سورة الجاثية

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

حم ﴿١﴾ تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّـهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿٢﴾

حا، میم (1) فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای شکست ناپذیر حکیم است (2)

یعنی، این کتابی که نور و هدایت است، و راهنما و راهگشا و معجزه جاویدان پیامبر اسلام است از ترکیب همین حروف ساده به وجود آمده، و این نهایت عظمت است که چنان امر مهمی از چنین و سیله ساده ای تشکیل گردد. پس روشن است که برای نازل کردن کتابی با این عظمت و محتوا، حکمتی بی پایان و قدرتی نامحدود لازم است، که جز در خداوند متعال وجود ندارد. و جالب این که این آیه به همین صورت در آغاز چهار سوره (زمر، مؤمن، جاثیه و احقاف ) آمده، این تکرار و تأکید به این منظور است که توجه همگان را به عمق اسرار قرآن و عظمت محتوای آن جلب کند، تا هیچ تعبیری را در آن ساده نینگارند، و هیچ کلمه ای را بی حساب فکر نکنند، و به هیچ حدی از فهم و درک آن قانع نشوند.

إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ لَآيَاتٍ لِّلْمُؤْمِنِينَ ﴿٣﴾

قطعا در آسمان ها و زمین  برای مؤمنان نشانه هایی هست (3)

عظمت آسمان ها از یک سو، و نظام شگفت انگیز آنها که میلیون ها سال می گذرد و برنامه های آنها بدون کمترین انحراف و دگرگونی ادامه می یابد از سوی دیگر، و ساختمان زمین و عجایب آن  هر یک آیتی از آیات خداست. زمینی که به گفته ی بعضی از دانشمندان 14 نوع حرکت دارد، و با سرعت سرسام آوری به گرد خود می گردد، و نیز حرکتی سریع به گرد خورشید، و حرکت دیگری همراه خانواده منظومه شمسی در دل کهکشان دارد، و به مسافرتی بی انتها مشغول است، با این حال چنان آرام است که مهد آسایش انسان و همه موجودات زنده است، و ابدا احساس نمی شود که حتی به مقدار سر سوزنی حرکت می کند و ...، بنابراین؛ آسمان ها و زمین، آیاتی هستند که دلالت بر هستیِ پدید آورنده ی خود می کنند. اتحاد و اتصال اجزای  بی شمار پدیده های مختلف آسمانی و زمینی و حاکمیت یک نظام عمومی بر آنها، همه دلالت بر خالق یکتایی دارد که خودش مدبّر و مربی هم هست، اگر خالقی نبود پس عالمی نبود و اگر مدبّرش یکتا نبود، تناقض بین اجزا و نظام های جزیی عالم به وجود می آمد. هم کل آسمان ها و زمین به طور یک پارچه نشانه ی خدایند، و هم درون این نظام، یعنی اجزای تشکیل دهنده ی آن آیاتی برای اثبات وحدانیت خدا در خالقیت و تدبیر وجود دارد، که درک آن فقط برای طالبان حق و پویندگان راه حقیقت میسر است.

وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿٤﴾

و در آفرینش خودتان و آنچه از جنبندگان می پراکند، برای مردمی که یقین دارند نشانه هاست (4)

امیرمؤمنان علی(ع) فرمودند: این انسان جرم صغیری است که عالم کبیری در او خلاصه شده، و آنچه در عالم کبیر وجود دارد، نمونه ای از آن در درون جسم و جان او است. ساختمان یک سلول او به اندازه ساختمان یک شهر عظیم صنعتی اسرار انگیز است، و آفرینش یک تار موی او با ویژگی ها و خصوصیات مختلفش خود آیتی بزرگ از آیات الهی است. وجود هزاران کیلومتر رگ های کوچک و بزرگ و مویرگ های فوق العاده ظریف در بدن او، و هزار کیلومتر رشته های ارتباطی و سیم های مخابراتی سلسله اعصاب، و چگونگی ارتباط آنها با مرکز فرماندهی فوق العاده پیچیده و اسرار آمیز در عین حال قوی و نیرومند در مغز، و طرز کار هر یک از دستگاه های داخلی بدن، و هماهنگی عجیب آنها به هنگام بروز حوادث ناگهانی، و دفاع سرسختانه نیروی محافظ تن در برابر هجوم عوامل خارجی، هر یک به تنهایی آیتی است. لذا؛  انسان علاوه بر این که موجودی زمینی است، و مرتبط به ماده، دارای نوع دیگری از خلقت است که با خلقت آسمان ها و زمین اختلاف دارد، برای این که آسمان ها و زمین تنها موجودی مادی هستند، ولی انسان موجودی است مرکب از بدنی مادی، و ترکیب یافته از مواد عنصری و زمینی، که با مرگ فاسد و متلاشی می شود، و چیز دیگری  ورای ماده که روح نام دارد،  و با مرگ فاسد نمی شود، بلکه در هنگام مرگ بدن، تمام و کمال گرفته می شود و نزد خدا محفوظ می ماند. پس کسی که در خلقت انسان تدبیر و نظر می کند، در حقیقت در یک آیت ملکوتی نظر می افکند، آیتی ورای آیات مادی، و از انسان گذشته صدها هزار نوع جنبنده از حیوانات ذره بینی تا حیوانات غول پیکر، با ویژگی ها و ساختمان های کاملا متنوع و رنگارنگ که گاه برای مطالعه ی یک نوع از آنها باید جمعی از دانشمندان تمام عمر خود را مصروف کنند، و با این که هزاران کتاب درباره اسرار آفرینش آنها نوشته شده هنوز آنچه درباره آنها می دانیم دربرابر آنچه نمی دانیم بسیار کم است. آری هریک به نوبه خود آیتی و نشانه ای از علم و حکمت و قدرت بی پایان مبدأ آفرینش است. که درک این حقیقت فقط از عهده ی اهل یقین برمی آید. زیرا این ها هستند که اهل سیر و تفکر و تدبّر و حق شناسی هستند.

وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ‌ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن رِّ‌زْقٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْ‌ضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِ‌يفِ الرِّ‌يَاحِ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿٥﴾

و در آمد و شد شب و روز و رزقی که خدا از آسمان  نازل کرده و زمین را پس از مرگش بدان زنده ساخته و گرداندن  بادها برای مردمی که می اندیشند نشانه هاست (5)

مراد از اختلاف، تفاوت شب و روز از حیث کوتاهی و بلندی است، که به طور منظم از ابتدای خلقت بوده و فصول چهارگانه را به وجود آورده است. و منظور از رزقی که خدای تعالی از آسمان نازل می کند،  باران است، چون همه ی آبهای زمین از باران  است، و مقصود از احیای زمین بعد از مردنش،  زنده کردن گیاهان و درختان است، که در زمستان مرده بودند، که این تعبیر در واقع اشاره ای به معاد است. و اما در گرداندن بادها از این سو به آن سو فواید عمومی بسیار نهفته است، که از همه مهم تر حرکت دادن ابرهاست به نقاط مختلف جهان، و یکی دیگر تلقیح گیاهان، دفع عفونت ها و ...اما چرا در سه آیه فوق اول اهل ایمان و سپس اهل یقین و سرانجام اهل تعقل را ذکر کرد؟ شاید به این علت باشد که هرکس با اندک فهمی که داشته باشد می تواند از عظمت خلقت آسمان ها و زمین به راحتی به پدیدآورنده اش پی ببرد، که انسان های مؤمن این فهم را دارند، اما درک این معنا که  خالق انسان و جنبندگان دارای حیات و شعور، خدا است، از عهده ی عموم مردم، و فهم های ساده ی آنان برنمی آید، چون ارواح این موجودات زنده و با شعور از عالمی ورای عالم ماده، یعنی عالم ملکوت هستند، لذا؛ تنها اهل یقین که دارای کمال ادراکند می توانند این معنا را بفهمند. و اما در مورد اختلاف شب و روز، و باران هایی که زمین را زنده می کند، و چرخاندن بادها از آنجا که انواع مختلف و جهات متعدد دارد، و فواید بی شمار و منافعی دامنه دار و بسیار است، که درک همه آنها محتاج تفکر عمیق تر و تفصیلی تر است، لذا؛ قرآن کریم درک آن را به اهل تعقل اختصاص داده است.

 تِلْكَ آيَاتُ اللَّـهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ  فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّـهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ ﴿٦﴾

این ها آیات الهی است که آنها را به درستی بر تو می خوانیم، پس بعد از خدا و آیات او به کدام سخن ایمان می آورند (6)

آیا کلمه "تلک " اشاره به آیات قرآنی است؟ یا آیات و نشانه های خداوند در آفاق و انفس، که در سه آیه قبل به آنها اشاره شد؟ هر دو احتمال را داده اند. ولی ظاهرا با توجه به کلمه " تلاوت می کنیم " منظور آیات قرآنی است. منتها همین آیات قرآنی بیانگر نشانه های خدا در سراسر عالم هستی است، و به این ترتیب هر دو تفسیر را شامل می شود. و اما تعبیر به " حق " برای فهماندن حقانیت وحی و نبوت و محتوای آیات می باشد. به راستی اگر کفار به این آیات ایمان نیاورند به چه چیز ایمان خواهند آورد، آن هم آیاتی که هر دلی که کمترین آمادگی در آن باشد، او را به سوی خدا و پاکی و تقوا دعوت می کند. هرگاه این آیات و بیّنات در کسی اثر نبخشد، هرگز امیدی به هدایت او نیست.

وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ ﴿٧﴾ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّـهِ تُتْلَىٰ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ‌ مُسْتَكْبِرً‌ا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا  فَبَشِّرْ‌هُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٨﴾

وای بر هر دروغ زن گناه پیشه (7) که آیات خدا را که بر او خوانده می شود می شنود، سپس بر سرکشی پای می فشارد، چنان که گویی آن را نشنیده است، پس او را به عذابی دردناک بشارت ده (8)

گروهی که شنیدن و مشاهده ی آیات الهی در آنها بی تأثیر است، و در برابر آیات موضع گیری می کنند، افرادی هستند که که بسیار دروغگو و سرتا پا آلوده ی گناهند، پس هلاکت و مرگ بر هر دروغگوی گناهکار باد. سپس می فرماید: این ها کسانی هستند که وقتی آیات خدا را برایش می خوانند، باز هم از کفر خود دست برنداشته، همچنان در برابر حق مقاومت و گردنکشی می کند، و در مقابل آن خاضع نمی گردد، مثل این که اصلا این آیات را نشنیده، پس تو او را به عذابی دردناک بشارت بده. تعبیر "بشارت " برای عذاب نوعی استهزا کردن آنهاست، همان طور که شیوه ی آنها استهزا کردن حقایق است.

وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا  أُولَـٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ ﴿٩﴾

و چون به چیزی از آیات ما آگاه شود آن را به ریشخند می گیرد، اینان عذابی خفت بار برایشان خواهد بود (9)

این افراد دروغگوی گناهکار، که بر تکبر و گردنکشی شان اصرار می ورزند، چون به بعضی از آیات ما آگاه می شوند، همه ی آیات را به ریشخند می گیرند، و این نهایت جهل انسان است که آنچه را کاملا  نشنیده و نفهمیده، کلّاً انکار و مسخره کند و این حاکی از روحیه ی استکبار و خود بزرگ بینی آنهاست، و عذاب متناسب با چنین روحیه ای، فقط عذاب خوار کننده است. جالب این که در آیه قبل فرمود: "عذاب الیم " که متناسب با خصلت بی اعتنایی آنهاست.  

مِّن وَرَ‌ائِهِمْ جَهَنَّمُ  وَلَا يُغْنِي عَنْهُم مَّا كَسَبُوا شَيْئًا وَلَا مَا اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّـهِ أَوْلِيَاءَ  وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿١٠﴾

از پشت سرشان دوزخ است، و آنچه را که به دست آورده و آن دوستانی را که غیر از خدا اختیار نموده اند به کارشان نمی آید، و برایشان عذابی بزرگ است (10)

منظور از این که جهنم پشت سر آنهاست، با این که جهنم در پیش رو و آینده آنان قرار دارد، و دارند به طرف آن می روند، به خاطر این است که آنها سرگرم دنیا شدند، و از حق روی برگرداندند، و توجهی به آثار سوء اعمال خود نکردند، و آخرت و عذاب الهی را پشت سر انداختند و نسبت به آنها بی اعتنا شدند. پس در روز حساب هر آنچه که در دنیا کسب کردند، مثل مال و جاه و دوستان، حتی به قدر پشیزی به دردشان نمی خورد. همچنین بت هایی که به عنوان شفیع گرفته بودند، نمی توانند هیچ کاری برای آنها بکنند، و به ناگزیر باید در آتش قهر و غضب الهی بسوزند، و چون آیات الهی را کوچک شمردند و آخرت و جهنم را نادیده گرفتند، پس عذابی متناسب حالشان است که از هر نظر عظمت داشته باشد.

هَـٰذَا هُدًى  وَالَّذِينَ كَفَرُ‌وا بِآيَاتِ رَ‌بِّهِمْ لَهُمْ عَذَابٌ مِّن رِّ‌جْزٍ أَلِيمٌ ﴿١١﴾

این یک رهنمود  است، و کسانی که به آیات پروردگارشان کفر ورزیدند  برایشان عذابی دردناک از شکنجه و اضطراب است (11)

کلمه "هذا " اشاره به قرآن است، و به منظور مبالغه در هدایت می فرماید: قرآن هدایت است، نه هادی، بنابراین؛ برای همگان اتمام حجت می کند، حال اگر افرادی آیات الهی را انکار کردند و به آن کفر ورزیدند، و با مسخره کردن آن را خوار شمردند، مسحق شدیدترین و دردناک ترین عذاب هستند.

 اللَّـهُ الَّذِي سَخَّرَ‌ لَكُمُ الْبَحْرَ‌ لِتَجْرِ‌يَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِ‌هِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُ‌ونَ ﴿١٢﴾

خدا کسی است که دریا را مسخر شما کرد تا کشتی ها در آن به فرمان او حرکت کنند و تا از فضل او طلب کنید باشد که شکر گزارید (12)

خداوند در این آیه با خطاب دسته جمعی کفار و مؤمنین را مخاطب قرار می دهد، و پاره ای از آیات ربوبیّت را که در آن منّتی عظیم بر بندگان هست برمی شمارد، آیاتی که به هیچ وجه نمی توانند آن را انکار کنند، مگر افرادی که فطرت انسانیت خود را از دست داده باشند، و فراموش کرده باشند که موجودی هستند دارای تفکر، و به خاطر همین خاصیت تفکر، از سایر جانداران متمایز شده هستند. بنابراین؛ می فرماید: خداوند به خاطر شما دریا را مسخر کرد، یعنی آن را طوری آفرید که کشتی شما را به دوش بگیرد، و طوری آن را آفرید که کشتی بتواند بر روی آن جریان یابد، و شما بتوانید با سفرهای دریایی خود، رزق خود را به دست آورید، و همه ی این ها به خاطر این است که شاید شما در مقابل این نعمت ها، شکرگزارش باشید و در مسیر عبودیتش قرار بگیرد.

وَسَخَّرَ‌ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْ‌ضِ جَمِيعًا مِّنْهُ  إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُ‌ونَ ﴿١٣﴾

و آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مسخر شما کرد که همه از اوست. قطعا در این، برای مردمی که می اندیشند نشانه هاست (13)

معنای تسخیرِ آنچه در آسمان ها و زمین است برای انسان، این است که اجزای عالم همه بر طبق یک نظام جریان دارد، و نظامی واحد بر همه ی آنها حاکم است، و بعضی را به بعضی دیگر مرتبط، و همه را با انسان مربوط و متصل می سازد، و در نتیجه انسان در زندگی خود از موجودات آسمانی و زمینی برای رفع نیاز هایش منتفع می شود، یعنی آنها را از جهات گوناگون واسطه ی رسیدن به اهداف خود قرار می دهد، پس به همین جهت تمامی این موجودات مسخر انسانند. و این گویای شخصیت و ارزش و عظمت انسان است. قابل توجه این که فرمود:  " همه از اوست " ، یعنی خدای تعالی تمامی آنچه در آسمان ها و زمین است، مسخر شما کرد، در حالی که هستی همه ی موجودات از ناحیه خدا آغاز شده است، آنها را ایجاد کرده، قبل از ایجاد الگویش را از جایی نگرفته، و همچنین آثار و خواص این موجودات نیز مخلوق خدایند، که یکی از آثار و خواص آنها همین ارتباط آنها به یکدیگر است، که نظام جاری در آنها به وجود آورده، نظامی که با زندگی انسان ها مرتبط است. پس عقول و اندیشه های سالم می تواند نشانه های الهی را دریابند.

قُل لِّلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُ‌وا لِلَّذِينَ لَا يَرْ‌جُونَ أَيَّامَ اللَّـهِ لِيَجْزِيَ قَوْمًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿١٤﴾

به کسانی که ایمان آوردند بگو:  از کسانی که روزهای الهی را باور ندارند بگذرند، تا (خدا) قومی را بدانچه می کردند جزا دهد (14)

می فرماید: مؤمنین وقتی به افرادی می رسیدند که در طعنه زدن و توهینشان به رسول خدا (ص) زیاده روی می کردند، و آیات خدا را به مسخره می گرفتند، در مقام دفاع از کتاب خدا و فرستاده او برمی آمدند، و از ایشان می خواستند دست از این کارها بردارند و به خدا و رسولش ایمان بیاورند، غافل از این که عذاب الهی علیه آنها حتمی شده بود، در نتیجه خداوند به رسول گرامی خود دستور می دهد تا به این گونه مؤمنین اعلام بدارد:  باید از مشرکین نامبرده که انتظار ایام خدا را ندارند، عفو و اغماض کنند (بگو مگو نکنند) ، و متعرض حال ایشان نشوند، تا آن که خدای تعالی بر طبق آنچه کرده اند جزایشان دهد، و چون روز جزا یکی از ایام خداست، خداوند در روزی از روزهای خود ایشان را به کیفر اعمالشان می رساند.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ  وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا  ثُمَّ إِلَىٰ رَ‌بِّكُمْ تُرْ‌جَعُونَ ﴿١٥﴾

هر که کاری شایسته کند، به سود خود اوست و هر که بدی کند به زیانش می باشد، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می شویدر(15)

می فرماید: خدای تعالی آنها را بدانچه کردند جزا می دهد، برای این که اعمال هرگز بی اثر رها نمی شود، بلکه هر کس عمل صالحی کند از آن بهره مند می شود، و هر کس عمل زشتی کند، از آن متضرر می گردد. پس به سوی پروردگارتان مراجعه خواهید کرد تا بر حسب اعمالی که کرده اید جزایتان دهند. این می فهماند که دستورات و احکام الهی فقط برای سعادت بشر است و نه نیاز خدا چون همه ی سود و زیان اعمال انسان به خودش برمی گردد. پس اگر احسانی در حق دیگری کردید، تمام آثار این عمل متوجه خود شماست، و تنها نسیمی از آن به دیگران می رسد.

وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَ‌ائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَ‌زَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿١٦﴾

ما بنی اسرائیل را کتاب و حکومت و نبوت دادیم و از پاکیزه ها روزیشان کردیم و آنها را بر جهانیان برتری دادیم (16)

بعد از آن که بیان کرد که برای هر عملی چه نیک و چه شرّ آثاری نیک و بد است، که به صاحب عمل می رسد، در این جا به پیامبر (ص) هشدار می دهد که به زودی برای او نیز شریعتی تشریع می کند، چون بر عهده ی خداست که بندگان خود را به سوی آنچه خیر و سعادت آنان است هدایت کند، و برای این که بفهماند نبوت و فرستادن کتاب یک امر نوظهوری نیست، به قصه ی بنی اسرائیل اشاره می نماید. سپس موهبت هایی را که به آنها داده شده را بیان می فرماید: 1) کتاب به آنها داده شد، که منظور تورات است، که مشتمل بر شریعت موسی(ع) است و شامل انجیل نمی شود، چون انجیل متضمن شریعت نیست، و شریعت انجیل، همان شریعت تورات است، و همچنین زبور داود (ع) را شامل نمی شود، برای این که زبور تنها ادعیه و اذکار است. 2) به آنها حکم داد، یعنی تورات مشتمل بر احکامی بود که به واسطه ی آن می توانستند قضاوت کنند و اختلافات را حل و فصل نمایند. 3) به آنها نبوت داد و جمع کثیری از بنی اسرائیل را مبعوث به نبوت کرد. 4) انواع روزی های پاکیزه از جمله منّ و سلوی به آنها داد. 5) آنها را بر جهانیان برتری داد، که منظور مردم همان عصر است ، چون بنی اسرائیل در عصر خود از هر جهت بر سایر اقوام و ملل برتری داشتند، و شاید هم برتری بر همه ی عالمیان در پاره ای جهات باشد، مانند بسیاری پیامبرانی که در آنان مبعوث شدند، و بسیاری معجزاتی که به دست انبیایشان جاری شد.

 وَآتَيْنَاهُم بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْأَمْرِ‌ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ  إِنَّ رَ‌بَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿١٧﴾

و دلایل روشنی در امر[دین ] به آنها عطا کردیم پس ایشان اختلاف نکردند مگر بعد از آن که علم برایشان آمد، به خاطر حسد و رقابتی که میان خودشان بود. قطعا پروردگار تو روز قیامت میان آنها در آنچه بر سرش اختلاف می کردند، حکم خواهد کرد (17)

ششمین موهبت، آیات روشنی است که هر شک و ریبی را از چهره ی حق زایل می سازد، مانند معجزات و دلایل روشنی که دلالت بر صدق دعوی موسی (ع) بود، یا نشانه های روشنی که خدا درباره پیامبر اسلام (ص) به آنها داده بود. یکی از آن علامت ها این بود که پیغمبر آخر الزمان در مکه ظهور می کند، به یثرب (مدینه ) هجرت می کند و... ،سپس می فرماید: اختلاف های دینی که به درهم شدن حق و باطل، در بین مردم انجامید، به سبب جهل نبود، بلکه علمای ایشان آن را ایجاد کردند، چون در بین خود حسادت و دشمنی داشتند. که به زودی اثرش را خواهند دید، و خدای تعالی در روز قیامت بین آنان داوری نموده، بر حسب آنچه که اعمالشان اقتضا می کند، جزایشان می دهد.

 ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَىٰ شَرِ‌يعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ‌ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿١٨﴾

سپس تو را بر شریعتی که از امر [خدا] است، قرار دادیم، پس از آن پیروی کن و از هوس های کسانی که نمی دانند پیروی نکن (18)

 یعنی بعد از آن که به بنی اسرائیل آنچه می خواستیم دادیم، تو را بر طریقه ی خاصی از امر دین الهی قرار دادیم، که همان شریعت اسلام است. پس تنها پیرو این شریعت باش، و هواهای جاهلان که مخالف دین الهی هستند پیروی مکن. از این آیه دو نکته استفاده می شود، اول این که پیامبر اسلام هم مانند سایر امت مکلف به دستورات دینی بوده. دوم این که هر حکم و عملی که مستند به وحی الهی نباشد، هوایی از هواهای جاهلان است و نمی توان آن را علم نامید. پس دو راه بیشتر نیست یا پیروی از وحی یا پیروی از هوس های جاهلان.

إِنَّهُمْ لَن يُغْنُوا عَنكَ مِنَ اللَّـهِ شَيْئًا  وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ  وَاللَّـهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ ﴿١٩﴾

آنها هرگز در برابر خدا از تو حمایتی نتوانند کرد، و همانا ستمگران یار و یاور یکدیگرند و خدا یاور پرهیزکاران است (19)

یعنی اگر گفتیم از هواهای مردم نادان پیروی نکنی به خاطر این است که تو به درگاه خدای سبحان حوایج ضروری داری که فقط خدا می تواند حوایج تو را برآورد، آن هم به وسیله ی پیروی کردن از همین دین الهی، پس این کفار که انتظار دارند تو هواهایشان را پیروی کنی، آنها عاجزتر از آن هستند که حاجت تو را برآورده سازند. پیروی از آنها یعنی در گروه ظالمین وارد شدن، و پذیرفتن ولایت آنها، چون خدای تعالی ولیّ آنها نیست، بلکه آنها خودشان ولیّ یکدیگرند. پس تو ای رسول گرامی من دین مرا پیروی کن، تا من ولیّ تو باشم، زیرا من فقط ولیّ مردم متّقی ام، و از آنها پیروی نکن، تا آنها ولیّ تو نشوند، چون ولایت آنها هیچ دردی از تو دوا  نمی کند، و جای ولایت خدا را نمی گیرد.

 هَـٰذَا بَصَائِرُ‌ لِلنَّا سِ وَهُدًى وَرَ‌حْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ ﴿٢٠﴾

این [کتاب]،  مایه  بصیرت هایی برای مردم است، و برای مردمی که یقین آورند، هدایت و رحمتی است (20)

یعنی این قرآنی که مشتمل بر شریعت (دستورات و معارف الهی ) است، وظایف عملیه ای است که اگر مردم به آن عمل کنند، یک یک آنها مردم را بینا می سازد، و مردم به وسیله آن به راه حق، که همان راه خدا و سبیل سعادت است،  هدایت می شوند. اما مردمی که اهل یقین هستند، یعنی به آیات خدا یقین دارند، آن وقت خدای تعالی علاوه بر دادن بینایی و نشان دادن راه، ایشان را به مقصد نیز می رساند، که این همان هدایت است، و متناسب با مراتب ایمانشان به آنها رحمت افاضه می کند. چون رحمت خاصه ی مخصوص اهل ایمان مراتب مختلفی دارد، که اختلاف آن ناشی از اختلاف مراتب ایمان است، یعنی صاحب هر مرتبه از ایمان رحمتی مناسب با آن مرتبه دارد.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَ‌حُوا السَّيِّئَاتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَّحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ  سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ ﴿٢١﴾

آیا کسانی که مرتکب زشتی ها شدند پنداشته اند که آنها را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، حیات و مماتشان یکسان است ؟ بد قضاوتی کردند (21)

آیه شریفه این پندار را باطل می سازد، که آنها پنداشتند و حکم کردند که حیات و ممات مرتکبین گناهان و مؤمنان صالح  یکسان است، چون افرادی که دارای ایمان و عمل صالح هستند، طریقه ی زندگیشان را با بصیرت سلوک می کنند، و در راه زندگی دارای هدایت و رحمتی از ناحیه پروردگار خویشند، ولی آدم بدکار دستش از این بصیرت و هدایت و رحمت تهی است، بنابراین؛ همواره در سختی و ناآرامی و تاریکی های جهل و ترس و... به سر می برند. مرگ این دو نیز مانند هم نیست، زیرا برای مؤمنین انتقال به سرای سعادت و نعمت، و برای بدکاران انتقال به سرای شقاوت و عذاب است.

 وَخَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿٢٢﴾

و خدا آسمان ها و زمین را به حق آفرید و تا هر کسی به موجب آنچه به دست آورده جزا داده شود و به آنها ستم نمی شود (22)

می فرماید: خدا آسمان ها و زمین (کل عالم) را به حق و عدالت آفرید، در نتیجه، به حق بودن خلقت اقتضا می کند که در ماورای این عالم، و بیرون از آن عالمی دیگر باشد، که در آن عالم موجودات جاودانه شوند. و به عدل بودن خلقت هم این اقتضا را دارد، که به هر صاحب عملی آن جزایی که مستحق آن است داده شود، نیکوکار جزایی نیکو، و بدکار جزایی بد داده شود، و چون این عالم گنجایش آن جزا را ندارد، باید جزای نامبرده در نشئه ای (عالم) دیگر باشد. بنابراین؛ آیه شریفه با بیان این دو حجت (دلیل) پندار کفار را که خیال می کردند مرگ و زندگی بدکار و نیکوکار یکسان است باطل می کند. برای این که وقتی ثابت شد که در قیامت جزایی درکار باشد، پس باید خدا را اطاعت کنند، و این نیکوکار است که به خاطر داشتن بصیرت در زندگی می تواند آنچه را که وظیفه است انجام دهد، و در نتیجه توشه ی آخرت خود را برگیرد، و اما بدکار به خاطر کوری و ضلالتش نمی تواند این راه را پیدا کند، و آنچه فردا به دردش می خورد انجام دهد، پس نیکوکار و بدکار در دنیا هم مثل هم نیستند.

أَفَرَ‌أَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّـهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِ‌هِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّـهِ  أَفَلَا تَذَكَّرُ‌ونَ ﴿٢٣﴾

پس آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را با داشتن علم گمراه ساخته و بر گوش و دلش مهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است؟ پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد ؟ آیا متذکر نمی شوید؟(23)

آیا عجیب نیست این که کسی هوای نفس خود را بپرستد، و آن را پیروی کند؟ با این که می داند غیر از هوای نفس معبودی دارد که باید او را بپرستد، و اطاعت کند، اما با این حال معبود خود را هوای نفس خود می گیرد؟ پس چنین کسی اگر خدا گمراهش کرده، از باب مجازات بوده، برای این که او هوای خود را پیروی کرد، در حالی که او عالم بود، و می دانست که که راه را عوضی می رود. بنابراین؛ اگر انسان عالم باشد، ولی به خاطر این که نمی تواند از هوای نفس صرف نظر کند، عامل به علم خود نباشد، چنین علمی باعث هدایت نمی شود، یعنی علم به تنهایی منشأ هدایت نمی شود. در ادامه می فرماید: گوش و قلبش را مهر می کند تا حق را نشنود، و تعقل نکند، و بر چشمانش پرده می اندازد تا آیات حق را نبیند، و خلاصه همه ی وسایل هدایت را از او می گیرد. وقتی او در چنین حالتی قرار گرفت، که در عین علم و آگاهی، خدا گمراهش ساخت، دیگر بعد از خدا چه کسی می تواند او را هدایت کند؟ هیچ کس. سرانجام می فرماید: آیا باز هم در حال و وضع چنین کسی تفکر نمی کنید، تا متذکر شوید؟ چون او و هر که مثل اوست مادام که پیرو هوای نفسند راهی به سوی هدایت ندارند. نکته مهم این است که اطاعت کردن هر کس به معنای عبادت کردن اوست.  به  همین جهت در آیه   (یس/61)  می فرماید: (لا تعبدوا الشیطان) شیطان را نپرستید، یعنی شیطان را اطاعت نکنید.

 وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ‌ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ  إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ﴿٢٤﴾

و گفتند: جز زندگی دنیوی ما هیچ نیست می میریم و زنده می شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند، آنان را به این[مطلب] هیچ دانشی نیست، و جز این نیست که گمان می کنند (24)

مشرکین می گفتند: حیاتی نیست مگر همین حیات دنیایی ما، که با آن در دنیا زندگی می کنیم، پس به طور دایم بعضی از ما یعنی سالخوردگان می میرند، و بعضی دیگر یعنی نسل های جدید و فرزندان ما زنده می مانند، و ما را به غیر دهر و روزگار کسی هلاک نمی کند، این گذشت زمان است که هر چیز نوی را کهنه، و هر سالمی را فاسد، و هر زنده ای را آماده مرگ می سازد، پس مسأله ی مرگ عبارت از انتقال از خانه ای به خانه ی دیگر که منتهی به بعث و بازگشت به سوی خدا باشد نیست. اما سخنان اینها بدون علم بوده، و فقط پنداری است که هیچ دلیل و برهانی برای نفی معاد ندارند، در حالی که برای اثبات معاد دلیل های بسیاری است.

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ مَّا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٢٥﴾

و چون آیات روشن ما بر آنها خوانده  شود، دلیلشان جز این نیست که می گویند: پدران ما را بیاورید اگر راست می گویید (25)

وقتی آیات ما که دلایلی برای اثبات معاد را بیان می کنند، برای این مشرکین منکر معاد تلاوت می شود، در عین این که آیاتی واضح و دلایلی روشن بر ثبوت معاد هستند، در مقابل به غیر از گزافه گویی جوابی ندارند، برای این که در مقابل می گویند: اگر معاد ممکن باشد باید زنده کردن پدران گذشته ما هم ممکن باشد، و باید شما بتوانید پدران ما را زنده کنید.

 قُلِ اللَّـهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَ‌يْبَ فِيهِ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ‌ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٢٦﴾ وَلِلَّـهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ  وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ‌ الْمُبْطِلُونَ ﴿٢٧﴾

بگو: خداست که شما را زنده می کند، سپس می میراند، آن گاه به روز رستاخیز که هیچ تردیدی در آن نیست گرد  می آورد، اما بیشتر مردم نمی دانند (26) و فرمانروایی آسمان ها و زمین برای خداست و روزی که قیامت برپا  شود، در چنین روزی اهل باطل زیان می کنند (27)

سخن غیر منطقی که آوردند، هر چند لیاقت آن را نداشت که پاسخ داده شود، ولی با این حال رسول گرامی خود را مأمور کرد تا در پاسخ شان بفرماید:  همین زنده کردن پدرانتان نیز که آن را بعید می شمارید، امری است ممکن، و به زودی خدای تعالی آنان را زنده خواهد کرد. یعنی آن کسی که شما را برای نخستین بار حیات بخشید، و بعد می میراند، و سپس همه ی شما را در روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست زنده می کند، خدای سبحان است، که فرمانروایی تمامی آسمان ها و زمین از آن اوست، و در آن هر طور که بخواهد حکم می راند، و تصرف می کند، پس او قدرت بر زنده کردن مردگان دارد و می تواند حکم به بازگشت مردم به سوی خودش کند، و آن گاه همه ی شما را در روز قیامت یک جا جمع آورد، و در بینتان داوری نموده و سپس جزایتان دهد، اما روزی که قیامت برپا می شود، در آن روز آنهایی که حق را باطل جلوه می دادند، و از آن روی برمی گرداندند، زیانکار می شوند، ولی با این حقایق روشن متأسفانه اکثر مردم باز در گمراهی باقی می مانند.

 وَتَرَ‌ىٰ كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً  كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَىٰ إِلَىٰ كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٢٨﴾ هَـٰذَا كِتَابُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم بِالْحَقِّ  إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿٢٩﴾

و هر امتی را به زانو درآمده می بینی. هر امتی به سوی کتاب خویش خوانده می شود، امروز سزای آنچه را که می کردید می بینید (28) این نامه ماست که بر ضد شما به حق سخن می گوید، همانا ما از آنچه می کردید  نسخه  برمی داشتیم (29)

یعنی تو و هر بیننده ی دیگری می بینید در آن روز  هر امتی را که بر روی زانو می نشینند، یعنی به حالت خضوع و ترس می نشینند، و هر امتی به سوی کتاب مخصوص به خودش یعنی نامه ی اعمالش دعوت می شود، و به ایشان گفته می شود: امروز جزای آنچه را که مرتکب شده اید به شما می دهند. از ظاهر آیه استفاده می شود که در روز قیامت علاوه  بر نامه ی عملی که فرد فرد انسان ها دارند، نامه ی عملی هم هر امتی مخصوص به خود دارد. سپس خداوند به اهل قیامت خطاب می کند: که این کتاب ماست (نامه اعمال) که به حق بر آنچه که کرده اید شهادت می دهد، بنابراین؛ دیگر جای انکار و شکی باقی نمی ماند و هیچ کس نمی تواند بگوید این عمل من یا نامه عمل من نیست، چون نامه ی اعمال در عین این که نامه اعمال هست، جزئی از لوح محفوظ نیز هست، زیرا از آنجا نسخه برداری شده، آن وقت معنای این که می گویند: ملائکه اعمال را می نویسند، این می شود که ملائکه آنچه را که از لوح محفوظ نزد خود دارند، با اعمال بندگان مقابله و تطبیق می کنند. توضیح این که: تمام حوادث از جمله اعمال انسان ها و نیز مقدمات و عوامل مؤثر در انجام آن اعمال در لوح محفوظ نوشته شده و فرشتگان، نامه ی اعمال انسان را از روی لوح محفوظ نسخه برداری می کنند.

 فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَ‌بُّهُمْ فِي رَ‌حْمَتِهِ  ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ ﴿٣٠﴾ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُ‌وا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْ‌تُمْ وَكُنتُمْ قَوْمًا مُّجْرِ‌مِينَ ﴿٣١﴾

اما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود درمی آورد، این همان رستگاری آشکار است (30) اما کسانی که کافر شدند، مگر آیات من بر شما خوانده نمی شد؟ پس گردنکشی کردید و مردمی گناهکار بودید (31)

پس نتیجه ی تشکیل دادگاه عدل الهی و رسیدگی به حساب بندگان این است که، مؤمنان  در رحمت خاص خدای سبحان وارد شوند، که این رحمت به هرکس که برسد سعادتمند می شود، و یکی از نتایج آن بهشت است، لذا ؛ تعبیر "ربهم " کنایه از لطف مخصوص خدا به ایشان است. اما آن کسانی که کافر شده و حق را با این که ظاهر بود انکار کردند، پس از روی توبیخ به آنها گفته می شود: آیا حجت های ما برایتان خوانده نمی شد و در دنیا برایتان  بیان نمی شد؟ آیا این شما نبودید که از قبول آنها استکبار می ورزیدید و مردمی گنه کار بودید؟

 وَإِذَا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَالسَّاعَةُ لَا رَ‌يْبَ فِيهَا قُلْتُم مَّا نَدْرِ‌ي مَا السَّاعَةُ إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ ﴿٣٢﴾

و چون گفته می شد که وعده ی خدا راست است و در قیامت هیچ شکی  نیست، می گفتید: ما نمی دانیم قیامت چیست و جز گمانی نمی پنداریم و ما به یقین نرسیده ایم (32)

آیه در حقیقت سرکشی و استکبار کافران را توضیح می دهد، که چگونه به وعده ی خدا در خصوص قیامت و جزا ترتیب اثر نمی دادند و می گفتند: نمی دانیم قیامت چیست،  معنای این حرف برای ما نامفهوم است، در واقع آنها با این تعبیر می خواستند بفهمانند که حرف های شما غیر معقول است، چون اگر معقول بود ما می فهمیدیم. می گفتند: این وعده ی شما چیزی است که ما به آن یقین نداریم، ما فقط گمانی درباره ی قیامت داریم که نمی توانیم به آن اعتماد کنیم. و به این ترتیب منتهای درجه ی لجبازی را به زشت ترین صورت نشان می دادند.

وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿٣٣﴾

و بدی هایی که کرده اند برای آنها ظاهر می شود و آنچه را که بدان ریشخند می کردند، ایشان را فرامی گیرد (33)

این آیه دلالت بر تجسم اعمال دارد، یعنی در آن روز اعمال بدشان و یا بدی هایی از اعمالشان برایشان ظاهر می شود، و همنشین آنها می شوند تا دایما آزارشان دهند، این عذابی که حالا بر سر آنها می آید، پیامد همان مسخره ایست که به وعده ها و انذارهای انبیا می گرفتند.

وَقِيلَ الْيَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا وَمَأْوَاكُمُ النَّارُ‌ وَمَا لَكُم مِّن نَّاصِرِ‌ينَ ﴿٣٤﴾

و به آنها گفته شود : امروز ما شما را فراموش می کنیم، همان طور که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید، و جایگاه شما آتش است و برای شما هیچ یاوری نخواهد بود (34)

یعنی همان طور  که شما در دنیا از یاد قیامت و آماده شدن برای آن روز اعرض می کردید (روبرمی گرداندید)، حالا خدا از شما روبرمی گرداند، و شما را در شداید و اهوال قیامت وامی گذارد، و کس دیگری هم نیست که به سراغ شما آید و یاریتان کند.

ذَٰلِكُم بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّـهِ هُزُوًا وَغَرَّ‌تْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا  فَالْيَوْمَ لَا يُخْرَ‌جُونَ مِنْهَا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ ﴿٣٥﴾

این بدان سبب است که، شما آیات خدا را به ریشخند گرفتید و زندگی دنیا فریبتان داد، پس امروز نه از این بیرون آورده شوند و نه عذرشان پذیرفته شود (35)

یعنی عذابی که بر سرتان می آید به خاطر ریشخندی بود که به آیات الهی می کردید، چون به دنیا چسبیده بودید، و به پیروزی ها و ثروت های آن مغرور شده بودید. معلوم می شود که غرور و ریشخند کردن از یکدیگر جدا نیستند. پس در آتش دوزخ جاودانه خواهند ماند، و هیچ عذری از آنها پذیرفته نیست، و خلاصه هیچ راه نجاتی ندارند.

فَلِلَّـهِ الْحَمْدُ رَ‌بِّ السَّمَاوَاتِ وَرَ‌بِّ الْأَرْ‌ضِ رَ‌بِّ الْعَالَمِينَ ﴿٣٦﴾

پس حمد و سپاس از آن خداست که پروردگار آسمان ها و پروردگار  زمین و پروردگار جهانیان  است (36)

یعنی حال که معلوم شد خدا آفریدگار آسمان ها و زمین  و مابین آن دو است، و او مدبّر امر تمامی عالم است، و یکی از تدابیر بدیع او این است که خلقت همه را بر اساس حق کرد، و نتیجه ی بر حق بودن خلقت همه ی عالم، این بود که روز جزایی قرار دهد، روزی که همه به سوی او برگردند، و پاداش و کیفر اعمال خود را ببینند، و این مستلزم آن شد که دینی و شرایعی تشریح کند، که بشر را به سوی سعادتش رهنمون شود، و این مستلزم آن شد که همه را یک جا جمع کن، و پاداش دهد، و همه را از خوان رحمت خود برخوردار نموده، عدالت را برقرار سازد، یعنی به هرکس آنچه را مستحق است بدهد، پس او تدبیر نمی کند مگر بهترین تدبیر را، و انجام نمی دهد مگر بهترین عمل را، و چون چنین است پس تمامی حمدها مخصوص اوست. و سه بار تکرار "ربّ "  روشن می کند که ربوبیّت و تدبیر او شامل تمامی عالم هاست.

وَلَهُ الْكِبْرِ‌يَاءُ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ  وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿٣٧﴾

و کبریایی و عظمت در آسمان ها و زمین، از آن اوست، و اوست شکست ناپذیر با حکمت (37)

یعنی خدا در همه جا کبریا دارد، نه در آسمان ها کسی بالاتر از اوست و نه در زمین، در هیچ جای عالم کسی نیست که خدا را زیر دست خود کند، چون او عزیز است، یعنی غالبی است که هرگز مغلوب  نمی شود، نه در خلقت دنیا و آخرت، و نه در تدبیر آن دو، و نیز حکیم است، یعنی برای خلقت و تدبیر امور هرکاری را به بهترین نحو انجام می دهد.