ترجمه و توضیح سوره الفتح
سورة الفتح
بِسْمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ
به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿١﴾
حقا ما تو را پیروزی بخشیدیم، پیروزی درخشانی (1)
در این آیه شریفه خداوند به خاطر فتحی که در صلح حدیبیه نصیب پیامبر (ص) شد، بر ایشان منّت می گذارد؛ چون بیرون شدن رسول خدا (ص) و مؤمنین به منظور حج در خانه خدا، عملی بسیار خطرناک بود، آن قدر که امید برگشتن به مدینه محال می نمود، چون مسلمانان عده ای قلیل یعنی 1400 نفر بودند، و با پای خود به طرف قریش می روند، قریشی که داغ دل جنگ بدر و اُحُد و احزاب را از آنان در دل دارند، قریشی که پیروان بسیار دارند و دارای شوکت و قدرتند. و مسلمانان کجا می توانند حریف لشگر مشرکین نیرومند، آن هم در داخل شهر آنان باشند؟ ولی خدای سبحان مسأله را به نفع رسول خدا (ص) و مؤمنین و علیه مشرکین تغییر داد، به طوری که مشرکین به این قدر راضی شدند که برای مدت ده سال صلح کنند، و هر یک از دو طرف به طرف دیگری پناه برد، آزارش ندهند، و در امانش بدانند و نیز رسول خدا (ص) آن سال را به مدینه برگردد، و سال بعد به مکه وارد شود، و مردم مکه شهر را سه روز برای ایشان خالی کنند. و این سرنوشت روشن ترین فتح و پیروزی است، که خدا نصیب پیامبرش کرد و مؤثرترین عامل برای فتح مکه در سال هشتم هجری شد، چون جمع کثیری از مشرکین در این دو سال بین صلح و فتح مکه اسلام آوردند، و در سال هفتم هجری خیبر و قریه های اطرافش را هم فتح کردند، و مسلمانان شوکتی بیشتر یافتند، و دامنه ی اسلام وسعتی روشن یافت، و نفرات مسلمین بیشتر شد، و آوازه شان منتشر شد، و سرزمین های زیادی را اشغال کردند، آن وقت در سال هشتم رسول خدا (ص) برای فتح مکه حرکت کرد، در حالی که به جای 1400 نفر در صلح حدیبیه، 10 یا 12 هزار نفر لشکر داشت.
لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿٢﴾ وَيَنصُرَكَ اللَّـهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴿٣﴾
تا خدا گناه گذشته و اخیرت را برطرف سازد، و نعمتش را بر تو تمام کند، و تو را به راهی راست هدایت کند (2) و خدا تو را به نصرتی بی شکست یاری دهد (3)
کلمه " ذنب " عبارت است از هر عملی که آثار شوم داشته باشد، و معنای " مغفرت " پوشاندن هر چیز است. بنابراین؛ قیام رسول خدا (ص) به دعوت مردم، و نهضتش علیه کفر و بت پرستی، و جنگ هایی که بعد از هجرت با کفار مشرک داشتند، عملی بود دارای آثار شوم، و خلاصه عملی بود حادثه آفرین و دردسر ساز، و تا زمانی که کفار، دارای شوکت و نیرو بودند، از ایجاد درد سر برای آن جناب کوتاهی نمی کردند، و انهدام سنّت و طریقه ی خود را، و نیز خون هایی را که از بزرگان ایشان ریخته شده بود، از یاد نمی بردند، و نسبت به ایشان سخت کینه در دل داشتند. پس مراد از " ذنب " تبعات بد، و آثار خطرناکی است که دعوت آن جناب، از ناحیه کفار و مشرکین به بار می آورد، که در نظر کفار، ایشان مستحق عقوبت بود. این معنای گناهان گذشته ی رسول خدا (ص) است. و اما گناهان آینده اش عبارت است از خون هایی که بعد از هجرت از بزرگان قریش ریخت. ومنظور از" مغفرت خدا نسبت به گناهان آن جناب " ، این است که خدای سبحان با صلح حدیبیه که منتهی به فتح مکه شد، شوکت و نیروی قریش را از آنان گرفت، و در نتیجه گناهانی که رسول خدا (ص) در نظر مشرکین داشت پوشانید، و آن جناب را از شرّ قریش ایمنی داد.سپس می فرماید: این پیروزی مقدمه چینی و فراهم شدن زمینه برای تمامیت کلمه توحید است، یعنی خداوند جَو و افق را برای یک پیروزی شکست ناپذیر برایت پاک سازی می کند، که این، هدایت به سوی صراط مستقیم است، چون این پاک سازی سبب شد که آن جناب سلطه ی دین اسلام را در جزیرة العرب گسترش دهد، و در آخر هم به فتح مکه منتهی گردد. درواقع این پیروزی چنان خیره کننده بود که شرک را ریشه کن و یهود را ذلیل، و مسیحیان و مجوس ساکن در جزیره، تسلیم شدند، و خدای تعالی دین مردم را تکمیل، و نعمتش را تمام نمود، اسلام را برایشان دینی پسندیده کرد.
هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿٤﴾
او کسی است که آرامش را در دل های مؤمنین نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید، و لشکریان آسمان ها و زمین از آن اوست، و خداوند دانای حکیم است (4)
یعنی، اگر آن مواهب نصیب پیامبر شد، موهبت عظیمی نیز به همه مؤمنان مرحمت شد، و آن فرو فرستادن آرامش و سکینه در دل های مؤمنان می باشد، تا ایمانی که قبل از نزول آرامش، داشتند بیشتر و کامل تر شود. منظور از سکینه از بین رفتن تزلزل اعتقادات و شک و تردیدهاست، که سبب ثبات قدم و شکیبایی بیشتر انسان می شود. سپس می فرماید: همه ی اسباب و عللی که در عالم هستی است از آن خداست، پس او می تواند هرچه را بخواهد به هر کس که بخواهد برساند، و چیزی نیست که بر اراده ی او غالب شود، چون او علیم است و از تمام نیاز ها و مشکلات و نیّات باخبر است، و چون حکیم است، دقیقاً آن کاری را می کند که باید بکند. پس اگر مسلمانان ایمان بیاورند که همه ی جنود آسمان ها و زمین برای خداست، در این صورت با خدا بودن، یعنی این که تمام قوای هستی با آنهاست، و اگر ایمان بیاورند که او علیم و حکیم است و همه کارهایش حساب شده است ، آن وقت به آرامش واقعی دست می یابند، و دیگر نه از چیزی می ترسند و نه از پیشامدی غمگین می شوند.پس از آیه فهمیده می شود که، ایمان درجات و مراتبی دارد، و علت این است که ایمان عبارت است از علم به چیزی و پذیرش قلبی آن، به طوری که آثار آن علم در عملش ظاهر شود و چون هم علم و هم پذیرش قلبی شدت و ضعف دارد پس ایمان نیز دارای درجات و مراتب است.
لِّيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ اللَّـهِ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿٥﴾ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّـهِ ظَنَّ السَّوْءِ ۚ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ ۖ وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا ﴿٦﴾
تا مردان و زنانی را که ایمان آورده اند، به بهشت هایی داخل کند که نهرها از پای درختانش جاری است و در آن جاویدان بمانند، و بدی هایشان را از آنها بپوشاند و این در پیشگاه خدا کامیابی عظیمی است (5) و تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا سوء ظنّ دارند، عذاب کند، حوادث بد زمانه بر آنها باد، وخدا بر آنها خشم گرفته و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنها آماده کرده و چه بد سرانجامی است (6)
این آیه یکی دیگر از علت های فرو فرستادن سکینه و آرامش را در دل های مؤمنین را بیان می فرماید که، اگر سکینه و آرامش را به مؤمنین اختصاص داد و دیگران را از آن محروم کرد، برای این بود که ایمان آنان اضافه شود، تا آنها را در باغ هایی از بهشت داخل کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که در آن بهشت ها جاودانه خواهند ماند، و گناهانشان را بپوشاند. که داخل شدن در چنین حیاتی، سعادت حقیقی و رستگاری عظیمی است. سپس می فرماید: اگر سکینه را بر مؤمنین نازل کرد برای این بود که منافقین و مشرکین را که به خدا سوء ظنّ داشتند، گرفتار عذاب کند، چون این ها خیال می کردند خدا نمی تواند رسول خود را یاری کند، و به زودی مسلمانان از پای در خواهند آمد. لذا؛ خدای تعالی می فرماید: به زودی گردونه ی، بلا بر سرشان می چرخد تا آنها را هلاک و عذاب کند، و حوادث بدی را که انتظار داشتند بر سر اسلام بیاید، بر خودشان نازل می شود، و خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خویش آنها را دور ساخته و جهنم را که بازگشت گاه بدی است از هم اکنون برای آنها آماده کرده است. قابل توجه این که: اگر منافق را قبل از مشرک آورده، برای این است که بفهماند ، خطر منافق برای مسلمانان از خطر مشرک بیشتر است ، و دیگر این که، عذاب اهل نفاق سخت تر از عذاب اهل شرک است. ،
وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿٧﴾
و لشکریان آسمان ها و زمین از آن خداست، و خداوند شکست ناپذیر با حکمت است (7)
منظور از جنود آسمان ها و زمین اسبابی است که در عالم دست در کارند، چه آنهایی که به چشم دیده می شوند، چه آنهایی که دیده نمی شوند، پس این اسباب واسطه هایی هستند بین خدای تعالی و خلق او، و آنچه را که او اراده کند اطاعت می کنند، و مخالفت نمی ورزند. پس چون تمامی اسباب آسمان ها و زمین در اختیار اوست، و چون او خدای شکست ناپذیر و حکیم است، می تواند آن مجازات ها را به منافقین و مشرکین برساند، و اگر خداوند بر آنها غضب کند، هیچ مجرمی قادر به فرار نیست.
إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ﴿٨﴾ لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا ﴿٩﴾
همانا ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم (8) تا به خدا و فرستاده اش ایمان بیاورید و او را یاری کنید و بزرگش بدارید و خدا را صبح و شام به پاکی بستایید (9)
منظور از شاهد بودن پیامبر (ص) شهادتش بر اعمال امت، یعنی ایمان و کفر و عمل صالح و طالح ایشان است. و مبشّر بودن آن جناب به این است که افراد با ایمان و متقی را به قرب خدا و پاداش عظیم در آخرت بشارت می دهند. و نذیر بودن ایشان به این است که کفار و کسانی را که از دین خدا روی برمی گردانند را، از عذاب دردناک خدا می ترساند. سپس می فرماید: ما تو را به عنوان شاهد و مبشّر و نذیر فرستادیم، تا مردم به خدا و رسولش ایمان آورند، و او را با دست و زبان یاری کنند، و خدا را هر صبح و شام تسبیح و تعظیم نمایند، که منظور تسبیح در نماز است.
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّـهَ يَدُ اللَّـهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ۚ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّـهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿١٠﴾
کسانی که با تو بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند دست خدا بالای دست هایشان است، پس هر که پیمان بشکند، تنها به زیان خود می شکند و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می بخشد (10)
آیه بیعت با رسول خدا (ص) را به منزله ی بیعت با خدا معرفی می کند، یعنی هر اطاعتی که از رسول خدا(ص) بکنند، در حقیقت از خدا کرده اند، آن گاه برای بیان تأکید بیشتر می فرماید: دست او دست خداست، یعنی دست پیامبر همان دست خداست، چون پیامبر (ص) در هنگام بیعت دست خود را روی دست مردم می گذاشتند. سپس می فرماید: حال که چنین است و بیعت تو بیعت با خداست، پس کسی که بیعت تو را بشکند، شکننده ی بیعت خداست، به همین جهت به جز خودش کسی متضرر نمی شود، همچنان که اگر وفا کند کسی جز خودش از آن بیعت سود نمی برد، چون خدا بی نیاز از همه ی عالم است.
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا ۚ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ ۚ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّـهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا ۚ بَلْ كَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ﴿١١﴾
به زودی اعراب بادیه نشین که وامانده اند به تو خواهند گفت: اموال ما و کسانمان ما را مشغول داشت، پس برای ما آمرزش بخواه، با زبان هایشان چیزی را می گویند که در دل هایشان نیست، بگو: چه کسی برای شما در برابر خدا اختیار چیزی را دارد، اگر برای شما ضرری را بخواهد، یا برای شما نفعی بخواهد، بلکه خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است (11)
آیه در مورد اعراب و قبایل اطراف مدینه است، که در سفر حدیبیه شرکت نکردند و از دستور آن جناب تخلف کردند، و گفتند: اموال و زن و فرزندانمان مانع شد تا در خدمت شما باشیم، چون کسی را نداشتیم برای سرپرستی آنها بگذاریم، و بیم آن داشتیم که در نبود ما دچار حادثه ای شوند، لذا ماندیم، و تو از خدا برای ما طلب مغفرت کن، که خدا ما را بیامرزد، و به خاطر این گناه ما را مؤاخذه نکند. اما آیه در جواب آنها می فرماید: نه گرفتاری مال و اولاد آنان را بازداشت، و نه اعتنایی به استغفار تو دارند، بلکه همه ی این ها را می گویند تا روپوشی باشد که به وسیله ی آن از شرّ توبیخ مردم در امان باشند. تازه بر فرض هم که راست گفته باشند، به آنها بگو: دلبستگی شما در دفع ضرر و جلب منفعت هیچ سودی نمی دهد، چون اگر خدا چیزی را اراده کند هیچ کس قادر نیست بر اراده ی او غلبه کند. بله این درست است که انسان باید امور زندگیش را تدبیر کند، اما وقتی امر مهمتری مانند دفاع از دین و کشور پیش آید، باید هرگونه خطری را بپذیرد و سرپرستی زندگیش را به خدا بسپارد. در پایان با کنایه به این نکته اشاره می شود که شما در این بهانه ی خود دروغ می گویید، و علت تخلف شما مسأله ی اشتغال به امور اموال و اولاد نبود، چون خدای سبحان به آنچه که می کنید آگاه است.
بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰ أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا ﴿١٢﴾
ولی شما گمان کردید که پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده هایشان برنخواهند گشت و این در دل های شما زینت یافته بود و گمان بد کردید؛ و سرانجام هلاک شدید (12)
این آیه علت واقعی تخلف را بیان می کند، و می فرماید: تخلف شما از شرکت در جهاد برای اشتغال به امور نامبرده نبود، بلکه این بود که شما پنداشتید رسول خدا (ص) و مؤمنین هرگز از این جنگ برنمی گردند، و هرکس در این سفر شرکت کرده به دست قریش که آن همه لشکر فراهم کرده، و آن همه نیرو و شوکت دارد، کشته خواهد شد، و همین بهانه بودکه در دلتان به دست شیطان زینت داده شد، و شما هم طبق آن عمل کردید، و از حرکت به سوی جهاد خودداری کردید، تا مبادا شما هم کشته شوید. البته علتش این بود که شما گمان کردید که خدای تعالی رسولش را یاری نمی کند، و دین خود را غلبه نمی دهد. اما این شما بودید که به خاطر این سرپیچی از جهاد، هم مورد سرزنش مردم قرار گرفتید، و هم در آینده دچار عذابی دردناک خواهید شد، که شما مردمی فاسد بوده اید.
وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا ﴿١٣﴾
و هر کسی به خدا و پیامیرش ایمان نیاورد پس قطعا ما برای کافران آتشی سوزان را آماده کرده ایم (13)
آیه شریفه با لحنی تهدیدآمیز می خواهد بفهماند، کفر به رسول خدا (ص) و اطاعت نکردن از او کفر به خدا هست.سپس می فرماید: اگر ما برای آنها آتشی فروزان فراهم کردیم، بدین علت است که آنها کافرند. جالب توجه این که (سعیراً) را نکره آورده تا دلهره ی بیشتری را ایجاد کند. یعنی عظمت این آتش چقدر است، فقط خدا می داند!
وَلِلَّـهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ﴿١٤﴾
و فرمانروایی آسمان ها و زمین از آن خداوند است، هر که را بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند، و خداوند آمرزنده ی مهربان است (14)
این آیه مطالب قبل را تأیید می کند، یعنی چون خداوند مالک و حاکم آسمان ها و زمین است، و در عالم هستی فقط اراده ی او نافذ است، پس قدرت بر مجازات کافران و منافقان را دارد. با این که آیه راجع به مالکیت مطلق خداست، اما با آوردن دو نام غفور و رحیم، به این مطلب اشاره دارد که رحمتش از غضبش پیشی دارد، تا بندگانش به این وسیله تحریک و تشویق به استغفار شوند، و مورد رحمت خدا قرار گیرند.
سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ ۖ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّـهِ ۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمْ قَالَ اللَّـهُ مِن قَبْلُ ۖ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿١٥﴾
به زودی متخلفان، هنگامی که شما به طرف غنایم حرکت کنید تا آن را به تصرف درآورید، به شما خواهند گفت: بگذارید ما هم دنبال شما بیاییم. می خواهند سخن خدا را تغییر دهند. بگو: هرگز از پی ما نخواهید آمد. خدا از پیش چنین گفته است! آنها به زودی خواهند گفت: شما به ما حسد می ورزید، ولی آنها جز اندکی نمی فهمند. (15)
در این آیه خبر از یک آینده ای دیگر می دهد، که مؤمنین به زودی جنگی می کنند، و در آن جنگ پیروز می شوند و غنیمت هایی به دست می آورند، آن وقت آنهایی که تخلف کردند پشیمان شده درخواست می کنند اجازه دهند به دنبالش به صحنه ی جنگ آیند، تا از غنیمت بهره مند شوند، این جنگ خیبر بود که رسول خدا (ص) و مؤمنین آنجا را فتح کردند و غنیمت هایی گرفتند، و خدای تعالی آن غنایم را به کسانی اختصاص داد که در سفر حدیبیه با پیامبر بودند، و نه کس دیگری. تخلف کنندگان از جهاد می خواستند این حکم خدا را تغییر دهند، اما خدا به رسولش دستور می دهد که بگو: شما هرگز دنبال ما نمی آیید، یعنی آن جناب از غیب خبرشان دادکه خدا از پیش این چنین خبر داده که شما هرگز ما را پیروی نمی کنید. اما متخلفین بعد از این که درخواستشان پذیرفته نشد، گفتند: شما به ما حسد می ورزید، و این گفته ی خدا نیست، بلکه شما نمی گذارید ما با شما بیاییم، به این علت که می خواهید غنایمی را که به دست می آورید خودتان به تنهایی بخورید و چیزی به ما ندهید. باید توجه کرد که این پاسخ کسی است که نه ایمان دارد و نه عقل، کسی که این قدر تشخیص نمی دهد که رسول خدا (ص) معصوم است، و در هیچ امری داخل و خارج نمی شود مگر به امر خدا. و در پایان خداوند می فرماید: این ها حرف به خرجشان نمی رود، یعنی سخن اشخاص را آن طور که باید درک نمی کنند. ،
قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ ۖ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّـهُ أَجْرًا حَسَنًا ۖ وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿١٦﴾
به متخلفان بادیه نشین بگو: به زودی به سوی قومی بسیار زورمند فراخوانده می شوید که یا با آنها می جنگید و یا مسلمان می شوند. پس اگر اطاعت کنید، خداوند به شما پاداشی نیکو می دهد و اگر روی برگردانید، چنان که قبلا نافرمانی کردید، شما را به عذابی دردناک عذاب می کند (16)
در واقع آیه راه بازگشت را برای متخلفان سفر حدیبیه مشخص می کند. معلوم می شود که هنوز از آنها قطع امید نشده است. و علامه می فرماید: چون سخن از جزیه گرفتن در آیه نیامده، پس آن قوم نیرومند جزء مشرکین بودند، و جزیه از مشرک قبول نمی شود و مخصوص اهل کتاب است، مشرک یا باید مسلمان شود یا بجنگد. خدای سبحان سپس کلام خود را با وعده و وعید خاتمه می دهد، وعده در مقابل اطاعت، و وعید در مقابل نافرمانی، می فرماید: اگر اطاعت کنید و برای جنگ بیرون شوید خدا اجر نیکی به شما می دهد، و اگر روی برگردانید، و نافرمانی کنید، و خارج نشوید، همان طور که دفعه ی پیش روگرداندید، و در سفر حدیبیه خارج نشدید، آن وقت خدا در دنیا و آخرت شما را عذابی دردناک می کند.
لَّيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ ۗ وَمَن يُطِعِ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۖ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿١٧﴾
بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست، و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند، او را در باغ هایی که از پای درختانش نهر ها جاری است، داخل می کند، و هر که روی برگرداند او را به عذابی دردناک عذاب می کند (17)
در این آیه حکم جهاد را برای معلولین که جهاد برایشان طاقت فرساست، بیان می کند. نمی فرماید: این ها حکم جهاد ندارند، بلکه با جمله ی هرکس اطاعت خدا و رسولش را کند... می فهماند که همین عده نیز باید به هر نحو که قادرند، جبهه را تقویت کنند. در این آیه هم نیز مانند آیه قبلی با وعده ی بهشت به کسانی که خدا و رسول را اطاعت می کنند، و وعید(تهدید) به عذاب دردناک برای هرکس که روی بگرداند، کلام را خاتمه می دهد.
لَّقَدْ رَضِيَ اللَّـهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا ﴿١٨﴾ وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّـهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿١٩﴾
به راستی خداوند از مؤمنان هنگامی که با تو زیر درخت بیعت می کردند راضی شد و از آنچه در دل هایشان بود آگاه گردید، پس آرامش را بر آنها نازل کرد و فتحی نزدیک را به آنها پاداش داد (18) و غنیمت های فراوانی که می گیرند، و خداوند شکست ناپذیر حکیم است (19)
در صلح حدیبیه " عثمان بن عفان " نماینده مسلمین بود که نزد مشرکان رفت تا بگوید ما برای جنگ نیامده ایم و قصدمان زیارت است. با توقیف موقتی عثمان به ناگاه شایع شد که عثمان کشته شده است، لذا پیامبر فرمود: من از این جا حرکت نمی کنم تا با این گروه پیکار کنم، سپس به زیر درختی که آنجا بود، رفتند و با مردم تجدید بیعت کردند. آوازه ی این بیعت در مکه پیچید و با وحشت، عثمان را آزاد کردند. این بیعت، به بیعت رضوان معروف شد، چون سبب خشنودی خدا و انسجام و تقویت هرچه بیشتر مؤمنین گردید.خدا به افرادی که در این لحظه ی حساس بیعت کردند چهار پاداش بزرگ داد. 1) رضایت و خشنودی خود را، که در واقع از ثوابی و پاداشی خبر می دهد که خدای تعالی در مقابل بیعتشان در زیر درخت به ایشان ارزانی داشته. 2) چون خدا از صداقت و ایمان آنها خبر داشت، پس سکینه و آرامش را بر آنها نازل کرد،پآن چنان که از ثبات قدمشان مشرکان وحشت کردند. 3) فتح نزدیکی را که همان فتح خیبر است، در سال بعد به عنوان پاداش نصیب آنها کرد. 4) غنایم بسیاری را به دنبال فتح خیبر بدست آوردند. و چون خدا شکست ناپذیر است، در آنچه اراده می می کند مسلط و غالب است، و چون حکیم است، آنچه را اراده می کند، متقن و از روی حساب انجام می دهد.
وَعَدَكُمُ اللَّـهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَـٰذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿٢٠﴾ وَأُخْرَىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّـهُ بِهَا ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا ﴿٢١﴾
خداوند به شما غنیمت های فراوانی را وعده داده است که آنها را خواهید گرفت ولی این غنایم را زودتر به شما ارزانی داشت و دست مردم را از شما کوتاه ساخت، تا برای مؤمنان نشانه ای باشد و شما را به راه راست هدایت کند (20) و دیگری که بر آنها دست نیافته اید تنها خدا بر آنها احاطه دارد، و خدا بر هر چیزی قادر است (21)
مراد از این" غنیمت های فراوانی " که مؤمنین به زودی آنها را به دست می آورند، اعم از غنیمت های خیبر و غیر خیبر است، که بعد از مراجعت از حدیبیه به دست مسلمانان افتاد، و آن که زودتر محقق شد همان غنایم خیبر است. اما دو قبیله اسد و غطفان، تصمیم گرفتند بعد از مراجعت رسول خدا (ص) از خیبر به مدینه حمله نموده اموال و زن و بچه مسلمین را به غارت ببرند، ولی خدای تعالی وحشتی در دل آنان انداخت، و از این کار بازشان داشت، که این لطف دیگری بود که خداوند در حق مسلمانان انجام داد. سپس می فرماید: تمام این غنایم و فتوحات و ثواب های اخروی، برای این است که تو علامت و نشانه ای باشی، تا مؤمنان را به حق دعوت کنی، و بفهمانی که پروردگارشان در وعده ای که به پیغمبر خود می دهد صادق و در پیشگویی هایش راستگو است. این سوره مشتمل بر یک عده پیشگویی و اخبار غیبی است که همین ها هدایتی است برای مردم با تقوا، آیات ( 11, 15, 16, 20, 21). در ادامه می فرماید: همه ی این ها برای این بود که شما را به سوی صراط مستقیم،که همان طریقی است که سبب بسط دین می شود، هدایت فرماید. سپس بشارت می دهد که به شما غنیمت های دیگری وعده داده شده، که خود شما قادر نبودید آنها را به دست بیاورید، اما چون خداوند بر آن فتوحات و غنایم احاطه دارد، آنها را نصیب شما می کند، زیرا خدا بر هر چیزی قادر است.
وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ﴿٢٢﴾ سُنَّةَ اللَّـهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِيلًا ﴿٢٣﴾
و اگر کسانی که کافر شدند، به جنگ با شما برمی خاستند، قطعا به شما پشت می کردند و یار و یاوری نمی یافتند (22) سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است، و هرگز برای سنّت الهی تغییری نخواهی یافت (23)
آیه به صلح حدیبیه اشاره دارد،که در واقع پیشگویی دیگری است که در آن خدای تعالی از ناتوانی کفار در پیکار با مؤمنین خبر می دهد، و می فرماید: نه ولی و سرپرستی دارند که آنها را به درستی برای جنگ مدیریت کند، و نه کمکی از اعراب دارند، که یاریشان کنند. و این سنتی قدیمی است، از خدای سبحان که انبیا و مؤمنین به انبیا را در صورتی که در ایمان خود صادق و در نیّاتشان خالص باشند بر دشمنان غلبه می دهد، و سنّت خدا هرگز تغییر نمی کند، اگرهم صدمه و شکستی مسلمانان در جنگ های خود دیدند، به خاطر پاره ای مخالفت ها بوده که با خدا و رسولش مرتکب شدند.
وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ﴿٢٤﴾
و او کسی است که در دل مکه بعد از پیروز کردن شما بر آنها دست های آنها را از شما و دست های شما را از آنها کوتاه کرد، و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست (24)
آیه در مورد همان صلحی است که در حدیبیه واقع شد، چون حدیبیه محلی است در نزدیکی مکه و در بطن آن قرار دارد، و آن قدر به آن اتصال دارد که بعضی گفته اند از حدود حرم است. در این محل قریش تمامی قدرت خود را در جمع آوری لشگر به کار برده بود، مؤمنین هم با رسول خدا بیعت کرده بودند که تا آخرین قطره خون خود در برابر آنها مقاومت کنند، مسلمانان داخل سرزمین کفار شده بودند و در چنین وضعی جز جنگ و خونریزی هیچ احتمال دیگری نمی رفت، اما خدای سبحان دست کفار را از مؤمنین، و دست مؤمنین را از کفار دور نگه داشت، و در عین حال مؤمنین را بر آنان پیروزی بخشید، و خدا به آنچه می کنند داناست.
هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ ۚ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ ۖ لِّيُدْخِلَ اللَّـهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ ۚ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿٢٥﴾
آنها کسانی بودند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام باز داشتند و نگذاشتند قربانی که بازداشته شده بود به محلّش برسد. و اگر مردان و زنانی مؤمنی که شما آنها را نمی شناختید، وجود نداشتند که ندانسته آنها را زیر دست و پا هلاکشان سازید، پس دیه و غرامت آن ها به گردن شما می ماند، تا خدا هر که را بخواهد در رحمت خود داخل گرداند. اگر از یکدیگر جدا بودند همانا کسانی از آنان را که کافرند به عذابی دردناک معذب می ساختیم (25)
می فرماید: مشرکین مکه همان هایی هستند که به خدا کفر ورزیدند، و نگذاشتند شما داخل مسجد الحرام شوید، و نگذاشتند شترهای قربانی که با خود آورده بودید به محل قربانیش در مکه برسد، چون حج عمره بود و الّا برای حج تمتع محل قربانی منی است. سپس می فرماید: در میان کفار گروهی از مردان و زنان مسلمان بودند که ناشناس مانده بودند، و اگر مسلمانان به مکه حمله می کردند جان این گروه به خطر می افتاد ، و در نتیجه به خاطر کشتن آن بی گناهان دچار گرفتاری می شدند، پس خدا دست شما را از قتال اهل مکه باز داشت، برای این که هر که از مؤمنین و مؤمنات را بخواهد داخل در رحمت خود کند، و تا دست شما به خون آن مؤمنین ناشناس آلوده نشود، و شما را هم از این که مبتلا به گرفتاری طعنه و سرزنش شوید، حفظ کرد. اما اگر مؤمنین از کفار مکه جدا بودند، ما آنهایی که کافر بودند عذابی دردناک می کردیم، ولی از آن جایی که آن دو گروه به هم آمیخته بودند عذابشان نکردیم.
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّـهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىٰ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا ۚ وَكَانَ اللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿٢٦﴾
آن گاه که کافران در دل هایشان تعصب ورزیدند، تعصب جاهلیّت، پس خدا آرامش خود را به فرستاده ی خویش و مؤمنین نازل کرد و آنها را پای بند آرمان تقوا کرد که آنها بدان سزاوارتر بودند و اهلیت آن را داشتند، و خداوند بر هر چیزی داناست (26)
یعنی ایشان کسانی هستند که کفر ورزیدند، و دل های خود را به خاطر کفرشان پر از خشم کردند، و به همین خاطر شما را از خانه خدا جلوگیری کردند. بنابراین؛ خدا هم در مقابل، سکینه و آرامش را بر رسول خدا (ص) و مؤمنین نازل کرد، و در نتیجه آرامش دل یافتند، و خشم و شجاعت دشمن سستشان نکرد، و بر عکس از خود سکینه و وقار نشان دادند، بدون این که دچار جهالتی شوند. و نیز خداوند روح ایمان را، که همواره آدمی را امر به تقوا می کند، همراه آنها ساخت؛ چون آنها با اعمال صالح استعداد خود را تکمیل کرده بودند، پس آنها نسبت به دیگران سزاوارتر بودند که چنین عطیه ای الهی به آنها داده شود، و اما این که اهل آن بودند، باز برای این بود که به غیر ایشان کسی شایستگی دریافت روح ایمان و تقوا را نداشت. در پایان می فرماید: خدا بر هر چیزی داناست، پس می داند چه کسی سزاوار و شایسته تقوا است، و چه کسی باید مشمول خشم و غضب خداوند باشد.
لَّقَدْ صَدَقَ اللَّـهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّـهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا ﴿٢٧﴾
حقا خدا رؤیای پیامبر خود را راست کرد که شما حتما به خواست خدا سر تراشیده و موی سر کوتاه کرده بدون هیچ ترسی با خاطری آسوده وارد مسجد الحرام خواهید شد، پس خدا چیزهایی می دانست که شما نمی دانستید، و قبل از آن، فتح نزدیکی قرار داده است. (27)
چون مؤمنین خیال می کردند این که رسول خدا (ص) در خواب دیده به زودی داخل مسجد الحرام می شوند، در حالی که سرها تراشیده و تقصیر هم کرده اند، پیشگویی مربوط به همان سال است، و وقتی به این قصد از مدینه به سوی مکه حرکت کردند و مشرکین جلو آنان را در حدیبیه گرفتند، و از ورودشان به مسجد الحرام جلوگیری نمودند، دچار شک و تردید شدند، بنابراین؛ خدای تعالی برای این که این شک و تردید را از بین ببرد، می فرماید: آن رؤیای حقی که خدا به رسولش نشان داد، درست نشان داد، رؤیای صادقه ای بود، ولی اگر یک سال آن را به تأخیر انداخت، برای این بود که اول فتح حدیبیه را نصیب شما بکند، تا داخل شدنتان به مسجد الحرام میسر گردد، چون خدا می دانست در همان سالی که رؤیا را نشان پیامبر داد شما نمی توانستید بدون ترس داخل مسجد شوید و اعمال حج را انجام دهید.
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا ﴿٢٨﴾
او کسی است که پیامبر خود را با هدایت و آیین درست فرستاد تا آن را بر همه ی ادیان پیروز گرداند، و گواهی خدا کفایت می کند (28)
اسلام به این علت همه گیر می شود که از یک طرفمحتوایش انسان را به سمت سعادت واقعی اش هدایت می کند، و از طرف دیگر حق است و اصول و فروعش با هم موافق بوده و با فطرت انسان و حقیقت آفرینش منطبق است. آیه به صراحت به مسلمانان بشارت می دهد هر فتنه ای که برپا می شود به خواست خدا به نفع ایشان و به ضرر دشمنان تمام می شود .و خدای قادر متعال شاهد بر صدق نبوت رسولش است، و نیز شاهد بر صدق این وعده است که بزودی اسلام یر همه ی ادیان غلبه پیدا می کند.
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿٢٩﴾
محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم فرستاده ی خداست، و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند. همواره آنها را در رکوع و سجده می بینی که فضل و خشنودی خدا را می جویند. نشانه ی آنها اثر سجده ای است که در چهرهایشان است. این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج کرده، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد کرده است که زارعان را به شگفتی وامی دارد؛ تا کافران را به خشم آورد، اما خداوند به کسانی از آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده ی آمرزش و اجر عظیمی داده است. (29)
آیه شریفه درصدد این است که مؤمنین به رسول خدا (ص) را توصیف کند، و شدت و رحمت که دو صفت متضاد است از صفت ایشان شمرده شده، می فرماید: آنها علیه کفار شدید و محکم هستند، اما در میان خود رحیم و مهربانند، آری آنها کانونی از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و همکیشانند، و آتشی سخت و سوزان ، و سدی محکم و پولادین در مقابل دشمنانند. و دیگر این که مؤمنین را پیوسته در حال عبادت و در رکوع و سجده می بینی و مستمر در حال نماز خواندن هستند. و همواره در پی خشنودی پروردگارند، و جز از او از کسی انتظار پاداش ندارند. سجده آنها چون برای خشوع در مقابل پروردگار است، لذا ؛ این سجده در چهره آنان اثری گذاشته، که هر کس ایشان را ببیند با آن سیما ایشان را می شناسد. امام صادق (ع) فرمودند: منظور شب زنده داری به نماز است. سپس می فرماید: این توصیفی که ما از ایشان کردیم، همان وصفی است که ما در دو کتاب تورات و انجیل ایشان را به آن اوصاف ستوده ایم. مَثَل مؤمنین مثل زراعتی و گیاهی است که از کثرت برکت جوانه هایی هم در پیرامون خود رویانده باشد، و آن را کمک کند تا آن نیز کلفت شده، مستقلا در روی پای خود بایستد، به طوری که برزگران از خوبی رشد آن به شگفت درآمده باشند. و این کنایه از این است که خدای تعالی در مؤمنین برکت قرار داده، روز به روز به عده و نیروی آنان اضافه می شود، و به همین جهت دنبال این کلام فرمود: تا خداوند به وسیله ی آنان کفار را به خشم آورد. و در پایان مغفرت و اجر عظیم را مشروط به ایمان و عمل صالح می کند، پس اگر از کسانی که با رسول خدا (ص) بودند افرادی بوده باشند که در باطن ایمان نداشته اند، و مانند منافقین ایمانشان زبانی بوده، یا در آغاز ایمان آوردند، ولی بعدا به شرک گراییدند، یا واقعا هم ایمان آورده، و به سوی شرک و کفر هم برنگشته، ولی عمل صالح نکرده اند، این ها مغفرت و اجر عظیم نصیبشان نمی شود.