند وضع تازه‌ای فراهم کند (١)

بايد توجه داشت خطاب به رسول (ص) درواقع خطاب به امت است چون او پيشوای امت است. سپس می فرمايد چون خواستيد زنان را طلاق بدهيد با عده طلاق بدهيد به طوری که زمان عده را از روز وقوع طلاق حساب کنند، و اين بدين صورت است که طلاق در پاکی واقع شود که در آن پاکی عمل جنسی انجام نشده باشد، از آن تاریخ حساب عده را نگه می دارد تا سه بار حيض ديدن و پاک شدن، که بعد از آن زن می تواند شوهر کند. و منظور از اين دستور نگه داری زن است، چون زن در اين مدت حق نفقه و مسکن را دارد، و همسرش بايد مخارجش را بدهد، و نمی تواند از خانه بيرونش کند، البته شوهر در اين مدت می تواند رجوع کرده و زندگی با او را از سر بگيرد. در ادامه می فرمايد از پروردگارتان بترسيد و نافرمانیش نکنيد به ويژه در امر طلاق و نگهداری حساب دقیق عده. و زنان را از خانه‌هايشان بيرون نکنيد، يعنی همان خانه هايی که زنان قبل از طلاق در آن سکنی داشتند و ديگر اين که خود زنان هم نباید در دوران عده از خانه هايشان خارج شوند. مگر آنکه گناهی ظاهر و آشکار از قبیل زنا، بدزبانی ، يا اذيت اهل خانه مرتکب شوند که در اين صورت مرد می تواند زن را نگهداری نکند. و هرکس از احکامی که برای طلاق ذکر شده که همه حدود الهی است، تجاوز کند در حقيقت از حدود خداوند تجاوز کرده است، و طبعا کسی که نافرمانی پروردگار خود کند، به خود ستم کرده است. در پایان می فرمايد تو چه می دانی، چه بسا خدا کاری کند که خشم و غضبها از بين برود و طرفين آشتی کنند زيرا زمام دلها به دست خداست و ممکن است محبت يکديگر را به دل هم بياندازد و از طلاق منصرف شوند. در انتها لازم است به دو فلسفه‌ نگهداری عده اشاره گردد :اول مساله‌ حفظ نسل و مشخص شدن وضع زن از نظر بارداری است و دوم ايجاد زمينه برای بازگشت به زندگی اول و از بين بردن عوامل جدایی است. 

فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَی عَدْلٍ مِّنکُم وَ أَقِيْمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِکُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا(٢) 

و چون عده ی آنها سرآمد، آنها را به طرز شايسته ای نگه داريد يا به طرز شايسته ای از آنان جدا شويد، و دو مرد عادل از خودتان را گواه گيريد، و شهادت را برای خدا به پا داريد، با اين (دستورات) کسي که به خدا و روز رستاخیر ايمان دارد موعظه می‌شود، و هرکس تقوای الهی پيشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند. (٢) 

منظور از ‘’بلغن أجلهن‘’اين است که زنان به آخر زمان عده نزدیک شوند، نه اينکه بکلّی عده شان سرآيد، چون اگر عده سربيايد ديگر جمله ‘’آنها را نگه دارید ‘’معنی نخواهد داشت، زيرا منظور از اين جمله همان رجوع است که بعد از عده ديگر رجوعی نيست. و منظور از ‘’جدا شويد از آنها ‘’اين است که در اين چند روز آخر عده رجوع نکنيد، تا عده سرآید و جدایی به کلّی حاصل گردد. و مراد از اينکه فرمود :نگهداری زن به طور معروف باشد، اين است که اگر شوهر خواست برگردد، و از جداشدن از همسرش صرف نظر کرد، بايد از آن به بعد با او به نيکی رفتار کند، و حقوقی را که خدا برای زن بر مرد واجب کرده رعایت کند. و مراد از جدایی به نحو معروف هم اين است که حقوق شرعیه زن را احترام بگذارد.البته واجب است برای جدایی،  دو مرد عادل مسلمان شاهد باشند، که تمايل قلبی به سمت يکی از دو طرف نداشته باشند تا مانع شهادت حق بشوند. پس همه ی اينها مطالبی است که مؤمنين به وسيله آنها موعظه می شوند، که درواقع روی گردانی از اين احکام، و يا تغییر دادن آن خارج شدن از ايمان است. و در آخر می فرمايد :هرکس از محرمات الهی به خاطر خدا و ترس از او بپرهیزد، و حدود او را نشکند، و حرمت شريعتش را نگه دارد و به آن عمل کند، خدای تعالی برايش راه نجاتی از تنگنای مشکلات زندگی فراهم می کند. 

وَ يَرْزُقْهُ مِن حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَ مَن يَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدْرًا(٣)

و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می دهد. و هرکس بر خدا توکل کند او برای وی کافی است. همانا خداوند فرمان خود را به انجام می رساند. بی تردید خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است (٣) 

يعنی مؤمن نباید نگران اين باشد که اگر حدود الهی را محترم شمرد خوشی زندگيش تأمین نمی شود و به تنگی معيشت دچار می گردد، اين طور نيست چون رزق از ناحیه خدا ضمانت شده و خدا قادر است که از عهده ضمانت خود برآيد. انسانی که بر خدا توکل کرده و اراده خدا را بر اراده خودش مقدم داشته، برای او خدا کافی و کفيل است زيرا خدا آخرین سبب است و تمام اسباب به او منتهی می‌شود لذا اگر چيزی را اراده کند حتما محقق می‌شود. پس وقتی انسانی که فقط بعضی اسباب ظاهری را می شناسد به اراده خدایی پيوند بخورد که از همه اسباب خبر دارد بديهی است خدا از اين اسباب و سرهم کردن آنها که برای شخص ناشناس است آن چنان اثری بوجود می آورد که خود بنده چنان تأثيری را هيچگاه  سراغ نداشته است. البته چنين تقوایی حاصل نمی شود مگر با شناخت خدا، أسماء و صفات او، که لازمه ی آن اين است که فقط کاری را انجام دهد يا ترک کند که خداوند اراده کرده باشد. بنابراین، خدای سبحان که ولی و عهده دار سرپرستی بنده متوکل خويش است، او را از پرتگاه هلاکت بيرون می کشد، و از طريقی که خود او پيش بينی او را نمی کند، روزی می دهد چه مادی چه معنوی. در پایان می فرمايد :چون تمامی امور در حيطه قدرت خدای تعالی است و وقتی حدود و اندازه هر موجودی را خدای تعالی معين میکند، بنده متوکل هم يکی از موجودات است ، او نيز از تحت قدرت خدا خارج نيست، پس اندازه و حدود او نيز به دست خداست. رسول اکرم(ص) می فرمايد :اگر انسان بداند که مخلوق نه زيان می رساند و نه نفع، و نه عطا می کند و نه منع، و چشم اميد از خلق بردارد و به خدا بدوزد آن وقت جز برای خدا کار نمی کند و به غير او اميد نمی بندد و اين روح توکل است. 

وَ الَّائی يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيْضِ مِن نَّسَائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَ الَّائی لَمْ يَحِضْنَ وَ أُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَ مَن يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مِن أَمْرِهِ يُسْرًا(٤) 

و از زنان شما آنهایی که از عادت ماهانه مأيوس شده اند، اگر در وضع آنها شک داريد، عده ی آنها سه ماه است، و زنانی که عادت ماهانه نديده اند، و عده ی زنان باردار اين است که بار خود را بر زمین بگذارند، و هرکس تقوای الهی پيشه کند، خداوند کار را بر او آسان می سازد(۴) 

اين آيه حکم سه گروه از زنان را بيان می فرمايد اول:زنانی که از حيض يائسه می شوند، اگر در علت يائسه شدنشان شک داشتيد که آيا به خاطر رسيدن به حد يائسگی است، يا به خاطر عارضه مزاجی است، در صورتی که طلاقشان داديد بايد سه ماه عده نگه بدارند دوم:زنانی که در سن حيض ديدن هستند اما حيض نمی بينند، اينها هم بايد سه ماه تمام عده نگه دارند. سوم :زنانی که آبستن هستند و طلاق گرفته اند، منتهای زمان عده ی آنها روزی است که وضع حمل کرده باشند. پس کسی که از خدا بترسد، خدای تعالی شداید و مشقت‌هايی را که برايش پيش می آيد آسان می سازد و در دنیا و آخرت برايش گشايش فراهم می آورد. 

ذَلِکَ أَمْرُ اللهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْکُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللهَ يُکَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا(۵) 

اين فرمان خداست که بر شما نازل کرده، و هرکس تقوای الهی پيشه کند، خداوند گناهانش را می بخشد و پاداش او را بزرگ می دارد (۵) 

يعنی آن چه خدای تعالی در آيات قبلی بيان کرد احکامی است که او به سوی شما نازل کرد، لذا پيروی اوامر خدا خود مرحله‌ای است از تقوا، مانند اجتناب از محرمات که آن هم مرحله‌ای ديگر از تقوا است. بعضی از مفسران گفته اند که منظور از سيئات در اين جا گناهان صغيره است، و منظور از تقوا پرهيز از گناهان کبيره است به اين ترتیب پرهيز از کبائر سبب بخشودگی صغائر می‌شود، و لازمه ی اين سخن آن است که مخالفت احکام گذشته در زمینه طلاق و عده، جزء گناهان کبيره محسوب می‌شود. ولی در بسياری از آيات قرآن مجيد سيئات به عموم گناهان اعم از صغيره و کبيره اطلاق شده است. 

أَسْکِنُوْهُنَّ مِن حَيْثُ سَکَنْتُمْ مِن وُجْدِکُمْ وَ لَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيهِنَّ وَ إِنْ کُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيهِنَّ حَتَّی يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأتَمِرُوا بَيْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَی(۶) 

آنها را هرجا خودتان سکونت دارید و در حد توانايي شماست سکونت دهيد، و به آنها زيان نرسانيد تا عرصه را بر آنان تنگ کنید، و اگر باردار باشند، نفقه آنها را بپردازيد، و ميان خود به نيکی مشورت و سازش کنید، و اگر باهم به توافق نرسيديد، زن ديگری او را شير دهد. (۶) 

در اين آيه ۶حکم درباره حقوق زنان بعد از طلاق بيان شده است :١-زنانی را که طلاق داده ايد تا سرآمد عده شان بايد در همان مسکن که خودتان ساکنيد، آنها را ساکن کنید، البته هرکس به مقدار توانائيش، توانگر به قدر توانگريش، و فقير هم به مقدار وسعش. ٢-حق نداريد ضرری متوجه آنان کنید تا ماندن در آن منزل برايشان دشوار شود و مجبور به نقل مکان و ترک نفقه ی شما شوند. ٣-اگر زنان طلاقی حامله باشند، بايد نفقه ی آنان را بدهيد تا وضع حمل کنند. ۴-اگر حاضر شدند نوزاد خود را شير دهند، شما بايد أُجرت شيردادنشان را بدهيد، چون اين أُجرت در حقیقت نفقه فرزند است، که به گردن پدر است. ۵-درباره فرزند خود مشورت کنید تا به نحوی پسنديده و عادی به توافق برسيد، به طوری که هيچ يک از شما و فرزندتان متضرر نشويد، نه مرد با دادن أُجرت زيادتر از حد معمول متضرر شود، و نه زن با کمتر گرفتن، و نه فرزند با کمتر از دو سال شير خوردن متضرر گردد. ۶-اگر به توافق نرسيديد بايد به زودی و قبل از آن که کودک گرسنه شود، زنی ديگر آن کودک را شير دهد. 

لِيُنْفِقْ ذُوسَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا(٧) 

آنان که امکانات وسيعی دارند، بايد از امکانات وسيع خود انفاق کنند و آنها که تنگدستند، از آن چه که خدا به آنها داده انفاق نمايند، خداوند هيچ کس را جز به مقدار توانايي که به او داده تکلیف نمی کند، خداوند به زودی بعد از سختيها آسانی قرار می دهد(٧) 

می فرمايد :مردان توانگر وقتی همسر بچه دار خود را طلاق می دهند، بايد در ايام عده و ايام شير خواری کودکشان، به زندگی زن مطلقه و کودک خود توسعه دهند. و کسی که فقير و در تنگنای معيشت است، هر قدر که می تواند از مالی که خدای تعالی به او عطا کرده به ايشان انفاق کند. خدای تعالی هرکسی را به قدر توانائیش تکلیف می کند. سپس به اشخاص تهيدست تسلیت و دل داری داده، مژده می دهد که به زودی خدای عز و جل بعد از تنگدستی و سختی، گشايش و رفاه قرار می دهد. 

وَ کَأَيِّنْ مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَ رُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَ عَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا(٨) 

چه بسيار شهرها که از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سرپيچی کردند، پس ما از آنها حسابی سخت کشيديم و آنها را به عذابی بی سابقه مجازات کردیم (٨) 

در قرآن درباره ی هيچ حکمی به مقدار احکام مربوط به زنان تأکید نشده و اين به خاطر پيامدهايی است که اين احکام و توصیه‌ها دارند برای همین آيات پايانی جنبه ی موعظه و تهدید و بشارت دارد تا همه به احکام الهی از جمله احکام مربوط به طلاق عمل کنند. لذا می فرمايد :چه بسیار شهرهایی که مردمانش از فرمان پروردگارشان سرپيچی کردند و مرتکب کفر و شرک شدند و دعوت پيامبران را تکذیب کردند،در نتیجه ما در حسابرسی آنها سختگیری کردیم و کيفری در اين دنیا به آنها داديم که بی سابقه بود چون مو به مو با اعمالشان تطبیق داشت و آن انقراض نسلشان در دنیا بود. نکته مهمی که از آيه فهمیده می‌شود اين است که هر مصيبتی که در دنیا به انسان می رسد(البته آن چه که از نظر دين مصيبت است ) نتیجه محاسبه اعمال آدمی است منتهی خدا بسياری از اعمال را عفو و سهل انگاری می کند و مته به خشخاش نمی گذارد امّا در محاسبه ی اعمال مستکبرین و آنهایی که عارشان می آيد که به احکام الهی عمل کنند‌ و ولایت رسولش را بپذیرند، سختگیری کرده، و هيچ يک از گناهانشان را از قلم نمی اندازد. 

فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَ کَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا(٩) 

آنها سزای کار خود را چشيدند، و عاقبت کارشان خسران بود (٩) 

يعنی اهل اين شهرها معامله ی بدی کردند چون با استکبارشان، اطاعت خدا و رسولش را فروختند و در عوض عذاب الهی را خريدند و البته سود اين معامله همان خسران و زيان آنهاست. که در اين بازار تجارت دنیا نه تنها متاعی نخريدند بلکه سرانجام با عذاب الهی نابود شدند. 

أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللهَ يَا أُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِيْنَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللهُ إِلَيْکُمْ ذِکْرًا(١٠) 

خداوند عذاب سختی برای آنها فراهم ساخته، پس ای خردمندانی که ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد، همانا خداوند چيزی که مايه تذکر است بر شما نازل کرده است (١٠) 

اين آيه به کيفر آخرت آنها می پردازد. می فرمايد :فکر و انديشه از يک سو، ايمان و آيَات الهی از سوی ديگر، به شما هشدار می دهد که سرنوشت اقوام متمرد و طغيانگر را ببينيد، و از آن عبرت بگيريد، مبادا در صف آنها واقع شويد که خداوند، هم در اين جهان شما را به مجازات هولناک و بی سابقه ای گرفتار می کند، و هم عذاب شديد آخرت در انتظار شماست. 

رَسُولًا يَتْلُوْا عَلَيْکُمْ آيَاتِ اللهِ مُبَیِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِيْنَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِيْنَ فِيْهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللهُ لَهُ رِزْقًا(١١) 

رسولی به سوی شما فرستاده که آيات روشنگر خدا را بر شما تلاوت می کند تا کسانی را که ايمان آورده و کارهای شايسته انجام داده‌اند، از تاريکيها به سوی نور هدایت کند، و هرکس به خدا ايمان آورده و عمل عمل صالح انجام دهد او را در باغهايی از بهشت وارد سازد که از زير درختانش نهرها جاری است، جاودانه در آن می مانند و خداوند روزی نيکويی برای او قرار داده است (١١) 

پس مراد از ذکر که در آيه ی قبل اشاره شد پيامبر(ص) است زيرا وی وسيله ی تذکّر است و خدا و آيات او را يادآوری می کند. هدف نهايی بعثت رسول خدا(ص) تلاوت آيات الهی برای خارج ساختن بندگان از ظلمات کفر و جهل و فساد به سوی ايمان و توحید و تقوی می باشد. در آخر به مؤمنينی که عمل صالح انجام داده و اين راه را تداوم می بخشند مژده بهشت و روزیهای نيکو می دهد، رزقی که هرگونه نعمتی را در آخرت و حتی در دنیا دربرمی گيرد. چرا که نتیجه ايمان و تقوا تنها مربوط به آخرت نيست، افراد مؤمن و پرهيزگار در اين دنیا نيز زندگی پاکتر و آرامتر و لذت بخش تری دارند. 

اللهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِيْرٌ وَ أَنَّ اللهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا(١٢) 

خداوند کسی است که هفت آسمان را آفريد، و از زمین نيز همانند آن را، فرمان او در ميان آنها پيوسته فرود می آيد تا بدانيد که خداوند بر همه چيز تواناست و علم او بر همه چيز احاطه دارد (١٢) 

يعنی خدایی که برای شما ذکر و رسول فرستاد و مخالفينش را تهدید به عذاب شديد کرد و پيروانش را بشارت بهشت جاودان داد، همان خدایی است که هفت آسمان و هفت زمین را آفريد پس اين توانايي رادارد تا به وعده هايش عمل نمايد. منظور از هفت زمین شايد هفت قاره يا هفت طبقه از زمین يا هفت کره مانند زمین در آسمانها باشد. با همه ی اين عظمت ها، تدبیر و فرمان خداوند بر تمام آسمانها و زمین ها جاریست و همه را در مسير منظمی هدایت و رهبری می کند. پس خردمندان مؤمن بدانند که خدا بر هر چيزی تواناست و می تواند مطيعانش را پاداش و مستکبرین را مجازات بفرمايد بدون اين که هيچ سرّی از اسرار و هيچ عملی از اعمال و هيچ نيّتی از نيّات بر او مخفی بماند. به علاوه بدانند که آن چه از احکام شرعی به ويژه احکام طلاق برای انسانها قرار داده همگی مطابق مصلحت است. قابل توجه اين که :در مورد زمین های هفتگانه ممکن است اشاره به طبقات مختلف کره زمین باشد، زيرا امروز ثابت شده که زمین از قشرهای گوناگونی تشکيل يافته، و يا اشاره به زمین های متعددی باشد که در عالم هستی وجود دارد تا آنجا که بعضی از دانشمندان فلکی می گويند کراتی که مشابه کره زمین برگرد خورشيدها در اين عالم بزرگ گردش می کند حداقل سيصد ميليون کره است. و دانشمندان ديگر فلکی نيز تأکید می‌کنند که در کهکشانی که منظومه شمسی جزء آن است ميليونها کره وجود دارد که در شرايطی مشابه کره زمین قرار گرفته، و مرکز حيات و زندگی می باشد. به هرحال اگر تدبیر خداوند لحظه ای از اين عالم برداشته شود نظام همگی درهم می ريزد، و راه فنا پيش می گيرند.

******************************************

پروردگارا ! علم و قدرتت بی پایان و رحمتت نيز بی انتهاست، ما را از اين رحمت بی انتها بهره ای عنايت فرما. 

بارالها! ما را از ظلمت گناه و هوای نفس بيرون بر، و قلب ما را به نور ايمان و تقوی روشن نما. 

آمين يا رب العالمین.