ترجمه و توضیح سوره الفتح

سورة الفتح

 بِسْمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴿١﴾

حقا ما تو را پیروزی بخشیدیم، پیروزی درخشانی (1)

در این آیه شریفه خداوند به خاطر فتحی که در صلح حدیبیه نصیب پیامبر (ص) شد، بر ایشان منّت می گذارد؛ چون بیرون شدن رسول خدا (ص) و مؤمنین به منظور حج در خانه خدا، عملی بسیار خطرناک بود، آن قدر که امید برگشتن به مدینه محال می نمود، چون مسلمانان عده ای قلیل یعنی 1400 نفر بودند، و با پای خود به طرف قریش می روند، قریشی که داغ دل جنگ بدر و اُحُد و احزاب را از آنان در دل دارند، قریشی که پیروان بسیار دارند و دارای شوکت و قدرتند. و مسلمانان کجا می توانند حریف لشگر مشرکین نیرومند، آن هم در داخل شهر آنان باشند؟ ولی خدای سبحان مسأله را به نفع رسول خدا (ص) و مؤمنین و علیه مشرکین تغییر داد، به طوری که مشرکین به این قدر راضی شدند که برای مدت ده سال صلح کنند، و هر یک از دو طرف به طرف دیگری پناه برد، آزارش ندهند، و در امانش بدانند و نیز رسول  خدا (ص) آن سال را به مدینه برگردد، و سال بعد به مکه وارد شود، و مردم مکه شهر را سه روز برای ایشان خالی کنند. و این سرنوشت روشن ترین فتح و پیروزی است، که خدا نصیب پیامبرش کرد و مؤثرترین عامل برای فتح مکه در سال هشتم هجری شد، چون جمع کثیری از مشرکین در این دو سال بین صلح و فتح مکه اسلام آوردند، و در سال هفتم هجری خیبر و قریه های اطرافش را هم فتح کردند، و مسلمانان شوکتی بیشتر یافتند، و دامنه ی اسلام وسعتی روشن یافت، و نفرات مسلمین بیشتر شد، و آوازه شان منتشر شد، و سرزمین های زیادی را اشغال کردند، آن وقت در سال هشتم رسول خدا (ص) برای فتح مکه حرکت کرد، در حالی که به جای 1400 نفر در صلح حدیبیه، 10 یا 12 هزار نفر لشکر داشت.  

 لِّيَغْفِرَ‌ لَكَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ‌ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَ‌اطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿٢﴾ وَيَنصُرَ‌كَ اللَّـهُ نَصْرً‌ا عَزِيزًا ﴿٣﴾

تا خدا گناه گذشته و اخیرت را برطرف سازد، و نعمتش را بر تو تمام کند، و تو را به راهی راست هدایت کند (2) و خدا تو را به نصرتی بی شکست یاری دهد (3)

کلمه " ذنب " عبارت است از هر عملی که آثار شوم داشته باشد، و معنای " مغفرت " پوشاندن هر چیز است. بنابراین؛ قیام رسول خدا (ص) به دعوت مردم، و نهضتش علیه کفر و بت پرستی، و جنگ هایی که بعد از هجرت با کفار مشرک داشتند، عملی بود دارای آثار شوم، و خلاصه عملی بود حادثه آفرین و دردسر ساز، و تا زمانی که کفار، دارای شوکت و نیرو بودند، از ایجاد درد سر برای آن جناب کوتاهی نمی کردند، و انهدام سنّت و طریقه ی خود را،  و نیز خون هایی را که از بزرگان ایشان ریخته شده بود، از یاد نمی بردند، و نسبت به ایشان سخت کینه در دل داشتند. پس مراد از " ذنب " تبعات بد، و آثار خطرناکی است که دعوت آن جناب، از ناحیه  کفار و مشرکین به بار می آورد، که در نظر کفار، ایشان مستحق عقوبت بود.  این معنای گناهان گذشته ی رسول خدا (ص) است. و اما گناهان آینده اش عبارت است از خون هایی که بعد از هجرت از بزرگان قریش ریخت. ومنظور از"  مغفرت خدا نسبت به گناهان آن جناب " ، این است که خدای سبحان با صلح حدیبیه که منتهی به فتح مکه شد، شوکت و نیروی قریش را از آنان گرفت، و در نتیجه گناهانی که رسول خدا (ص) در نظر مشرکین داشت پوشانید، و آن جناب را از شرّ قریش ایمنی داد.سپس می فرماید: این پیروزی مقدمه چینی و فراهم شدن زمینه برای تمامیت کلمه توحید است، یعنی خداوند جَو و افق را برای یک پیروزی شکست ناپذیر برایت پاک سازی می کند، که این، هدایت به سوی صراط مستقیم است، چون این پاک سازی سبب شد که آن جناب  سلطه ی دین اسلام  را در جزیرة العرب گسترش دهد، و در آخر هم به فتح مکه منتهی گردد. درواقع این پیروزی چنان خیره کننده بود که شرک را ریشه کن و یهود را ذلیل، و مسیحیان و مجوس ساکن در جزیره،  تسلیم شدند، و خدای تعالی دین مردم را تکمیل، و نعمتش را تمام نمود، اسلام را برایشان دینی پسندیده کرد.

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿٤﴾

او کسی است که آرامش را در دل های مؤمنین نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید، و لشکریان آسمان ها و زمین از آن اوست، و خداوند دانای حکیم است (4)

یعنی، اگر آن مواهب نصیب پیامبر شد، موهبت عظیمی نیز به همه  مؤمنان مرحمت شد، و آن فرو فرستادن آرامش و سکینه در دل های مؤمنان می باشد، تا ایمانی که قبل از نزول آرامش، داشتند  بیشتر و کامل تر شود. منظور از سکینه از بین رفتن تزلزل اعتقادات و شک و تردیدهاست، که سبب ثبات قدم و شکیبایی بیشتر انسان می شود. سپس می فرماید: همه ی اسباب و عللی که در عالم هستی است از آن خداست، پس او می تواند هرچه را بخواهد به هر کس که بخواهد برساند، و چیزی نیست که بر اراده ی او غالب شود، چون او علیم است و از تمام نیاز ها و مشکلات و نیّات باخبر است، و چون حکیم است، دقیقاً آن کاری را می کند که باید بکند. پس اگر مسلمانان ایمان بیاورند که همه ی جنود آسمان ها و زمین برای خداست، در این صورت با خدا بودن، یعنی این که تمام قوای هستی با آنهاست، و اگر ایمان بیاورند که او علیم و حکیم است و همه  کارهایش حساب شده است ، آن وقت به آرامش واقعی دست می یابند، و دیگر نه از چیزی می ترسند و نه از پیشامدی غمگین می شوند.پس از آیه فهمیده می شود که، ایمان درجات و مراتبی دارد، و علت این است که ایمان عبارت است از علم به چیزی و پذیرش قلبی آن، به طوری که آثار آن علم در عملش ظاهر شود و چون هم علم و هم پذیرش قلبی شدت و ضعف دارد پس ایمان نیز دارای درجات و مراتب است.

 لِّيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ‌ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ اللَّـهِ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿٥﴾ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِ‌كِينَ وَالْمُشْرِ‌كَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّـهِ ظَنَّ السَّوْءِ ۚ عَلَيْهِمْ دَائِرَ‌ةُ السَّوْءِ ۖ وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرً‌ا ﴿٦﴾

تا مردان و زنانی را که ایمان آورده اند، به بهشت هایی داخل کند که نهرها از پای درختانش جاری است و در آن جاویدان بمانند، و بدی هایشان را  از آنها  بپوشاند و این در پیشگاه خدا کامیابی عظیمی است (5) و تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا سوء ظنّ دارند، عذاب کند، حوادث بد زمانه بر آنها باد، وخدا بر آنها خشم گرفته و لعنتشان کرده و جهنم را برای آنها آماده کرده و چه بد سرانجامی است (6)

این آیه یکی دیگر از علت های فرو فرستادن سکینه و آرامش را در دل های مؤمنین را بیان می فرماید که، اگر سکینه و آرامش را به مؤمنین  اختصاص داد و دیگران را از آن محروم کرد، برای این بود که ایمان آنان اضافه شود، تا آنها را در باغ هایی از بهشت داخل کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که در آن بهشت ها جاودانه خواهند ماند، و گناهانشان را بپوشاند.  که داخل شدن در چنین حیاتی، سعادت حقیقی و رستگاری عظیمی است. سپس می فرماید: اگر سکینه را بر مؤمنین نازل کرد برای این بود که منافقین و مشرکین را که به خدا سوء ظنّ داشتند، گرفتار عذاب کند، چون این ها خیال می کردند خدا نمی تواند رسول خود را یاری کند، و به زودی مسلمانان از پای در خواهند آمد. لذا؛ خدای تعالی می فرماید: به زودی گردونه ی، بلا  بر سرشان می چرخد تا آنها را هلاک و عذاب کند، و حوادث بدی را که انتظار داشتند بر سر اسلام بیاید، بر خودشان نازل می شود، و خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خویش آنها را دور ساخته و جهنم را که بازگشت گاه بدی است از هم اکنون برای آنها آماده کرده است. قابل توجه این که: اگر منافق را قبل از مشرک آورده، برای این است که بفهماند ، خطر منافق برای مسلمانان از خطر مشرک بیشتر است ، و دیگر این که، عذاب اهل نفاق سخت تر از عذاب اهل شرک است.   ،

 وَلِلَّـهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿٧﴾

 و لشکریان آسمان ها و زمین از آن خداست، و خداوند شکست ناپذیر با حکمت است (7)

منظور از جنود آسمان ها و زمین اسبابی است که در عالم دست در کارند، چه آنهایی که به چشم دیده می شوند، چه آنهایی که دیده نمی شوند، پس این اسباب واسطه هایی هستند بین خدای تعالی و خلق او،  و آنچه را که او اراده کند اطاعت می کنند،  و مخالفت نمی ورزند. پس چون تمامی اسباب آسمان ها و زمین در اختیار اوست، و چون او خدای شکست ناپذیر و حکیم است، می تواند آن مجازات ها را به منافقین و مشرکین برساند، و اگر خداوند بر آنها غضب کند، هیچ مجرمی قادر به فرار نیست.

إِنَّا أَرْ‌سَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرً‌ا وَنَذِيرً‌ا ﴿٨﴾ لِّتُؤْمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ وَتُعَزِّرُ‌وهُ وَتُوَقِّرُ‌وهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَ‌ةً وَأَصِيلًا ﴿٩﴾

 همانا ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم (8) تا به خدا و فرستاده اش ایمان بیاورید و او را یاری کنید و بزرگش بدارید و خدا را صبح و شام به پاکی  بستایید (9)

منظور از شاهد بودن پیامبر (ص) شهادتش بر اعمال امت، یعنی ایمان و کفر و عمل صالح و طالح ایشان است. و مبشّر بودن آن جناب به این است که افراد با ایمان و متقی را به قرب خدا و پاداش عظیم در آخرت بشارت می دهند. و نذیر بودن ایشان به این است که کفار و کسانی را که از دین خدا روی برمی گردانند را، از عذاب دردناک خدا می ترساند. سپس می فرماید: ما تو را به عنوان شاهد و مبشّر و نذیر فرستادیم، تا مردم به خدا و رسولش ایمان آورند، و او را با دست و زبان یاری کنند،  و خدا را هر صبح و شام  تسبیح و تعظیم نمایند، که منظور تسبیح در نماز است.

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّـهَ يَدُ اللَّـهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ۚ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ۖ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّـهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرً‌ا عَظِيمًا ﴿١٠﴾

کسانی که با تو بیعت می کنند، جز این نیست که با خدا بیعت می کنند دست خدا بالای دست هایشان است، پس هر که پیمان بشکند، تنها به زیان خود می شکند و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می بخشد (10)

آیه بیعت با رسول خدا (ص) را به منزله ی بیعت با خدا معرفی می کند، یعنی هر اطاعتی که از رسول خدا(ص) بکنند، در حقیقت از خدا کرده اند، آن گاه برای بیان تأکید بیشتر می فرماید: دست او دست خداست، یعنی دست پیامبر همان دست خداست، چون پیامبر (ص) در هنگام بیعت دست خود را روی دست مردم می گذاشتند. سپس می فرماید: حال که چنین است و بیعت تو بیعت با خداست، پس کسی که بیعت تو را بشکند، شکننده ی بیعت خداست، به همین جهت به جز خودش کسی متضرر نمی شود، همچنان که اگر وفا کند کسی جز خودش از آن بیعت سود نمی برد، چون خدا بی نیاز از همه ی عالم است.

 سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَ‌ابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ‌ لَنَا ۚ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ ۚ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّـهِ شَيْئًا إِنْ أَرَ‌ادَ بِكُمْ ضَرًّ‌ا أَوْ أَرَ‌ادَ بِكُمْ نَفْعًا ۚ بَلْ كَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرً‌ا ﴿١١﴾

به زودی اعراب بادیه نشین که وامانده اند به تو خواهند گفت: اموال ما و کسانمان ما را مشغول داشت، پس برای ما آمرزش بخواه، با زبان هایشان چیزی را می گویند که در دل هایشان نیست، بگو: چه کسی برای شما در برابر خدا اختیار چیزی را دارد، اگر برای شما ضرری را بخواهد، یا برای شما نفعی بخواهد، بلکه خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است (11)

آیه در مورد اعراب و قبایل اطراف مدینه است، که در سفر حدیبیه شرکت نکردند و از دستور آن جناب تخلف کردند، و گفتند: اموال و زن و فرزندانمان مانع شد تا در خدمت شما باشیم، چون کسی را نداشتیم برای سرپرستی آنها بگذاریم، و بیم آن داشتیم که در نبود ما دچار حادثه ای شوند، لذا ماندیم، و تو از خدا برای ما طلب مغفرت کن، که خدا ما را بیامرزد، و به خاطر این گناه ما را مؤاخذه نکند. اما آیه در جواب آنها می فرماید: نه گرفتاری مال و اولاد آنان را بازداشت، و نه اعتنایی به استغفار تو دارند، بلکه همه ی این ها را می گویند تا روپوشی باشد که به وسیله ی آن از شرّ توبیخ مردم در امان باشند. تازه بر فرض هم که راست گفته باشند، به آنها بگو: دلبستگی شما در دفع ضرر و جلب منفعت هیچ سودی نمی دهد، چون اگر خدا چیزی را اراده کند هیچ کس قادر نیست بر اراده ی او غلبه کند. بله این درست است که انسان باید امور زندگیش را تدبیر کند، اما وقتی امر مهمتری مانند دفاع از دین و کشور پیش آید، باید هرگونه خطری را بپذیرد و سرپرستی زندگیش را به خدا بسپارد. در پایان با کنایه به این نکته اشاره می شود که شما در این بهانه ی خود دروغ می گویید، و علت تخلف شما مسأله ی اشتغال به امور اموال و اولاد نبود، چون خدای سبحان به آنچه که می کنید آگاه است.

بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّ‌سُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰ أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورً‌ا ﴿١٢﴾

ولی شما گمان کردید که پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده هایشان برنخواهند گشت و این در دل های شما زینت یافته بود و گمان بد کردید؛ و سرانجام هلاک شدید (12)

این آیه علت واقعی تخلف را بیان می کند، و می فرماید: تخلف شما از شرکت در جهاد برای اشتغال به امور نامبرده نبود، بلکه این بود که شما پنداشتید رسول خدا (ص) و مؤمنین هرگز از این جنگ برنمی گردند، و هرکس در این سفر شرکت کرده به دست قریش که آن همه لشکر فراهم کرده، و آن همه نیرو و شوکت دارد، کشته خواهد شد، و همین بهانه بودکه در دلتان به دست شیطان زینت داده شد، و شما هم طبق آن عمل کردید، و از حرکت به سوی جهاد خودداری کردید، تا مبادا شما هم کشته شوید. البته علتش این بود که شما گمان کردید که خدای تعالی رسولش را یاری نمی کند، و دین خود را غلبه نمی دهد. اما این شما بودید که به خاطر این سرپیچی از جهاد، هم مورد سرزنش مردم قرار گرفتید، و هم  در آینده دچار عذابی دردناک خواهید شد،  که شما مردمی فاسد بوده اید.

وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِ‌ينَ سَعِيرً‌ا ﴿١٣﴾

و هر کسی  به خدا و پیامیرش ایمان نیاورد پس قطعا ما برای کافران آتشی سوزان را آماده کرده ایم (13)

آیه شریفه با لحنی تهدیدآمیز می خواهد بفهماند، کفر به رسول خدا (ص) و اطاعت نکردن از او کفر به خدا  هست.سپس می فرماید: اگر ما برای آنها آتشی فروزان فراهم کردیم، بدین علت است که آنها کافرند. جالب توجه این که (سعیراً) را نکره آورده تا دلهره ی بیشتری را ایجاد کند. یعنی عظمت این آتش چقدر است، فقط خدا می داند!

وَلِلَّـهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ يَغْفِرُ‌ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ غَفُورً‌ا رَّ‌حِيمًا ﴿١٤﴾

و فرمانروایی آسمان ها و زمین از آن خداوند است، هر که را بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند، و خداوند آمرزنده ی مهربان است (14)

این آیه مطالب قبل را تأیید می کند، یعنی چون خداوند مالک و حاکم آسمان ها و زمین است، و در عالم هستی فقط اراده ی او نافذ است، پس  قدرت بر مجازات کافران و منافقان را دارد.  با این که آیه راجع به مالکیت مطلق خداست، اما با آوردن دو نام غفور و رحیم، به این مطلب اشاره دارد که رحمتش از غضبش پیشی دارد، تا بندگانش به این وسیله تحریک و تشویق به استغفار شوند، و مورد رحمت خدا قرار گیرند.

سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُ‌ونَا نَتَّبِعْكُمْ ۖ يُرِ‌يدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّـهِ ۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمْ قَالَ اللَّـهُ مِن قَبْلُ ۖ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿١٥﴾

به زودی متخلفان، هنگامی که شما به طرف غنایم حرکت کنید تا آن را به تصرف درآورید، به شما خواهند گفت: بگذارید ما هم دنبال شما بیاییم. می خواهند سخن خدا را تغییر دهند. بگو: هرگز از پی ما نخواهید آمد. خدا از پیش چنین گفته است! آنها به زودی خواهند گفت: شما به ما حسد می ورزید، ولی آنها جز اندکی نمی فهمند. (15)

در این آیه خبر از یک آینده ای دیگر می دهد، که مؤمنین به زودی جنگی می کنند، و در آن جنگ پیروز می شوند و غنیمت هایی به دست می آورند، آن وقت آنهایی که تخلف کردند پشیمان شده درخواست می کنند اجازه دهند به دنبالش به صحنه ی جنگ آیند، تا از غنیمت بهره مند شوند،  این جنگ خیبر بود که رسول خدا (ص) و مؤمنین آنجا را فتح کردند و غنیمت هایی گرفتند، و خدای تعالی آن غنایم را به کسانی اختصاص داد که در سفر حدیبیه با پیامبر بودند، و نه کس دیگری. تخلف کنندگان از جهاد می خواستند این حکم خدا را تغییر دهند، اما خدا به رسولش دستور می دهد که بگو: شما هرگز  دنبال  ما نمی آیید، یعنی آن جناب از غیب خبرشان دادکه خدا از پیش این چنین خبر داده که شما هرگز ما را پیروی نمی کنید. اما متخلفین بعد از این که درخواستشان پذیرفته نشد، گفتند: شما به ما حسد می ورزید، و این گفته ی خدا نیست، بلکه شما نمی گذارید ما با شما بیاییم، به این علت که می خواهید غنایمی را که به دست می آورید خودتان به تنهایی بخورید و چیزی به ما ندهید. باید توجه کرد که این پاسخ کسی است که نه ایمان دارد و نه عقل، کسی که این قدر تشخیص نمی دهد که رسول خدا (ص) معصوم است،  و در هیچ امری داخل و خارج نمی شود مگر به امر خدا. و در پایان خداوند می فرماید: این ها حرف به خرجشان نمی رود، یعنی سخن اشخاص را آن طور که باید درک نمی کنند.      ،

قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَ‌ابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ ۖ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّـهُ أَجْرً‌ا حَسَنًا ۖ وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿١٦﴾

به متخلفان بادیه نشین بگو: به زودی به سوی قومی بسیار زورمند فراخوانده می شوید که یا با آنها می جنگید و یا مسلمان می شوند. پس اگر اطاعت کنید، خداوند به شما پاداشی نیکو می دهد و اگر روی برگردانید، چنان که قبلا نافرمانی کردید، شما را به عذابی دردناک عذاب می کند (16)

در واقع آیه راه بازگشت را برای متخلفان سفر حدیبیه مشخص می کند. معلوم می شود که هنوز از آنها قطع امید نشده است. و علامه می فرماید: چون سخن از جزیه گرفتن در آیه نیامده، پس آن قوم نیرومند جزء مشرکین بودند، و جزیه از مشرک قبول نمی شود و مخصوص اهل کتاب است، مشرک یا باید مسلمان شود یا بجنگد. خدای سبحان سپس کلام خود را با وعده و وعید خاتمه می دهد، وعده در مقابل اطاعت، و وعید در مقابل نافرمانی، می فرماید: اگر اطاعت کنید و برای جنگ بیرون شوید خدا اجر نیکی به شما می دهد، و اگر روی برگردانید، و نافرمانی کنید، و خارج نشوید، همان طور که دفعه ی پیش روگرداندید، و در سفر حدیبیه خارج نشدید، آن وقت خدا در دنیا و آخرت شما را عذابی دردناک می کند.

لَّيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَ‌جٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَ‌جِ حَرَ‌جٌ وَلَا عَلَى الْمَرِ‌يضِ حَرَ‌جٌ ۗ وَمَن يُطِعِ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ ۖ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿١٧﴾

بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست، و هر که خدا  و رسولش را اطاعت کند، او را در باغ هایی که از پای درختانش نهر ها جاری است، داخل می کند، و هر که روی برگرداند او را به عذابی دردناک عذاب می کند (17)

در این آیه حکم جهاد را برای معلولین که جهاد برایشان طاقت فرساست، بیان می کند. نمی فرماید: این ها حکم جهاد ندارند، بلکه با جمله ی هرکس اطاعت خدا و رسولش را کند... می فهماند که همین عده نیز باید به هر نحو که قادرند، جبهه را تقویت کنند. در این آیه هم نیز مانند آیه قبلی  با وعده ی  بهشت به کسانی که خدا و رسول را اطاعت می کنند، و وعید(تهدید) به عذاب دردناک برای هرکس که روی بگرداند، کلام را خاتمه می دهد.

لَّقَدْ رَ‌ضِيَ اللَّـهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَ‌ةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِ‌يبًا ﴿١٨﴾ وَمَغَانِمَ كَثِيرَ‌ةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّـهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿١٩﴾  

به راستی خداوند از مؤمنان هنگامی که با تو زیر درخت بیعت می کردند راضی شد و از آنچه در دل هایشان بود آگاه گردید، پس آرامش را بر آنها نازل کرد و فتحی نزدیک را به آنها پاداش داد (18) و غنیمت های فراوانی که می گیرند، و خداوند شکست ناپذیر حکیم است (19)

در صلح حدیبیه " عثمان بن عفان " نماینده مسلمین بود که نزد مشرکان رفت تا بگوید ما برای جنگ نیامده ایم و قصدمان زیارت است. با توقیف موقتی عثمان به ناگاه شایع شد که عثمان کشته شده است، لذا پیامبر فرمود: من از این جا حرکت نمی کنم تا با این گروه پیکار کنم، سپس به زیر درختی که آنجا بود، رفتند و با مردم تجدید بیعت کردند. آوازه ی این بیعت در مکه پیچید و با وحشت، عثمان را آزاد کردند. این بیعت، به بیعت رضوان معروف شد، چون سبب خشنودی خدا و انسجام و تقویت هرچه بیشتر مؤمنین گردید.خدا به افرادی که در این لحظه ی حساس بیعت کردند چهار پاداش بزرگ داد. 1) رضایت و خشنودی خود را، که در واقع از ثوابی و پاداشی خبر می دهد که خدای تعالی در مقابل بیعتشان در زیر درخت به ایشان ارزانی داشته. 2) چون خدا از صداقت و ایمان آنها خبر داشت، پس سکینه و آرامش را بر آنها نازل کرد،پآن چنان که از ثبات قدمشان مشرکان وحشت کردند. 3) فتح نزدیکی را که همان فتح خیبر است، در سال بعد به عنوان پاداش نصیب آنها کرد. 4) غنایم بسیاری را به دنبال فتح خیبر بدست آوردند. و چون خدا شکست ناپذیر است، در آنچه اراده می می کند مسلط و غالب است، و چون حکیم است، آنچه را اراده می کند، متقن  و از روی حساب انجام می دهد.  

وَعَدَكُمُ اللَّـهُ مَغَانِمَ كَثِيرَ‌ةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَـٰذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَ‌اطًا مُّسْتَقِيمًا ﴿٢٠﴾ وَأُخْرَ‌ىٰ لَمْ تَقْدِرُ‌وا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّـهُ بِهَا ۚ وَكَانَ اللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرً‌ا ﴿٢١﴾

خداوند به شما غنیمت های فراوانی را وعده داده است که آنها را خواهید گرفت ولی این غنایم را زودتر به شما ارزانی داشت و دست مردم را از شما کوتاه ساخت، تا برای مؤمنان نشانه ای باشد و شما را به راه راست هدایت کند (20) و دیگری که بر آنها دست نیافته اید تنها خدا بر آنها احاطه دارد، و خدا بر هر چیزی قادر است (21)

مراد از این" غنیمت های فراوانی " که مؤمنین به زودی آنها را به دست می آورند، اعم از غنیمت های خیبر و غیر خیبر است، که بعد از مراجعت از حدیبیه به دست مسلمانان افتاد، و آن که زودتر محقق شد همان غنایم خیبر است. اما دو قبیله اسد و غطفان، تصمیم گرفتند بعد از مراجعت رسول خدا (ص) از خیبر به مدینه حمله نموده اموال و زن و بچه مسلمین را به غارت ببرند، ولی خدای تعالی وحشتی در دل آنان انداخت، و از این کار بازشان داشت، که این لطف دیگری بود که خداوند در حق مسلمانان انجام داد. سپس می فرماید: تمام این غنایم و فتوحات و ثواب های اخروی، برای این است که تو علامت و نشانه ای باشی، تا مؤمنان را به حق دعوت کنی، و بفهمانی که پروردگارشان در وعده ای که به پیغمبر خود می دهد صادق و در پیشگویی هایش راستگو است. این سوره مشتمل بر یک عده پیشگویی و اخبار غیبی است که همین ها هدایتی است برای مردم با تقوا، آیات ( 11, 15, 16, 20, 21). در ادامه می فرماید: همه ی این ها برای این بود که شما را به سوی صراط مستقیم،که همان  طریقی است که سبب بسط دین می شود، هدایت فرماید. سپس بشارت می دهد که به شما غنیمت های دیگری وعده داده شده، که خود شما قادر نبودید آنها را به دست بیاورید، اما چون خداوند بر آن فتوحات و غنایم احاطه دارد، آنها را نصیب شما می کند، زیرا خدا بر هر چیزی قادر است.

 وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ‌ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرً‌ا ﴿٢٢﴾ سُنَّةَ اللَّـهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِيلًا ﴿٢٣﴾

و اگر کسانی که کافر شدند، به جنگ با شما برمی خاستند، قطعا به شما پشت می کردند و یار و یاوری نمی یافتند (22) سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است، و هرگز برای سنّت الهی تغییری نخواهی یافت (23)

آیه به صلح حدیبیه اشاره دارد،که در واقع پیشگویی دیگری است که در آن خدای تعالی از ناتوانی کفار در پیکار با مؤمنین خبر می دهد، و می فرماید: نه ولی و سرپرستی دارند که آنها را به درستی برای جنگ مدیریت کند، و نه کمکی از اعراب دارند، که یاریشان کنند. و این سنتی قدیمی است، از خدای سبحان که انبیا و مؤمنین به انبیا را در صورتی که در ایمان خود صادق و در نیّاتشان خالص باشند بر دشمنان غلبه می دهد، و سنّت خدا هرگز تغییر نمی کند، اگرهم  صدمه و شکستی مسلمانان در جنگ های خود دیدند، به خاطر پاره ای مخالفت ها بوده که با خدا و رسولش مرتکب شدند.

وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَ‌كُمْ عَلَيْهِمْ ۚ وَكَانَ اللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرً‌ا ﴿٢٤﴾

و او کسی است که در دل مکه بعد از پیروز کردن شما بر آنها دست های آنها را از شما و دست های شما را از آنها کوتاه کرد، و خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست (24)

آیه در مورد همان صلحی است که در حدیبیه واقع شد، چون حدیبیه محلی است در نزدیکی مکه و در بطن آن قرار دارد، و آن قدر به آن اتصال دارد که بعضی گفته اند از حدود حرم است. در این محل قریش تمامی قدرت خود را در جمع آوری لشگر به کار برده بود، مؤمنین هم با رسول خدا بیعت کرده بودند که تا آخرین قطره خون خود در برابر آنها مقاومت کنند، مسلمانان داخل سرزمین کفار شده بودند و در چنین وضعی جز جنگ و خونریزی هیچ احتمال دیگری نمی رفت، اما خدای سبحان دست کفار را از مؤمنین، و دست مؤمنین را از کفار دور نگه داشت، و در عین حال مؤمنین را بر آنان پیروزی بخشید، و خدا به آنچه می کنند داناست.

هُمُ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَ‌امِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ ۚ وَلَوْلَا رِ‌جَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّ‌ةٌ بِغَيْرِ‌ عِلْمٍ ۖ لِّيُدْخِلَ اللَّـهُ فِي رَ‌حْمَتِهِ مَن يَشَاءُ ۚ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُ‌وا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ﴿٢٥﴾

آنها کسانی بودند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام باز داشتند و نگذاشتند قربانی که بازداشته شده بود به محلّش برسد. و اگر مردان و زنانی مؤمنی که شما آنها را نمی شناختید، وجود نداشتند که  ندانسته آنها را زیر دست و پا هلاکشان سازید، پس دیه و غرامت آن ها به گردن شما می ماند، تا خدا هر که را بخواهد در رحمت خود داخل گرداند. اگر از یکدیگر جدا بودند همانا کسانی از آنان را که کافرند به عذابی دردناک معذب می ساختیم (25)

می فرماید: مشرکین مکه همان هایی هستند که به خدا کفر ورزیدند، و نگذاشتند شما داخل مسجد الحرام شوید، و نگذاشتند شترهای قربانی که با خود آورده بودید به محل قربانیش در مکه برسد، چون حج عمره بود و الّا برای حج تمتع محل قربانی منی است. سپس می فرماید: در میان کفار گروهی از مردان و زنان مسلمان بودند که ناشناس مانده بودند، و اگر مسلمانان به مکه حمله می کردند جان این گروه به خطر می افتاد ، و در نتیجه به خاطر کشتن آن بی گناهان دچار گرفتاری می شدند، پس خدا دست شما را از قتال اهل مکه باز داشت،  برای این که هر که از مؤمنین و مؤمنات را بخواهد داخل در رحمت خود کند، و تا دست شما به خون آن مؤمنین ناشناس آلوده نشود، و شما را هم از این که مبتلا به گرفتاری طعنه و سرزنش شوید، حفظ کرد. اما اگر مؤمنین از کفار مکه جدا بودند، ما آنهایی که کافر بودند عذابی دردناک می کردیم، ولی از آن جایی که آن دو گروه به هم آمیخته بودند عذابشان نکردیم.

 إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّـهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَ‌سُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىٰ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا ۚ وَكَانَ اللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿٢٦﴾

آن گاه که کافران در دل هایشان تعصب ورزیدند، تعصب جاهلیّت، پس خدا آرامش خود را به فرستاده ی خویش و مؤمنین نازل کرد و آنها را پای بند آرمان تقوا کرد که آنها بدان سزاوارتر بودند و اهلیت آن را داشتند، و خداوند بر هر چیزی داناست (26)

 یعنی ایشان کسانی هستند که کفر ورزیدند، و دل های خود را به خاطر کفرشان پر از خشم کردند، و به همین خاطر شما را از خانه خدا جلوگیری کردند. بنابراین؛ خدا هم در مقابل، سکینه و آرامش را بر رسول خدا (ص) و مؤمنین نازل کرد، و در نتیجه آرامش دل یافتند، و خشم و شجاعت دشمن سستشان نکرد، و بر عکس از خود سکینه و وقار نشان دادند، بدون این که دچار جهالتی شوند. و نیز خداوند روح ایمان را، که همواره آدمی را امر به تقوا می کند، همراه آنها ساخت؛ چون آنها با اعمال صالح استعداد خود را تکمیل کرده بودند، پس آنها نسبت به دیگران سزاوارتر بودند که چنین عطیه ای الهی به آنها داده شود، و اما این که اهل آن بودند، باز برای این بود که به غیر ایشان کسی شایستگی دریافت روح ایمان و تقوا را نداشت. در پایان می فرماید:  خدا بر هر چیزی داناست، پس می داند چه کسی سزاوار و شایسته تقوا است، و چه کسی باید مشمول خشم و غضب خداوند باشد.

لَّقَدْ صَدَقَ اللَّـهُ رَ‌سُولَهُ الرُّ‌ؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَ‌امَ إِن شَاءَ اللَّـهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُ‌ءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِ‌ينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِ‌يبًا ﴿٢٧﴾

حقا خدا رؤیای پیامبر خود را راست کرد که شما حتما به خواست خدا سر تراشیده و موی سر کوتاه کرده بدون هیچ ترسی با خاطری آسوده وارد مسجد الحرام خواهید شد، پس خدا چیزهایی می دانست که شما نمی دانستید، و قبل از آن، فتح نزدیکی قرار داده است. (27)

چون مؤمنین خیال می کردند این که رسول خدا (ص) در خواب دیده به زودی داخل مسجد الحرام می شوند، در حالی که سرها تراشیده و  تقصیر هم کرده اند، پیشگویی مربوط به همان سال است، و وقتی به این قصد از مدینه به سوی مکه حرکت کردند و مشرکین جلو آنان را در حدیبیه گرفتند، و از ورودشان به مسجد الحرام جلوگیری نمودند، دچار شک و تردید شدند، بنابراین؛ خدای تعالی برای این که این شک و تردید را از بین ببرد، می فرماید: آن رؤیای حقی که خدا به رسولش نشان داد، درست نشان داد، رؤیای صادقه ای بود، ولی اگر یک سال آن را به تأخیر انداخت، برای این بود که اول فتح حدیبیه را نصیب شما بکند، تا داخل شدنتان به مسجد الحرام میسر گردد، چون خدا می دانست در همان سالی که رؤیا را نشان پیامبر داد شما نمی توانستید بدون ترس داخل مسجد شوید و اعمال حج را  انجام دهید.

 هُوَ الَّذِي أَرْ‌سَلَ رَ‌سُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَ‌هُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا ﴿٢٨﴾

او کسی است که پیامبر خود را با هدایت و آیین درست فرستاد تا آن را بر همه ی ادیان پیروز گرداند، و گواهی خدا کفایت می کند (28)

اسلام به این علت همه گیر می شود که از یک طرفمحتوایش انسان را به سمت سعادت واقعی اش هدایت می کند، و از طرف دیگر حق است و اصول و فروعش با هم موافق بوده و با فطرت انسان و حقیقت آفرینش منطبق است. آیه به صراحت به مسلمانان بشارت می دهد هر فتنه ای که برپا می شود به خواست خدا  به نفع ایشان و به ضرر دشمنان تمام می شود .و خدای قادر متعال شاهد بر صدق نبوت رسولش است، و نیز شاهد بر صدق این وعده است که بزودی اسلام یر همه ی ادیان غلبه پیدا می کند. 

مُّحَمَّدٌ رَّ‌سُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ‌ رُ‌حَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَ‌اهُمْ رُ‌كَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِ‌ضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ‌ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَ‌اةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْ‌عٍ أَخْرَ‌جَ شَطْأَهُ فَآزَرَ‌هُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّ‌اعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ‌ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَ‌ةً وَأَجْرً‌ا عَظِيمًا ﴿٢٩﴾

محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم فرستاده ی خداست، و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند. همواره آنها را در رکوع و سجده می بینی که فضل و خشنودی خدا را می جویند. نشانه ی آنها اثر سجده ای است که در چهرهایشان است. این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج کرده، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری نمو و رشد کرده است که زارعان را به شگفتی وامی دارد؛ تا کافران را به خشم آورد، اما خداوند به کسانی از آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده ی آمرزش و اجر عظیمی داده است. (29)

آیه شریفه درصدد این است که مؤمنین به رسول خدا (ص) را توصیف کند، و شدت و رحمت که دو صفت متضاد است از صفت ایشان شمرده شده، می فرماید: آنها علیه کفار شدید و محکم هستند، اما در میان خود رحیم و مهربانند، آری آنها کانونی از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و همکیشانند، و آتشی سخت و سوزان ، و سدی محکم و پولادین در مقابل دشمنانند. و دیگر این که مؤمنین را پیوسته در حال عبادت و در رکوع و سجده می بینی و مستمر در حال نماز خواندن هستند. و همواره در پی خشنودی پروردگارند، و جز از او از کسی انتظار پاداش ندارند. سجده آنها چون برای خشوع در مقابل پروردگار است، لذا ؛ این سجده در چهره آنان اثری گذاشته، که هر کس ایشان را ببیند با آن سیما ایشان را می شناسد. امام صادق (ع) فرمودند: منظور شب زنده داری به نماز است. سپس می فرماید: این توصیفی که ما از ایشان کردیم، همان وصفی است که ما در دو کتاب تورات و انجیل ایشان را به آن اوصاف ستوده ایم. مَثَل مؤمنین مثل زراعتی و گیاهی  است که از کثرت برکت جوانه هایی هم در پیرامون خود رویانده باشد، و آن را کمک کند تا آن نیز کلفت شده، مستقلا در روی پای خود بایستد، به طوری که برزگران از خوبی رشد آن به شگفت درآمده باشند. و این کنایه از این است که خدای تعالی در مؤمنین برکت قرار داده، روز به روز به عده و نیروی آنان اضافه می شود، و به همین جهت دنبال این کلام فرمود: تا خداوند به وسیله ی آنان کفار را به خشم آورد. و در پایان مغفرت و اجر عظیم را مشروط به ایمان و عمل صالح می کند، پس اگر از کسانی که با رسول خدا (ص) بودند افرادی بوده باشند که در باطن ایمان نداشته اند، و مانند منافقین ایمانشان زبانی بوده، یا در آغاز ایمان آوردند، ولی بعدا به شرک گراییدند، یا واقعا هم ایمان آورده، و به سوی شرک و کفر هم برنگشته، ولی عمل صالح نکرده اند، این ها مغفرت و اجر عظیم نصیبشان نمی شود.

ترجمه و توضیح سوره الحجرات

سوره الحجرات

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنین است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿١﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید! در برابر خدا و رسولش جلو نیفتید، و از خدا بترسید. بی گمان خداوند شنوای داناست (1)

می فرماید: ای اهل ایمان! حکمی نکنید مگر به حکم خدا و رسول او، و باید که همواره این خصیصه در شما باشد، که پیرو و گوش به فرمان خدا و رسول باشید. در نتیجه می توان گفت: که مؤمن نه تنها در انجام عملی، و یا ترک آن،  باید گوش به فرمان خدا باشد، بلکه در اراده و تصمیمش هم باید پیرو حکم خدا  باشد. در واقع آیه ما را نهی می کند از این که هم به سخنی اقدام کنیم که از خدا و رسول نشنیده ایم، و هم به عملی یا ترک آن،  اقدام کنیم که حکمش را از خدا و رسول نشنیده ایم، پس آیه شریفه به این دعوت می کند که، مؤمنین در ولایت خداوند  داخل شوند و در هر مرحله خود را تابع مشیت خدا بدانند. سپس می فرماید: از خدا بترسید، و تابع امر و نهی خدا باشید، که خدا سخنان شما را می شنود و از اعمال ظاهر و باطن شما با خبر است.       

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْ‌فَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُ‌وا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ‌ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُ‌ونَ ﴿٢﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید! صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و با او بلند سخن نگویید آن گونه که با یکدیگر سخن می گویید، مبادا بی آن که خود بفهمید اعمالتان تباه شود(2)

یعنی، وقتی با رسول خدا (ص) صحبت می کنید، صدایتان بلندتر از صدای آن جناب نباشد، چون دو تا عیب در این عمل هست، یا منظور شخصی که صدای خود را بلند می کند این است که، توهینی به آن جناب کرده باشد، که این کفر است، و یا منظوری ندارد تنها شخص بی ادبی است که رعایت مقام آن جناب را نکرده، که  این نیز پسندیده نیست، چون مسلمانان دستور دارند ایشان را احترام و تعظیم کنند.سپس می فرماید: آن طور که با یکدیگر صحبت می کنید و داد و فریاد می کنید، در محضر ایشان صدایتان بلند نشود، که این نیز نوعی  اسائه ی ادب است. قابل توجه این که: کسانی که در صدر اسلام این عمل را مرتکب می شدند مؤمنین بودند، به شهادت (یا ایها الذین آمنوا )، و مؤمنین با تشخیص به این که این عمل زشتی است مرتکب می شدند، و خیال می کردند خیلی مهم نیست، ولی نمی دانستند که این عمل باعث بطلان عبادات و اعمال صالحشان می شود. پس خدای متعال متوجه شان کرده که این عمل چنین خطری دارد، لذا می فرماید: شما نمی دانید که این عمل شما اثری هولناک و خطری عظیم دارد، یعنی آنها نمی دانستند این عمل زشتشان چه قدر زشت است، و زشتیش به این حد از عظمت است، اما بعد از صدور بیان الهی فهمیدند که خطر باطل شدن اعمالشان وجود دارد.

 إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَ‌سُولِ اللَّـهِ أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ ۚ لَهُم مَّغْفِرَ‌ةٌ وَأَجْرٌ‌ عَظِيمٌ ﴿٣﴾

مسلماً کسانی که  نزد رسول خدا (ص) صدایشان را فرو می کشند، آنها همان کسانی هستند که خدا دل هایشان را برای پرهیزگاری خالص کرده است. آنها آمرزش و پاداشی بزرگ دارند.(3)

کلمه "امتحان " را وقتی به کار می برند که بخواهند وضع چیزی که تا کنون برایشان مجهول بوده معلوم کنند، و چون این معنا در مورد خدای تعالی محال است،  پس امتحان در مورد خدای تعالی به معنای تمرین دادن و عادت دادن است،  یا  به معنای محنت و مشقت دادن به قلب است، که معنا این می شود که، خدای تعالی این مشقت ها را بر دل ها تحمیل می کند، تا قلب ها به تقوا عادت کنند. بنابراین؛ آیه شریفه بعد از این که مؤمنین را توصیف می کند به این که خداوند دل هایشان را برای تقوا تمرین داده، با دادن وعده ی  آمرزش و پاداش بزرگ،  ایشان را تشویق به آهسته صحبت کردن نزد پیامبر می کند.قابل توجه این که در این آیه از پیامبر اسلام تعبیر به رسول الله،  و در آیه قبل تعبیر به نبی کرد، تا بفهماند شخص پیامبر چون رسول و فرستاده ی خدای تعالی است، اگر او را احترام کنند، خدا را احترام کرده اند، پس آهسته سخن گفتن نزد او، احترام و تعظیم و بزرگ داشت خدای سبحان است.

إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَ‌اءِ الْحُجُرَ‌اتِ أَكْثَرُ‌هُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿٤﴾ وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُ‌وا حَتَّىٰ تَخْرُ‌جَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرً‌ا لَّهُمْ ۚ وَاللَّـهُ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِيمٌ ﴿٥﴾

بی تردید کسانی که تو را از پشت اتاق ها صدا می زنند، بیشترشان نمی اندیشند (4) و اگر آنها صبر می کردند تا تو به سراغشان آیی، حتما برای آنها بهتر بود، و خداوند آمرزنده ی مهربان است (5)

آیه شریفه از واقعه ای خبر می دهد که واقع شده، و اشخاص جفاکاری بوده اند، که آن جناب را از پشت دیوار حجره هایش صدا می زدند، و رعایت ادب و احترام ایشان را نمی کردند، و خدای تعالی آنها را سرزنش می کند که عقل ندارند و به حیوانات و چارپایان تشبیه شان می کند. سپس می فرماید: اگر این جفاکاران صبر کنند، و تو را صدا  نزنند تا خودت برای دیدنشان از خانه درآیی برای آنان بهتر است، برای این که هم ادبی نیکو است، و هم تعظیم و احترام مقام رسالت است، و هم رعایت این ادب آنها را به مغفرت  خدا و رحمت او نزدیک می کند، چون که او پروردگاری بسیار آمرزنده و مهربان است. در ضمن آیه شریفه با بیان این مطلب که، اکثرشان عقل ندارند، می خواهد بفرماید: آنچه از این افراد جفاکار سر زده، چون از روی عقل مرتکب نشدند، بلکه ناشی از کمی فهمشان بوده، و خدا هم غفور و رحیم است، لذا آن جهالت و بی ادبی شان مورد عفو قرار گرفت.

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ ﴿٦﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید، تا مبادا به نادانی، گروهی را آسیب برسانید، آن گاه بر آنچه کرده اید پشیمان شوید(6)

کلمه " فاسق " به معنای خارج شدن از مسیر اطاعت خدا و رفتن به سوی معصیت خدا است. آیه می فرماید: ای اهل ایمان! اگر شخص فاسقی که اهل معصیت است، برای شما خبر مهمی آورد، باید پیرامون خبرش تحقیق و تفحص کنید، تا به حقیقت آن خبر آگاه شوید، تا مبادا بدون جهت و به نادانی  به گروهی آسیب برسانید، سپس از رفتاری که با آنان کرده اید پشیمان شوید. پس اگر انسان خواست به گفته ی فاسق ترتیب اثر دهد، و به آن عمل کند، باید نسبت به مضمون خبر او علم حاصل کند. یعنی آنچه مهم است یقین به صحّت خبر است.

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَ‌سُولَ اللَّـهِ ۚ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ‌ مِّنَ الْأَمْرِ‌ لَعَنِتُّمْ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّ‌هَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ‌ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ الرَّ‌اشِدُونَ ﴿٧﴾

بدانید که رسول خدا (ص) در میان شماست. اگر در بسیاری از کارها از شما پیروی می کرد، دچار هلاک و زحمت می شدید، لیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل های شما آراست، و انکار و نافرمانی و عصیان را منفور شما گردانید. آنها همان رشد یافتگانند (7)

مضمون این آیه روشن کردن مؤمنین است به این که خدای سبحان ایشان را به جاده ی هدایت انداخته، و به همین جهت است که ایمان را محبوب دل هایشان کرده، و آن را به زیوری آراسته که دل های ایشان را به سوی خود جلب می کند، به طوری که به آسانی از آن دست برنمی دارند و بر عکس، دل هایشان را طوری کرده که خود به خود از کفر و فسق و عصیان تنفر دارند، و همین سبب رشدی است که هر انسانی به اقتضای فطرتش در جستجوی آن است.  پس باید فراموش نکنند، که رسول خدا (ص) را دارند، کسی که تأیید شده از ناحیه خداست، کسی که از ناحیه ی پروردگارش بینه و چراغی دارد ، که هرگز جز به راه هدایت آنها را نمی برد، و به سوی چاه و گمراهی نمی کشاندشان، پس باید او را اطاعت کنند،  و دنبال راهش بروند، نه این که دنباله هواهای نفسانی خود را گرفته، توقع داشته باشند که آن جناب هم تابع هواهای آنها بشود. قابل توجه این که یک دسته از مؤمنین اصرار داشته اند که خبر فاسقی که در آیه قبل به آن اشاره شد، مورد قبول واقع شود، و رسول خدا (ص) به آن خبر ترتیب اثر دهد، که آیه مورد بحث نازل می شود، و می فرماید: رسول خدا (ص) نه تنها نباید خبر فاسق را بدون تحقیق بپذیرد، بلکه خواسته شما را هم نباید اطاعت کند، چون منتهی به فساد می شود.

فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَنِعْمَةً ۚ وَاللَّـهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٨﴾

این کرامت و نعمتی از جانب خداوند است. و خداوند دانای حکیم است (8)

می فرماید: اگر خدای تعالی ایمان را محبوب دل هایشان کرد، و کفر و فسوق و عصیان را مورد نفرتشان قرار داد، فقط عطیه و نعمتی بود که به ایشان ارزانی داشت، نه این که خواسته باشد عوضی از ناحیه ی مؤمنین عایدش گردد، البته خداوند بدون حکمت و علت، این نعمت ها را به مؤمنین نداده، چون او علیم است، می داند عطیه و نعمتش را کجا مصرف کند، و چون حکیم است هرگز عملی را بیهوده و بی هدف انجام نمی دهد، بلکه به خاطر رشد و هدایت بنده اش آن را می دهد.

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَ‌ىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ‌ اللَّـهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿٩﴾

اگر دو طایفه از مؤمنان با هم جنگیدند، میان آن دو را اصلاح کنید، و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن که تعدی می کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آن دو را به عدالت صلح دهید و  عدل و انصاف روا دارید، بی تردید خداوند دادگران را دوست دارد. (9)

 می فرماید: هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم نزاع و جنگ می کنند، در میان آنها صلح برقرار کنید، و بی تفاوت نباشید.البته اگر یکی از دو طایفه ی مسلمین به دیگری بدون حق ستم کرد، باید با آن طایفه که تجاوز کرده پیکار کنند تا دستورات الهی را گردن نهند. اگر با پیکار شما طایفه تجاوزکار سر جای خود نشست، و اوامر خدا را گردن نهاد، آن وقت بین آن دو طایفه صلح برقرار کنید، اما اصلاح تنها به این نباشد که سلاح ها را زمین بگذارید، و دست از جنگ بکشید، بلکه اصلاحی توأم با عدل باشد، یعنی احکام الهی را در مورد هرکسی که به او تجاوز شده، مثلا کسی از او کشته شده، و یا آبرو و مال او، یا حق او ضایع شده، اجرا کنید. پس در همه ی امور عدالت را رعایت کنید، برای این که خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست دارد.

 إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّكُمْ تُرْ‌حَمُونَ ﴿١٠﴾

جز این نیست که مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس بین برادرانتان را اصلاح کنید. و از خدا بترسید، امید که مورد رحمت قرار گیرید. (10)

آیه شریفه، علت حکم صلح را بیان می کند و می فرماید: این دو طایفه ای که با هم پیکار کردند، به خاطر وجود اخوت (برادری) در بین آن دو، واجب است که صلح در بینشان برقرار شود، و اصلاح گران هم به خاطر این که برادران آن دو طایفه هستند، واجب است صلح را در بین آنها برقرار نموده، هر دوطرف را از نعمت صلح برخوردار سازند، بدون آن که به یک طرف گرایش داشته باشند. و اگر فرمود: تقوای الهی پیشه کنید، برای این بود که هم، دو گروه متخاصم  به احکام الهی گردن نهند، و هم اصلاح گران رعایت عدالت را بکنند و تحت تأثیر روابط قرار نگیرند. باید دانست که جمله ی (انما المؤمنون اخوة ) نسبتی را در بین مسلمانان مؤمن برقرار می سازد که قبلا برقرار نبود، و آن نسبت برادری است، که آثاری شرعی و حقوقی قانونی دارد. مثل حفظ اسرار، پذیرش عذر یکدیگر، خلف وعده نکردن، و....

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ‌ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن يَكُونُوا خَيْرً‌ا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن يَكُنَّ خَيْرً‌ا مِّنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ۚ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿١١﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید قومی قوم دیگر را استهزا کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و عیب یکدیگر را به رخ نکشید، و همدیگر را به لقب های زشت نخوانید، چه زشت است پس از ایمان، نام کفرآمیز بر مؤمن نهادن، و  کسانی که توبه نکنند، آنها همان ستمگرانند (11)

کلمه " سخریه " به معنای استهزا است. و استهزا عبارت است از این که چیزی بگویی که با آن کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه این که چنین چیزی را به زبان بگویی، و یا به این منظور اشاره کنی، و یا عملا تقلید طرف را در بیاوری که بینندگان و یا شنوندگان از آن سخن، و یا اشاره و یا تقلید در آوردن بخندند. پس هیچ کس نمی تواند بگوید من نزد خدا از دیگری بهتر هستم، و بر این اساس او را استهزا کند، چون معیار برتری تقواست و این را تنها خدا می داند. سپس می فرماید: عیوب خودتان را فاش نسازید، یعنی در یک جامعه ی اسلامی، در حقیقت همه از هم هستند، و فاش کردن عیب یک نفر، در واقع فاش کردن عیب خودتان است. پس باید از بیان عیب دیگران خودداری کرد، همان طور که هرگز عیب خودت را نمی گویی. و سرانجام این که به یکدیگر لقب زشت ندهید، و با القاب ناپسند همدیگر را صدا نزنید، زیرا بسیار بد است که بعد از ایمان آوردن، یکدیگر را به فسق و بدی یاد کنید، چون مؤمن به خاطر ایمانش، سزاوار است که همواره به خیر و نیکی یاد شود، و به او طعنه زده نشود، و چیزی که اگر بشنود ناراحت شود درباره اش گفته نشود. پس هرکس از این گناهان دست برندارد و توبه نکند، حقیقتا ستمکار است، چون با این که خدای تعالی عملشان را گناه دانسته، و از آن نهی فرموده، با این حال آن را عمل بدی نمی دانند.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرً‌ا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِ‌هْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّ‌حِيمٌ ﴿١٢﴾

ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری گمان ها بپرهیزید، چرا که پاره ای از گمان ها گناه است، و تجسّس نکنید، و کسی از شما غیبت دیگری نکند، آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مُرده اش را بخورد؟ بی شک از آن کراهت دارید، و از خدا بترسید. بی تردید خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است (12)

مراد از ظنّی که مسلمانان باید از آن دوری کنند، ظنّ سوء (بد) است، و گرنه ظنّ خیر بسیار هم خوبست، و به آن سفارش هم شده است. پس منظور در آیه مورد بحث این است که اگر درباره ی  کسی ظنّ بدی به دلت وارد شد آن را نپذیر، و ترتیب اثر به آن نده. اما این که فرمود بعضی از ظنّ ها گناه است، خود ظنّ را نمی گوید، چون ظنّ به تنهایی چه خوبش و چه بدش گناه نیست، برای این که اختیاری نیست، بلکه ترتیب اثر دادن به آن است که، در بعضی موارد گناه است، مثل این که نزد تو از کسی بدگویی کنند، و تو دچار سوء ظنّ به او شوی، و این سوء ظنّ را بپذیری، و ترتیب اثر به آن بدهی، او را توهین کنی، و یا همان نسبت را که شنیده ای به او بدهی،که همه ی این ها آثاری است بد و گناه و حرام. سپس می فرماید: تجسس نکنید و دنبال عیوب مسلمانان را نگیرید، و در پی این نباشیدکه اموری را که صاحبانش می خواهند پوشیده بماند تو آنها را فاش سازی. و نیز هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند و در غیاب او چیزی نگوید، که اگر بشنود ناراحت بشود. گویی ترتیب اثر دادن به سوء ظنّ، به تجسس می انجامد و تجسس و افشای اسرار به غیبت منتهی می شود. بنابراین؛ غیبت مؤمن کردن، به منزله آن است که یک انسانی گوشت برادر خود را در حالی که او مرده است بخورد، حالا چرا فرمود گوشت برادرش؟ برای این که مؤمن برادر اوست، چون از افراد جامعه ی اسلامی است، که از مؤمنین تشکیل شده. و چرا او را مرده خواند؟ برای این که مؤمن بی خبر است که دارند غیبتش می کنند، و بدگوییش می کنند، پس در حقیقت او مثل مردگان قادر به دفاع از خویش نیست. آیا فردی از شما دوست دارد گوشت برادر مُرده اش را بخورد؟ به یقین همه ی شما از این کار کراهت و نفرت دارید، پس باید غیبت کردن برادر مؤمنتان، و بدگویی در دنبال سر او نیز مورد نفرت شما باشد. در ضمن چون در تجسس هم عیب جویی وجود دارد لذا خوردن گوشت برادر مُرده مربوط به تجسس نیز می شود.در آخر می فرماید:  تقوای الهی پیشه کنید که خدا توبه پذیر و مهربان است، هم افرادی را که مرتکب این گناهان شده اند، اگر توبه کنند می بخشد و مشمول رحمت  خود قرار می دهد و هم آنهایی را که مرتکب این گناه نشده اند به هدایت بیشتر می رساند و با فراهم کردن اسباب نمی گذارد به مهلکه ی گناه بیفتند، چون خدا به بنده ی با تقوایش زیاد رجوع می کند. فابل توجه این که خداوند دو جور توبه دارد، یک توبه خدا، قبل از توبه ی بنده است، یعنی به بنده خود رجوع نموده، او را موفق به توبه می نماید (توبه/118) ، و یک توبه دیگرش، بعد از توبه ی بنده است، یعنی وقتی بنده اش توبه کرد، دوباره به او رجوع می کند، تا او را بیامرزد، و توبه اش را بپذیرد (مائده/39).

 يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ‌ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَ‌فُوا ۚ إِنَّ أَكْرَ‌مَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ‌ ﴿١٣﴾

ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، بی شک گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. قطعا خداوند دانای آگاه است. (13)

یعنی، ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم، پس هر یک از شما انسانی هستید متولد از دو انسان، و از این جهت هیچ فرقی بایکدیگر، و هیچ فضیلتی نسبت به یکدیگر ندارید، و اگر هم اختلافی از لحاظ رنگ و ظاهر و استعداد و... در خلقت شما وجود دارد، فقط برای این بود که یکدیگر را بشناسید، تا اجتماع نظم پیدا کند و معاملات و روابط بهتر انجام بگیرد، چون فرض شود که همگی یک جور و یک شکل باشند، و مردم یکدیگر را نشناسند، رشته ی اجتماع از هم گسسته می شود، و انسانیت فانی می گردد، پس غرض از این که مردم را به صورت تیره ها و قبیله ها قرار دادیم ، این بوده، نه این که به یکدیگر تفاخر کنید، که یکی به نسب خود ببالد و دیگری به سفیدی رنگش فخر بفروشد، و یکی به خاطر همین امتیازات موهوم دیگران را در بندِ بندگی خود بکشد، و در نتیجه کار بشر به اینجا برسد که فسادش همه ی عالم را پر کند. بلکه تنها امتیازی که آدمی را بالا می برد، و او را به سعادت حقیقیش که همان زندگی طیبه و ابدی، در جوار رحمت پروردگار است می رساند، عبارت است از تقوا و از خدا پروا داشتن، که برای به دست آوردن این امتیاز هیچ برخوردی بین انسان ها به وجود نمی آید، بر خلاف امتیازات مادی که به دست آوردنش توأم با جنگ و نزاع است. و اگر خدای تعالی از بین سایر امتیازات تقوا را برای کرامت یافتن انسان ها برگزید، برای این بود که او علیم است و با علم و احاطه ای که به مصالح بندگان خود دارد، می داند که تقوا امتیاز حقیقی است، نه آن امتیازاتی که انسان ها برای خود مایه ی کرامت و شرف قرار داده اند. آیه شریفه دلالت دارد بر این که بر هر انسانی واجب است که در هدف های زندگی خود تابع دستورات پروردگار خود باشد، و راهی که او به سویش هدایت کرده پیش گیرد، و خدا راه تقوا را برای او برگزیده، باید همان را پیش گیرد، علاوه بر این بر هر انسانی واجب است که از بین همه ی سنت های زندگی دین خدا را سنت خود قرار دهد.

 قَالَتِ الْأَعْرَ‌ابُ آمَنَّا ۖ قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَـٰكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ ۖ وَإِن تُطِيعُوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا ۚ إِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّ‌حِيمٌ ﴿١٤﴾ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَرَ‌سُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْ‌تَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ﴿١٥﴾

عرب های بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو ایمان نیاورده اید. ولی بگویید: اسلام آورده ا یم، و ایمان هنوز در دل های شما راه نیافته است، و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، از اعمال شما چیزی را نمی کاهد. بی تردید خداوند آمرزنده ی مهربان است (14) جز این نیست که مؤمنان کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند ، و هیچ گاه شک نکردند، و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد کردند. آنها همان راستگویانند (15)

فرق بین اسلام و ایمان این است که، ایمان مربوط به قلب، و از قبیل اعتقاد است، اما اسلام آوردن مربوط به زبان و اعضاء است، چون کلمه اسلام به معنای تسلیم شدن و گردن نهادن است، و تسلیم شدن زبان به این است که شهادتین را اقرار کند، و تسلیم شدن سایر اعضاء به این است که هر چه خدا دستور می دهد، ظاهرا انجام دهد، حال چه این که واقعاً و قلباً اعتقاد به حقانیت آنچه زبانش و عملش می گوید داشته باشد، و چه نداشته باشد، و آثار این اسلام آوردن این است که، محترم بودن جان و مال شخص، و حلال بودن نکاح و ارث او را  در پی دارد . سپس می فرماید: اگر خدای تعالی و رسولش را در پیروی کردن دین  بر حسب اعتقاد، اطاعت کنید، پاداش اعمال شما را به طور کامل می دهد، چون او آمرزنده و مهربان است. پس مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آورده اند، و حقانیت توحید و آنچه را پیامبرش آورده، پذیرفته اند، و هرگز در حقانیت آنچه ایمان آورده اند شک نمی کنند، و ایمانشان ثابت و مستقر است، و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کرده اند، آنها راستگویانند. با این معیار چه قدر از مسلمانان مؤمنان واقعی و چه قدر ظاهری هستند؟

 قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّـهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿١٦﴾ يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا ۖ قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم ۖ بَلِ اللَّـهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿١٧﴾

بگو:  آیا خدا را از دینداری خود با خبر می سازید؟ در حالی که خداوند آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، می داند. و خداوند به هر چیزی داناست (16) بر تو منّت می گذارند که اسلام آورده اند. بگو: اسلام خود را بر من منّت نگذارید. بلکه خداوند بر شما منّت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده، اگر شما راستگو هستید (17)

 آیه شریفه آن اعراب را که قصد منّت گذاشتن داشتند، توبیخ می کند که آیا می خواهید خدا را از ایمان خود با خبر سازید، در حالی که او تمام آنچه را که در آسمان ها و زمین است، می داند و به هر چیزی احاطه ی علمی دارد؟ سپس می فرماید: ای پیامبر! آنها به خاطر اسلامشان بر تو منّت می گذارند، اما خطا کردند، چون اولاً: منّت خود را متوجه پیامبر کردند در حالی که حضرت از جانب خداوند مأمور بودند تا اسلام را به مردم برسانند، لذا از اسلام آوردن آنها چیزی عاید شخص او نمی شود. ثانیاً: آنها به خاطر اسلامشان منّت گذاردند، در حالی که اگر منّتی باشد،  به ایمان تعلق می گیرد. ثالثاً: کسی که باید منّت بگذارد، خدای سبحان است، که شما را به سوی ایمان و سعادت واقعی هدایت کرد، چون دین، دین اوست، و خود او هم از دینش بهره مند نمی شود، تا هرکس دین او را پذیرفت بر او منّت بگذارد، بلکه بهره مند از دین او در دنیا و آخرت مؤمنین هستند، وگرنه خدای تعالی بی نیاز مطلق است.

 إِنَّ اللَّـهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ ۚ وَاللَّـهُ بَصِيرٌ‌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨﴾

همانا خداوند غیب آسمان ها و زمین را می داند. و خداوند به آنچه می کنید بیناست(18)

در پایان می فرماید: تمام امر و نهی ها و احکامی که خداوند صادر می فرماید، آگاهانه است و شما اصرار نیز نکنید که مؤمن هستید، زیرا؛ خدای تعالی غیب و اسرار آسمان ها و زمین را می داند و نسبت به آنچه شما انجام می دهید، با خبر و بیناست.