ترجمه و توضیح سوره ممتحنه

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامّش شامل همه و رحمت خاصّش از آن مؤمنين است. 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَد كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِى سَبِيلِى وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِى تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيتُمْ وَ مَا أَعْلَنْتُمْ وَ مَن يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَد ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ(١) 

ای کسانی که ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد، که نسبت به آنها اظهار محبّت کنید  در حالی که آنها به آنچه از حق بر شما آمده کافر شده اند، و رسول خدا و شما را به خاطر ايمان به خدایی که پروردگار همه ی شماست از شهر و ديارتان بيرون می رانند، اگر شما برای جهاد در راه من و به خاطر جلب خشنودی من هجرت کرده ايد. شما مخفيانه با آنها رابطه ی دوستی برقرار می کنيد در حالی که من آنچه را پنهان يا آشکار می کنيد، می دانم. و هرکس از شما چنين کاری کند از راه راست گمراه شده است (١) 

بعضی از مؤمنين مهاجر در خفا با مشرکین مکه رابطه ی دوستي داشتند تا بلکه با جلب دوستي آنها، خويشاوندان و فرزندان خود را که در مکه مانده‌اند در امان بدارند. آيه می فرمايد:مشرکین را که دشمن من هستند و مرا نمی پرستند و دعوت من و رسولم را نمی پذيرند به دوستي نگيريد؛ زيرا وقتی فردی با من دشمن است، با شما هم که به من ايمان آورده ايد دشمن است، بنابراین چه جای دوستي با آنها وجود دارد؟ در حالی که آنها هم در عقيده با شما مخالفند و هم در عمل به مبارزه با شما برخاسته اند و کاری را که بزرگترين افتخار شماست، يعنی ايمانتان به پروردگار را بزرگترين جرم و گناه می شمارند و به همین خاطر شما را با بدرفتاری ناچار به ترک مکه کردند. حال آيا جای اين است که نسبت به آنها اظهار محبّت کنید ؟ شما در پنهانی به مشرکین اطلاع می دهيد که ما دوستتان داريم و حال آن که من آنچه را که پنهان کرده يا آشکار می کنيد از هرکس بهتر می دانم، پس مخفی کاری هيچ فايده ای ندارد! در آخر با تهديدی قاطع می فرمايد:هرکس از شما چنين کاری کند از راه راست منحرف و گمراه شده است چون ايمان خود و مؤمنين را به مخاطره می اندازد. 

إِن يَثْقَفُوکُمْ يَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْکُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءٍ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ(٢) 

اگر بر شما دست يابند، دشمن شما خواهند بود و دست و زبان خود را به آزار شما دراز خواهند کردو آرزو دارند که شما نيز کافر شويد(٢) 

مراد اين است که پنهان کردن دوستي با کفار به منظور جلب محبّت آنان، و رفع عداوتشان هيچ سودی به حالتان ندارد، و مشرکین با وجود اين دوستي هایی که بعضی از مؤمنين اعمال می‌کنند، اگر به ايشان دست يابند همچنان دشمنی خود را ادامه می دهند، و در اين کار از هيچ چيزی فروگذار نمی کنند، بدون اين که دوستي های مؤمنين تغييری در دشمنی آنها داده باشد؛ و با دست و زبان شما را مورد هرگونه آزاری قرار می دهند اعم از کشتن، اسير کردن، شکنجه و ناسزاگویی و... و از همه بدتر به اين اميد شما را شکنجه می‌کنند که شاید از دينتان برگرديد و اين بزرگترين آرزوی آنهاست. 

لَن تَنفَعَکُمْ أَرْحَامُکُمْ وَ لَا أَوْلَادُکُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(٣) 

روز قيامت نه خويشان شما و نه فرزندانتان هرگز به شما سودی نمی رسانند. ميان شما جدایی می اندازد و خداوند به آنچه می کنید بيناست(٣) 

ممکن است توهّم شود که دوستي با مشرکین به خاطر حفظ خويشان و فرزندان نباید از نظر شرع اشکالی داشته باشد، اما آيه پاسخ می دهد که همین خويشان و فرزندانی که به خاطر حفظ‌شان امروز با مشرکین و دشمنان خدا دوستي می کنيد در روزی که کيفر معصیت و اعمال زشت خود را، که يکی هم دوستي با مشرکین است، می بينند به درد شما نمی خورند؛ زيرا در آن دنیا پيوندهای خويشی بريده می‌شود. پس انسان عاقل نباید به خاطر خويشانش به خدا و رسولش خيانت کند زيرا اينها در قيامت دردی را دوا نمی کنند. در آخر به همگان هشدار می دهد که خدا از نيّات و اعمال مخفی و ارتباطات سرّی شما آگاه است و خواه و ناخواه شما را بر آن مؤاخذه می کند. 

قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَومِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللهِ مِن شَىءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ(٤) 

به طور قطع  برای شما در مورد ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشق خوبی است، آن گاه که به قوم خود گفتند :ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما کافريم، و ميان ما و شما برای هميشه دشمنی و کينه پديد آمده‌است تا وقتی که به خدای يگانه ايمان بياوريد!  جز آن سخن ابراهیم که به پدرش گفت:حتما برای تو طلب آمرزش می کنم و در عين حال در برابر خداوند برای تو صاحب اختیار چيزی نيستم، پروردگارا! ما بر تو توکل کرديم و به سوی تو بازگشتيم، و سرانجام همه به سوی توست(۴) 

در واقع آيه برای تکمیل تعلیمات خود، الگوی مهمی از جهان انسانيت شاهد می آورد؛ ابراهیم (ع) و مؤمنانی که پيرو او بودند، آنها به سه صورت بيزاری خود را از مشرکین بيان کردند، اول اين که:با مخالفت عملی اعلان بيزاری کردند که شما و آيين و مذهبتان را قبول نداريم و از همه ی شما متنفريم. دوم :عداوت قلبی و دشمنی هميشگی خود را نيز آشکار ساختند. سوم:بر تنفر و بيزاری از مشرکین استمرار ورزيدند و اعلان دشمنی ابدی کردند. اين برائت و بيزاری تا زمانی که به خدای واحد ايمان بياورند ادامه دارد و اين نهايت قاطعیت و جدا سازی صفوف خود از مشرکین می باشد، مگر آن که آنها مسير خود را عوض کنند. پس اگر به پدرش (عمويش آزر) وعده ی طلب آمرزش از خدا می دهد، دلیل بر اظهار دوستي ابراهیم نسبت به ايشان نيست فقط بيانگر تمايل او بود تا پدرش توبه کند و به خدا ايمان آورد، و وقتی هم که آزر ايمان نياورد ديگر ابراهیم برای او استغفار نکرد و با وی قطع رابطه نمود. سپس ابراهیم (ع) می فرمايد:من در مقابل غنا و عزت پروردگارم عاجزم و اين خداست که باید به بنده اش ترحم کند و او را ببخشد چون هيچ کس غير از خدا مالک چيزی نيست. چون مبارزه با دشمنان خدا با اين قاطعیت ممکن بود آثار سويی برای مؤمنين به بار آورد بنابراین در آخر عرض کرد:خدايا تنها به تو توکل می کنيم و زمام امورمان را به دست تو می سپاريم و مشيت تو را جايگزين مشيت خود می سازيم تا به هر طور که خواستی آن را تدبير کنی زيرا بازگشت همه ی امور به توست. 

رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ(۵) 

پروردگارا! ما را مايه ی امتحان کافران قرار مده و ما را بيامرز، پروردگارا! به درستی که تو مقتدر و حکيمی(۵) 

در واقع ابراهیم (ع) و پيروانش از خدا می خواهند که از آثار سوء اظهار بيزاريشان از کفار، پناهشان دهد و ايشان را بيامرزد. کلمه ی ‘’فتنه‘’وسيله ی امتحان است و معنای اين که عرض کردند :ما را مايه ی امتحان کافران قرار مده، اين است که کافران را بر آنها مسلط نکند تا مورد امتحان قرار گرفته، و به انواع آزار و شکنجه دچار شوند که چرا به خدا ايمان آورده ايد، و خدايان ما را رها کرده، از آنها و از عبادتشان بيزاری جسته ايد. در آخر می فرمايد:پروردگارا! تويی آن غالبی که هرگز مغلوب نمی شوی و حکيمی و کارهايت متقن و محکم است؛ بنابراین از استجابت دعای ما عاجز نيستی و می توانی ما را از مکر دشمنان حفظ کن. تکرار ‘’ربنا ‘’برای جلب رحمت الهيه و به جوش آوردن لطف خداست. 

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُوا اللهَ وَ الْيَومَ الْآخِرَ وَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللهَ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ(٦) 

به درستی که برای شما در آنها سرمشقی نيکوست، برای کسی که به خدا و روز قيامت اميد دارد.  و هرکس روی برتابد(به خود زيان زده است ) زيرا  خداوند بی نياز و شايسته ی هرگونه ستايش است (۶) 

يعنی کسانی برنامه ی ابراهیم و پيروانش را الگو قرار می دهند که به خدا و روز جزا اميد داشته باشند. البته بيزاری جستن از کفار به نفع خود شماست ؛ زيرا خدا لز اطاعت مردم بی نياز است  و هر آنچه که امر می‌شود برای سعادت زندگی انسان است و نه خودش. مهمترین نتيجه ای که از آيات فوق گرفته می‌شود اين است که اگرچه اسلام روی پيوندهای خويشاوندی و دوستي تاکيد دارد، اما آنچه مهمتر است مصالح اسلام است و هرجا که اين پيوند به تزلزل ارکان مذهب منتهی می‌شود باید قطع شود. 

عَسَی اللهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ و بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِّنْهُمْ مَّوَدَّةً وَ اللهُ قَدِيْرٌ وَ اللهُ غَفُورٌ رَّحِيْمٌ(٧) 

اميد است خدا ميان شما و دشمنانتان پيوند محبّت برقرار کند و خدا قادر و آمرزنده و مهربان است (٧) 

البته آيه نمی خواهد حکم برائت را نسخ کند؛ بلکه مراد اين است که اين اميد وجود دارد که خدا بين مؤمنين و کفار از طریق موفق کردن آنها به تشرف به اسلام ايجاد مودت کند. زيرا همين که کافران مسلمان شوند دشمنی با آنها تبدیل به مودت خواهد شد. همان طور که در جريان فتح مکه اين اتفاق رخ داد. می فرمايد:خدا بر اين کار قادر است و گناهان بندگان خويش را می آمرزد و اگر توبه کنند و به اسلام درآيند خدا از گذشته ی آنها می گذرد. پس مؤمنين باید اميدوار باشند و از خدا بخواهند تا به رحمت و مغفرت خود اين دشمنی را مبدل به مودت نمايد. 

لَا يَنْهَاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوکُمْ فِى الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوکُم مِّن دِيَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(٨) 

خدا شما را از نيکی کردن و رعایت عدالت با افرادی که در امر دين با شما نجنگیده وشما را از خانه و ديارتان بيرون نکرده اند، نهی نمی کند. چرا که خدا عدالت پيشگان را دوست دارد(٨) 

پس اگر خداوند فرمود:دشمن مرا و دشمن خود را به دوستي نگيريد، به اين معنا نيست که شما را از احسان و معامله و عدل نسبت به افرادی که با شما در دين پيکار نکرده و از سرزمينتان اخراج نکردند، نهی کرده باشد؛ برای اين که احسان به اين کفار، خود عدالتی است از شما و خدا افراد عادل را دوست دارد. پس آيه تکلیف مسلمانان را با کفاری که کاری به مسلمین نداشته و دشمنی و پيکار نمی کنند، مشخص می سازد. 

إِنَّمَا يَنْهَاکُمُ اللهُ عَنِ الدِّينِ قَاتَلُوکُمْ فِى الدِّينِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِّن دِيَارِکُمْ وَ ظَاهَرُوا عَلَی إِخْرَاجِکُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمْ الظَّالِمُونَ(٩) 

تنها شما را از دوستي افرادی نهی می کند که در امر دين با شما پيکار کردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند، و دربيرون راندن شما با يکديگر همدستی کردند. و هرکس با آنها  دوستی کند آنان همان ستمگرانند(٩)

پس آن گروه از مشرکین که در مقابل مسلمین ايستادند و آنها را وادار به ترک ديارشان کرده و دشمنی خود را با اسلام آشکار ساختند، به هيچ عنوان نباید به دوستي مسلمانان درآيند و مسلمین بايد هرگونه پيوند و دوستي را با ايشان قطع کنند که اگر اين طور عمل نکنند در پيشگاه خدا ظالم هستند. 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللهُ أَعْلَمُ بِإِيْمَانِهِنَ فَإِنَّ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَاتَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ ءَاتُوهُم مَّا أَنْفَقُوا وَ لَا جُنَاحَ عَلَيْکُم أَن تَنکِحُوهُنَّ إِذَا ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ وَسْئَلُوا مَا أَنْفَقْتُمْ وَلْيَسْئَلُوا مَا أَنْفَقُوا ذَلِکُمْ حْکْمَ اللهِ يَحْکُمْ بَيْنَكُمْ وَ اللهُ عَلِيْمٌ حَکِيْمٌ(١٠) 

ای کسانی که ايمان آورده ايد! وقتی زنان با ايمان به عنوان هجرت نزد شما آيند، امتحانشان کنید -خدا به ايمانشان داناتر است - پس اگر آنها را مؤمن يافتيد، آنها را به سوی کافران بازنگردانيد، نه آنها برای کفار حلالند و نه کفار برای آنها حلال؛ و هر آنچه را پرداخته اند به آنان بپردازید؛ و گناهی بر شما نيست که با آنها ازدواج کنید هرگاه مهرشان را به آنها بدهيد، و هرگز زنان کافر را در همسری خود نگه نداريد، شما مهری را که پرداخته ايد مطالبه کنید، آنها هم مهری را که پرداخته اند مطالبه کنند؛ اين حکم خداوند است که در ميان شما حکم می کند، و خداوند دانا و حکيم است (١٠)

در عهد نامه ی مربوط به صلح حديبيه نوشته بود که اگر از اهل مکه مردی به مسلمانان ملحق شود، بايد اورا به مکه برگردانند اما اگر از مسلمانان به اهل مکه ملحق شود آنها موظف به برگرداندن آن نيستند. در اين ميان بعضی از زنان مشرکین، مسلمان شده و به مدينه مهاجرت می کردند که اهل مکه درخواست برگرداندن آنها را می نمودند که رسول خدا(ص) اين کار را نمی کردند، چون در عهد نامه چيزی در مورد زنان نيامده بود. در اين آيه دستوراتی  در مورد زنان مهاجر آمده است : آنها آزمایش شوند تا معلوم شود آيا ظاهر و باطنشان مؤمن است يا خير. اما چون به طور قطع نمی شود علم پيدا کرد که آيا ايشان به راستی ايمان آورده اند، بنابراین فرمود:خدا از ايمان آنها آگاه تر است ؛ يعنی مسلمانان کافی است تنها علم عادی به ايمان اين زنان پيدا کنند. اگر معلوم شد مؤمنند آنها را به کفار بازنگردانيد زيرا ايمان سبب جدایی زن مؤمن و مرد کافر است. نه اين زنان بر آن مردان و نه آنها بر اين زنان حلالند، زيرا کفر و ايمان يک جا جمع نمی شوند.  سپس می فرمايد:شما مسلمانان مهريه ای را که مردان کافر به زنان مؤمن خود داده اند به آنان بدهيد. چون رسم معمول عرب اين بود که مهريه ی زنان خود را پيشاپيش می پرداختند. گرچه شوهر کافر است اما عدالت اسلامی ايجاب می کند که خسارت وی پرداخت شود.  گناهی بر شما نيست که با آنها ازدواج کنید هرگاه مهر آنها را بپردازید. يعنی وقتی به همسران کافر آنها مهريه داده شد ديگر مانعی برای ازدواج مسلمانان با آنها باقی نمی ماند.  عده ای تفسیر می کنند که علاوه بر مهری که به همسران کافر آنها پرداخت شده باید برای حفظ حرمت زن مهر مناسبی نيز در ازدواج جدید برای آنها در نظر گرفته شود.  هرگز همسران کافر را در همسری خود نگه نداريد چون اگر مرد مسلمان و زن همچنان کافر بماند باز نکاح فسخ می شود. در آخرین حکم می فرمايد:اگر زن کافر شد و به بلاد کفر فرار کرد حق داريد مهری را که پرداختيد مطالبه کنید همان گونه که آنها حق دارند مهر زنانشان را که از آنها جدا شده و به اسلام پيوستند را مطالبه کنند و اين مقتضای عدالت و احترام به حقوق متقابل است. در پایان تاکيد می کند آنچه آمد حکم خداست و از علم الهی سرچشمه گرفته، بنابراین آميخته با حکمت است و حقوق همه ی افراد را در نظر گرفته است و منطبق با عدالت و قسط اسلامی است. 

وَ إِن فَاتَکُمْ شَىءٌ مِّن أَزْوَاجِکُمْ إِلَی الْکُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُمْ مِّثْلَ مَا أَنْفَقُوا وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِی أَنْتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ(١١) 

و اگر يکی از همسران شما از دستتان برود و به کفار بپيوندد وشما از(کفار ) غنايمی گرفتيد، پس به کسانی که همسرانشان رفته اند، معادل آنچه خرج کرده اند، بپردازید. و از خدايی که به او ايمان داريد بترسيد(١١) 

طبق آيه فوق مسلمانان می توانستند مهر زنان کافرشان را از کفار بگيرند، همان طور که حق داشتند مهر همسران کفار را که به اسلام پيوستند به کفار دهند. گرچه مسلمانان به اين حکم عادلانه عمل کردند اما مشرکان مکه سرباز زدند؛ بنابراین دستور داده شد که اگر مؤمنين در جنگ به غنيمتی رسيدند، اول مهريه ی اين گونه افراد را به همان مقداری که از چنگشان رفته به آنان دهند و سپس غنایم را تقسیم کنند. قابل توجه اين که اسلام حتی در مواقع بحرانی و طوفانی تلاش کرده که حقی بر باد نرود حتی اگر متعلق به دشمنان اسلام باشد و اين نشانه ی حقانیت اسلام و اعجاز احکام آن می باشد. 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤمِنَاتُ يُبَايِعْنَکَ عَلَی أَن لَا يُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَ لَا يَسْرِقْنَ وَ لَا يَزْنِينَ وَ لَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَ لَا يَأْتِيْنَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِيْنَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لَا يَعْصِيْنَکَ فِى مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(١٢) 

ای پيامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو می آيند تا با تو بيعت کنند که چيزی را شريک خدا قرار ندهند، دزدی نکنند، آلوده ی زنا نشوند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پيش دست و پای خود نياورند، و در هيچ کار شايسته ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بيعت کن؛ و برای آنها از درگاه خدا طلب آمرزش نما که خدا آمرزنده و مهربان است. (١٢) 

در واقع آيه حکم بيعت زنان مؤمنه با رسول خدا (ص) را معین می کند و شش شرط برای اين بيعت ذکر می کند:ترک هرگونه شرک و بت پرستی، ترک سرقت از شوهران، ترک زنا چون در عصر جاهلیت انحراف از جاده عفت شايع بود، عدم قتل اولاد خواه به صورت سقط جنين و خواه زنده به گور کردن، ترک بهتان و افترا چون فرزندان مشکوک و حرام زاده را به شوهر خود نسبت می دادند، سپس می فرمايد:تو را معصیت نکنند، و نفرموده خدا را معصیت نکنند، تا بفهماند معصیت رسول خدا(ص) و نافرمانی نسبت به آن جناب، منتهی به نافرمانی خدا می‌شود، بنابراین آنچه که رسول در جامعه ی اسلامی مرسوم  می کند عملی است معروف و پسنديده و مخالفت با آن در حقیقت تخلف از سنّت اجتماعی و بی اعتبار کردن آن است؛ که هم شامل ترک معروف(واجبات )و هم ارتکاب منکر(محرمات )می‌شود. 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوا قَوْمًا غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْکُفَّارُ مِن أَصْحَابِ الْقُبُورِ(١٣) 

ای افرادی که ايمان آورده ايد!  با قومی که خدا آنها را مورد غضب قرار داده دوستي نکنيد، آنها از آخرت مأيوس هستند همان گونه که کفار از اهل قبور نوميدند(١٣) 

منظور از اين قوم يهود هستند و البته تمام دشمنان خدا مانند کفار و مشرکان و منافقین را نيز شامل می‌شود. علت عدم دوستي با ايشان، شقاوت دايمی و هلاکت ابدی آنهاست زيرا همان طور که کفار از مردگان خود مأيوس هستند و مرگ را هيچ و پوچ شدن می دانند و براى آنها حياتی قايل نيستند؛ اينها نيز از ثواب آخرت مأيوس هستند پس باید از دوستي با ايشان و نشست و برخاست با آنها پرهيز کرد. چنين افرادی خطرناک و غير قابل اعتمادند زيرا کسی که از رحمت خدا نااميد است می تواندبه هر جنايتی دست بزند.

*****************************************

پروردگارا! چنان توفیقی مرحمت فرما که هميشه با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن و در طریق دوستيت ثابت قدم باشیم. 

بارالها! ما را به تأسی کردن به اولیاء و انبيای گرامت موفق بدار. 

آمين رب العالمین. 



ترجمه و توضیح سوره صفّ

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش از آن همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ(١) يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ(٢) 

آن چه در آسمان‌ها و آن چه در زمین است همه تسبیح خدا می گويند و او مقتدر حکيم است (١) ای کسانی که ايمان آورده ايد! چرا چيزی را می گوييد که عمل نمی کنید (٢) 

در واقع مؤمنين را سرزنش می کند که وقتی همه ی هستی با زبان حال و قال خدا را به خاطر عزت و حکمتش تسبیح می‌کنند چرا آنها کردارشان موافق گفتارشان نيست و برخلاف ساير موجودات عالم رفتار می‌کنند ؟آن هم خدايی که شکست ناپذیر است و تنها اراده و خواست او بر نظام هستی حاکم است و خدايی که حکيم است و به بهترین شکل ممکن اين نظام را اداره‌ می کند و هر کارش از روی حساب و مصلحت است. با توجه به آيات بعدی به نظر می آيد که منظور آيه، بيشتر متوجه مؤمنين است که قبل از جنگ قول پايداری دادند امّا در موقع جنگ خُلف وعده کردند. 

کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ(٣) 

نزد خدا سخت مبغوض است که چيزی را بگوييد که عمل نمی کنید (٣) 

يعنی چرا مؤمنين باید خُلف وعده کنند در حالی که اين عملشان موجب خشم شديد خدا می‌شود زيرا اين خود از نشانه های نفاق است ؟توضیح اين که انسان گاهی سخنی می گويد که از اول نمی خواهد انجام بدهد که اين نوعی نفاق است و موجب خشم شديد خداست و گاه تصمیمم بر انجام عملی دارد امّا بعدا پشيمان می‌شود که اين دلیل بر ضعف اراده است و همين نيز مغایر با سعادت انسان است زيرا سعادت انسان در گروی عزم راسخ و همت بلند اوست. 

إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِيْنَ يُقَاتِلُونَ فِی سَبِيلِهِ صَفًّا کَأَنَّهْمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ(۴) 

همانا خداوند کسانی را که در راه او صف در صف جهاد می‌کنند و چون کوه آهن ايستادگی می‌کنند، دوست دارد(۴) 

وقتی اين چنين است از مؤمنينی که وعده پايداری داده امّا پايداری نکردند و پا به فرار می گذارند خشمگین خواهد بود. آيه به يکی  از مهمترین عوامل پيروزی در برابر دشمنان نيز اشاره می کند و آن انسجام صفوف و يک دلی مؤمنين است به گونه‌ای که همچون سد عظیم آهنين که هيچ شکافی ميان آن نيست درآيند که در اين حالت با هر تهاجمی قادر به مقابله خواهند بود. 

وَ إِذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَد تَّعْلَمُونَ أَنَّى رَسُولُ اللهِ إِلَيْکُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللهُ لَا يَهْدِی الْقَومَ الْفَاسِقِينَ(۵) 

و به ياد آوريد هنگامی که موسی به قوم خود گفت :ای قوم من! چرا مرا آزار می دهيد در حالی که می دانيد من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم ؟پس چون آنها از حق منحرف شدند، خدا دل هايشان را منحرف ساخت و خدا مردم نافرمان را هدایت نمی کند(۵) 

آيه شريفه در حقیقت می خواهد با ذکر داستان حضرت موسی (ع) بفهماند که مسلمانان باید از آزار پيامبر با زبان و عمل دست بردارند، در حالی که علم دارند به اين که او رسول خداست. همچنان که وقتی سخن از انحراف قلوب دارد، نوعی تهدید مسلمين است به اين که آزار رسول خدا(ص) فسقی است که به انحراف دل ها می انجامد. و باید توجه کرد که منحرف کردن خدای تعالی ابتدایی نيست، بلکه به عنوان مجازات است. چون فسق آنان سبب اين مجازات شده، يعنی سبب شد که خداوند رحمت خود را از صاحبان چنين دلی دريغ داشته، هدایت خود را از آنان قطع کند. همچنان که گمراه کردن خداوند هم هيچ وقت ابتدایی نيست. چون ساحت خدای عزّو جلّ منزه از آن است که ابتدائا و بدون جرم کسی را منحرف و گمراه کند. 

وَ إِذْ قَالَ عِيسَی ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِی إِسْرَائِيلَ إِنِّی رِسوْلُ اللهِ إِلَيْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّورَاةِ وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَ هُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِيْنٌ(۶) 

و هنگامی که عيسی پسر مريم گفت:ای فرزندان اسرائیل! بی تردید من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم، در حالی که آنچه را پيش از من آمده که تورات است تصدیق می کنم و به رسولی که پس از من می آيد و نامش احمد است بشارت می دهم، هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن سراغ آنها آمد، گفتند:اين سحری آشکار است (۶)

ابتدای آيه مقدمه و زمينه چينی است برای مطلب بعدی که می فرمايد:رسول خدا (ص) فرستاده ای است بشارت دهنده که عيسی(ع) به آمدنش بشارت داده، و او کسی است که خدای تعالی او را به هدایت و دين حق گسيل داشته، و دين او نوری است که مردم با آن راه سعادت را می يابند. سپس حضرت عيسی(ع) خلاصه ای از دعوت خود را اعلام می کند. که من هيچ شأن و امتيازی به جز اين ندارم که حامل رسالتی از سوی خدا به سوی شما هستم و محتوای رسالتم اين است که کتاب و نبوت قبل از خود را تصدیق کنم و نبوت بعد از خود را بشارت دهم؛ يعنی دعوتم با دعوت موسی (ع) متناقض نيست، بلکه در راستای آن و تصدیق کننده آن است. منظور از بشارت،  اين است که باب رحمت الهی به روی انسانها باز می شود، و در نتیجه سعادت دنیا و آخرتشان با آمدن دينی کاملتر تأمین می گردد. يعنی در عبارت ‘’بشارت‘’ اين معنا نهفته است که دين احمد (ص) کاملتر از دين موسی و عيسی است. ممکن است سؤال شود مگر نام پيامبر، احمد بود ؟باید گفت احمد نامی بود که مادرش برای وی برگزيد و در اشعار حضرت ابوطالب و ساير شعرای آن عصر، پيامبر به احمد خوانده شده است. 

وَ مَن أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ يُدْعَی إِلَی الْإِسْلَامِ وَ اللهُ لَا يَهْدِی الْقَومَ الظَّالِمِيْنَ(٧) 

و کيست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ ببندد در حالی که که به اسلام دعوت می‌شود ؟ و خدا مردم ستمگر را هدایت نمی کند(٧) 

اين آيه در ردّ سخن کفار، می فرمايد:هيچ شخصی ظالم تر از آن کسی نيست، که دعوت به اسلام می‌شود امّا به خدا دروغ می بندد و دعوت رسول (ص) را دروغ و معجزه اش را سحر می نامد؛ زيرا با اين کار راه هدایت و نجات را بر خود و ساير بندگان خدا می بندد. در واقع چگونه ممکن است انسان تيشه به ريشه ی سعادت خود بزند و با دينی که به سلامت دنیا و آخرت و نجات انسان ها دعوت می کند، مخالفت نمايد و آن را باطل بداند و به خدا دروغ ببندد؟ حال که اينها از نور گريزانند پس خدا هم هدايتشان نخواهد کرد؛ چون سنّت خدا اين است که قوم ظالم را هدایت نمی کند. 

يُرِيْدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ(٨) 

می خواهند نور خدا را با دهان هايشان خاموش کنند، ولی خدا کامل کننده ی نور خويش است، هرچند کافران خوش نداشته باشند(٨) 

کفار پنداشته اند، همين که دين خدا را سحر بخوانند نورش خاموش گشته، رابطه اش با خدا قطع می‌شود. امّا خدا آنها را به هدفشان نمی رساند؛ بلکه نور خود را تمام و دينش را بر همه ی اديان غلبه می دهد هرچند کافران خوش نداشته باشند. آمارها نشان می دهد که روز به روز نور الهی در جهان گسترش بيشتری پيدا می کند و جمعیت مسلمين افزایش روزافزون می يابد و اين يک معجزه ی جاودانی قرآن است. 

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَی الدِّينِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ(٩) 

اوست که رسول خود را با هدایت و آيين درست فرستاد تا آن را بر همه ی اديان چيره سازد، هرچند مشرکان را ناخوش آيد (٩) 

اين آيه علت آيه قبل را بيان می کند، می فرمايد:خدا نور خود را تمام می کند، برای اين که رسول (ص) را با نورش گسيل داشت، نوری که همان هدایت و دين حق است، تا آن را بر همه ی اديان غلبه دهد، هرچند که مشرکین بت پرست نخواهند. و باید توجه کرد که منظور از همه ی اديان، همه ی روش های غير خدايی است که در بين بشر رايج است. 

يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا هَل أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنْجِيْكُمْ مِّن عَذَابٍ أَلِيْمٍ(١٠) 

اى کسانی که ايمان آورده ايد! آيا شما را بر تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟(١٠) 

در اين آيه شريفه ايمان و جهاد، تجارت به حساب آمده که سرمایه اش جان آدمی، و سود آن نجات از عذاب دردناک است. در واقع پيشنهاد تجارتی را می دهد آن قدر عظیم است که در بيان نمی گنجد، بنابراین سودش نيز عظیم است که همان آمرزش گناهان و بهشت است. 

تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِی سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَيرٌ لَکُمْ إِن کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(١١) 

به خدا و رسولش ايمان می آوريد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد می کنيد. اين برای شما بهتر است، اگر می دانستید (١١) 

در واقع آيه بيان می کندکه آن تجارت چيست؟ايمان به خدا و رسولش و جهاد با مال و جان. اگر ايمان به رسول را با ايمان به خدا ذکر کرد برای اين بود که بفهماند اطاعت رسول در آنچه دستور می دهد واجب است وگرنه ايمان به خدا بدون ايمان به رسول معنا ندارد چون اين رسول است که به ايمان به خدا دعوت می کند. در انتها می فرمايد :اگر اهل فهم و علم باشيد متوجه می شويد که خدا نيازی به اين تجارت پر سود ندارد و تمام منافع آن عايد خودتان می گردد. و بدانيد آنچه را که گفتيم انجام دهيد، خير شما را در نظر گرفتيم. 

يَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ يُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَ مَسَاکِنَ طَيِّبَةً فِی جَنَّاتٍ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوزُ الْعَظِيْمُ(١٢) 

تا گناهانتان را بر شما ببخشاید و شما را به باغ هايی که از پای درختانش نهرها جاری است و به سراهای دلپسند در بهشت های جاويدان درآورد که اين همان کاميابی بزرگ است. (١٢) 

يعنی اگر انسان متاع قليل دنیای ناپایدار را به خدا می دهد، خدا در عوض به انسان منزلگاه های دايمی و ثابت در بهشت می دهد که مايه ی آرامش و آسایش واقعی اوست، و به اين ترتیب اراده ی مؤمنين را برای اقدام به اين تجارت، تقویت و آنها را دل خوش می سازد. و در آخر با جمله ی‘’اين پيروزی عظیمی است ‘’مطلب را تأکید می کند. 

وَ أُخْرَی تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ(١٣) 

و نعمت ديگری که دوستش داريد، آن ياری خدا و پيروزی نزدیک است و مؤمنان را بشارت ده. (١٣) 

يعنی نعمت ها تمام نمی شود؛ بلکه نعمتی ديگر که عبارت است: ياری از طرف خداوند و پيروزی نزدیک، به شما می دهد. در واقع چه تجارت پر سود و پر برکتی که سراسرش فتح و پيروزی و نعمت و رحمت است و به همين دلیل به مؤمنان بشارت می دهد و به آنها تبريک می گويد. 

يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللهِ کَمَا قَالَ عِيسَی ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِينَ مَن أَنْصَارِی إِلَی اللهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِيْنَ آمَنُوا عَلَی عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ(١٤) 

اى کسانی که ايمان آورده ايد! ياران خدا باشيد، همان گونه که عيسی بن مريم به حواریون گفت :ياران من در راه خدا چه کسانی اند؟حواریون گفتند :ما ياران خداييم. پس گروهی از بنی إسرائيل ايمان آوردند و گروهی کافر شدند، و کسانی که ايمان آوردند دربرابر دشمنانشان تاييد کرديم و سرانجام بر آنها پيروز شدند(١۴) 

يعنی کسانی که به پيامبر (ص) ايمان آوردند، بايد با جان و مال خود تجارت کرده و خدا را با ايمان و جهاد در راهش ياری کنند و بر ياری خود دوام و ثبات داشته باشند به گونه ای که به اين صفت شناخته شوند. امّا منظور از ياری خدا در واقع ياری پيامبر خداست، زيرا می فرمايد : حواریون در جواب عيسی (ع) گفتند :ما انصار خدا هستیم، يعنی تو را ای عيسی!  ياری می کنيم و اين به معنی پيمودن راه خدا و اخلاص در عبادت است. پس در واقع می فرمايد :که ای انصار رسول خدا (ص)!  در نشر دعوت و اعلای کلمه ی حق باشيد و در اين راه جهاد کنید که اين همان ايمان آوردن به رسول (ص) و اطاعت ايشان است. امّا ماجرای عيسی (ع) چه شد؟ بنی إسرائيل دو طايفه شدند، يکی حواریون که ايمان آوردند و ديگر آنان که کافر شدند ؛ و خدا مؤمنين را بر کفار غلبه داد. مراد اين است که امت اسلام نيز دو طايفه خواهند شد؛ عده‌ای مؤمن و عده‌ای کافر و اگر مؤمنين، خدا را ياری کرده و دستورات پيامبر (ص) را اطاعت کنند ايشان نيز  بر دشمنان غلبه می يابند.

***************************************

پروردگارا! ما را توفیق ده، که در اين تجارت پرسود که برای اوليايت فراهم کرده ای، شرکت جوييم و از برکات عظیم آن بهره مند شويم. 

بارالها! آيين تو بی يار و ياور نمی ماند، اين افتخار را نصيب ما کن که در زمره ی آن يار و ياوران باشيم. 

آمين رب العالمین. 

ترجمه و توضیح سوره جمعه

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَکِيْمِ (١) 

آن چه در آسمان ها و زمین است تسبیح خدا می گويند، خدايی که فرمانروای پاک و شکست ناپذیر حکيم است (١) 

اما اين که چگونه آن چه در آسمان ها و زمین است خدا را تسبیح می کنند؟ جوابش اين است که موجودات آسمانی و زمينی با نقصی که در آنها است و جبران کننده آن خدا است، و با حوائجی که دارند و برآورنده اش خدا است، خدا را از هر نقص و حاجت منزه می دارند، چون هيچ حاجت و نقصی نيست مگر آن که تنها خدای تعالی است، که اميد برآوردن آن حاجت و جبران کردن آن نقص در او می رود، پس خود او باید منزه از هر نقص و حاجت باشد. و او مَلِکی است که می تواند بر اهل مملکتش حکم براند، و بر اهل مملکت است که او را اطاعت کنند. و يکی ديگر از مقتضیات منزه بودنش اين است که اگر برای بندگانش دينی تشريع می کند، از اين جهت نيست که احتياجی به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد و بخواهد با عبادت آنها نقصی از خود جبران کند، چون او قدوس و منزه از هر نقص و حاجت است. و اگر بندگان اطاعتش نکردند گردی بر دامن کبريايی اش نمی نشيند، چون عزیز و شکست ناپذیر و مقتدر است. و از طرفی حکيم است، پس دينی که برای بندگانش تشريع می کند، ممکن نيست بيهوده و بی نتيجه باشد و حتما به نفع بندگانش و برای سعادت دنیا و آخرت آنها است. 

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِنهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُبِينٍ(٢) 

اوست آن که در ميان درس ناخوانده ها پيامبری از خودشان برانگیخت که آيات او را بر آنها می خواند و پاکشان می سازد، و کتاب و حکمتشان می آموزد، و حقا که از پيش در ضلالت آشکاری بودند. (٢) 

ممکن است از آيه شريفه اين معنا به ذهن کسی خطور کند، که مبعوث شدن رسول خدا(ص) در بين مردم امّی، و امّی بودن خود آن جناب منافات دارد با اين که آن جناب برای عموم بشر مبعوث شده باشد، لذا علّامه می فرمايد:خير هيچ منافاتی ندارد، که آن جناب در بين امّی ها مبعوث شده باشد، و آيات خدا را به آنان تعلیم داده، و آنها را از هرگونه شرک و کفر و انحراف پاک نمايد و به اخلاق و اعمال فاضله و صالحه عادتشان بدهد، و سپس به آنها کتاب و حکمت بياموزد، و کتابش نيز به زبان آنان باشد، و در عين حال برای همه ی جهانيان مبعوث باشد، برای اين که همه ی آن چه که گفته شد مربوط به مرحله ی اول دعوت است، از اين رو در همان اوایل دعوت متعرض ملتها و کشورهای ديگر نشد، همين که دعوتش استقرار پيدا کرد، و تا حدی حکومت اسلامی پايدار شد، آن وقت شروع کرد به دعوت يهود و نصاری و مجوس و نامه نگاری به سران کشورهای آن روز. از آيه می‌شود فهمید که در مقام تربيت انسان، تزکیه مقدم بر تعلیم علوم و معارف است. اما در دعای حضرت ابراهیم (ع) که از خدا درخواست کرد که علم به کتاب و حکمت و تزکیه را به ذريه اش بدهد، چون بحث تربيت کردن نيست بلکه دعا است، علم مقدم بر تزکیه است، يعنی اول باید به اعمال صالحه و اخلاق فاضله عالم شد، و بعد به آنها عمل کرد تا به تدریج تزکیه (پاکی دل) هم به دست آورد. در انتها به طور سربسته به عصر جاهلیت که گمراهی بر سراسر جامعه حاکم بوده اشاره می کند. 

وَ آخَرِينَ مِنهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ(٣) ذَلِکَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيمِ(۴) 

و گروه ديگری از ايشان را نيز که هنوز به آنها نپيوسته اند، و او مقتدر حکيم است (٣) اين فضل خدا است، آن را به هرکه بخواهد عطا می کندو خدا صاحب فضل بزرگ است (۴) 

يعنی اين گونه نيست که رسول خدا (ص) فقط برای اين قوم امّی، مبعوث شده باشد بلکه دعوت و رسالت ايشان همه ی اقوام و اعصار را دربرمی گيرد و اين اقتضای عزت و حکمت خداست که کاری را که باید انجام دهد به نحو محکم و متين، و نه لغو و بيهوده انجام می دهد. اين که خداوند آن جناب را به نبوت برگزيد تا مردم را تزکیه و تعلیم دهد خود فضلی است از خدا که به هرکس که مشيّتش تعلق بگيرد می دهد و اين مشيّت به حضرت محمد(ص) تعلق گرفت، خدا صاحب فضل عظیم است. به اين ترتیب آيه بر مسلمين منّت می گذارد. 

مَثَلُ الَّذِيْنَ حُمِّلُوا التَّورَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَومِ الَّذِيْنَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللهِ وَ اللهُ لَا يَهْدِى الْقَومَ الظَّالِمِينَ(٥) 

مثل کسانی که به تورات مکلّف شدند سپس به آن عمل نکردند، همچون مثل درازگوشی است که کتابهایی را حمل می کند، چه بد است وصف آن قومی که آيات خدا را تکذیب کردند و خدا مردم ستمگر را هدایت نمی کند(۵) 

يهود با شنيدن آيات نخستین اين سوره که از نعمت نبوت پيامبر (ص) سخن می گويد، گفتند ما هم مفتخر به بعثت موسی(ع) هستیم. قرآن علاوه بر پاسخ به اين ادعا، به مسلمين نيز هشدار می دهد که دينداری مانند آن چه که يهود کردند نيست چون موسی(ع) به يهود معارف تورات را تعلیم داد اما آنها به دستوراتش عمل نکردند  و مانند خری که فقط سنگينی بار را احساس می کند و از محتوای بار بی خبر است، يهود نيز فقط با الفاظ تورات سروکار داشتند بدون آن که از محتوا و برنامه‌ ی عملی آن با خبر باشند. قرآن ضمن آن که اين افتخار را از يهود صدر اسلام نفی می کند به مسلمانان نيز  هشدار می دهد به امر دين اهتمام ورزند و در تمام حرکات خود مراقب خدا باشند و تعالیم قرآن را سبک نشمرده از خشم خدا بترسند همان طور که اين خشم دامن يهود را گرفته و آنها را به خران تشبیه کرد. در پايان می فرمايد :چون روح حق طلبی در ظالمين مرده پس خداوند ايشان را هدایت می کند. 

قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنْتُمْ صَادِقِينَ(۶) وَ لَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ(٧) 

بگو ای کسانی که يهودی شديد! اگر گمان دارید که شما دوستان خداييد، نه ديگر مردمان، پس تمنّای مرگ کنید اگر راست می گوييد(۶) ولی به سبب آن چه از پيش فرستاده اند هرگز آن را آرزو نخواهند کرد، و خداوند به ستمکاران آگاه است (٧) 

آيه شريفه يهوديان را مخاطب قرار داده می فرمايد :ای کسانی که کيش يهودی گری را به خود بسته‌ ايد! اگر معتقدید که تنها شما دوستان خداييد، و نه هيچ کس ديگر، و اگر در اين اعتقادتان راست می گوييد، آرزوی مرگ کنيد، برای اين که دوست او باید دوستدار لقای او باشد، شما که يقين دارید دوست خداييد، و بهشت تنها از آن شما است، و هيچ چيزی شما را به بهشت و خدا نمی رساند مگر مُردن، پس باید مُردن را دوست بدارید، زيرا به ديدار دوست می رسيد، و در مهمانسرای او پذيرایی می شويد. اما يهوديان به سبب ظلم هايی که کردند آرزوی مرگ نمی کنند، و خدا داناى به ظالمان است و می داند که آنها هيچ وقت دوستدار ديدار او نيستند زيرا بين خدا و آنها محبّتی درکار نبوده و مشمول غضب خدا می باشند. 

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٨) 

بگو مرگی که از آن می گريزيد، قطعا به سراغ شما می آيد، سپس به سوی داناى نهان و آشكار بازگردانده می شويد، آنگاه شما را از آن چه انجام می داديد خبر می دهد(٩) 

اگرچه ايشان به لحاظ کارهای زشتشان از مرگ کراهت دارند امّا خواهی نخواهی مرگ به سراغ آنها خواهد آمد و به سوی پروردگاری برمی گردند که به حقیقت اعمالشان آگاه است چه اعمال ظاهری چه اعمال پنهانی، و به زودی ايشان را از آثار بد اين اعمال که همان عذابهای الهی است آگاه می سازد. پس  آيه از سه واقعيت پرده برمی دارد، اول اين که: امکان فرار از مرگ وجود ندارد. دوم:کراهت از مرگ به خاطر کراهت از ديدار خدا است. و سوم :هيچ کدام از اعمال بندگان از علم خدا بيرون نيست. حال که اين چنين است تنها راه برای پايان دادن به وحشت از مرگ پاک سازی اعمال و قلوب است. علی (ع) فرمود:به خدا سوگند علاقه ی فرزند ابوطالب به مرگ از علاقه ی طفل به پستان مادرش بيشتر است. 

يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ للصَّلَوةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوا إِلَی ذِکْرِ اللهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِکُمْ خَيرٌ لَّکُمْ إِن كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ(٩) 

اى کسانی که ايمان آورده ايد!  چون برای نماز روز جمعه اذان گفته می‌شود  به سوی ذکر خدا بشتابید و دادوستد را واگذاريد که اين برای شما بهتر است، اگر می دانستید (٩) 

منظور از نداء، همان اذان ظهر روز جمعه است. پس آيه به مؤمنين دستور تعجیل حضور در نماز جمعه را داده و اين که برای حضور در نماز از خريد و فروش و هر عمل ديگری که از نماز بازتان می دارد، دست بردارید. البته تحريک مؤمنين به حضور در نماز جمعه نفعی عايد خدا نمی کند، بلکه اين مسلمانان هستند که از منافع آن بهره مند می شوند. اسلام به اجتماعات مسلمين اهمیت خاصی می دهد چون در تمام اين اجتماعات علاوه بر تزکیه و زدوده شدن از آلودگي ها از دل، منافع اجتماعی و سياسی نيز نهفته است مانند اشاعه ی معارف اسلامی، انسجام صفوف مسلمين و ايجاد ترس در دشمنان، نشاط معنوی در مردم، جلب همکاری برای حل مشکلات عمومی. جالب اين است که مطابق بعضی روايات برای رفتن به سوی نمازهای يوميّه دستور به گام برداشتن آرام داده شده اما در اين آيه دستور می دهد که برای نماز جمعه به شتاب و با سرعت حرکت کنید. 

فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَوةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ وَاذْكُرُوا اللهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(١٠) 

و هنگامی که نماز پايان گرفت، در زمین پراکنده شويد و از فضل الهی طلب کنيد و خدا را بسيار ياد کنيد، باشد که رستگار شويد (١٠) 

پس مسلمانان مجازند بعد از تمام شدن نماز متفرق شوند و در طلب الهی برآيند. در آيه ی قبل مراد از ترک دادوستد، تمام کارهايی بود که مانع نماز می شد، اين جا نيز فضل الهی شامل همه ی کارهايی است که عطيه ی خدا را در پی دارد، چه طلب رزق و چه عيادت مريض و چه برآوردن حاجت مسلمانان و زيارت برادران دينی و يا حضور در مجلس علم و... در آخر امر می کند که خدا و تمام نعمت هايی را که به انسان ارزانی داشته است ياد کنيد. چون وقتی انسان زياد به ياد خدا باشد، اين ياد خدا در جان او رسوخ می کند و در ذهن نقش می بندد، و عوامل غفلت را از دل ريشه کن می سازد و باعث تقوای دينی می شود که خود سبب رستگاری می‌شود. 

وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللهِ خَيرٌ مِنَ اللَّهوِ وَ مِنَ التِّجَارَةٍ وَ اللهُ خَيرُالرَّازِقِينَ(١١) 

و هنگامی که دادوستد يا سرگرمی ای می بينند به سوی آن پراکنده می شوند و تو را ايستاده به حال خود رها می کنند. بگو :آن چه نزدخداست بهتر از سرگرمی و تجارت است، و خدا بهترین روزی دهندگان است (١١) 

در واقع آيه افرادی را که پيامبر (ص) را به هنگام نماز جمعه رها کردند و برای خريد به سوی بازار شتافتند مورد ملامت شديد قرار می دهد. منظور از لهو، هر چيزی است که مردم را غافل می کند، آيه بر رسول خدا(ص) امر می کند که مردم را به خطایی که مرتکب شده اند آگاه سازد و بفهماند که کار آنها زشت بوده و آن چه نزد خداست از لهو و تجارت بهتر است، منظور همان نماز جمعه است، زيرا اين ثواب حقيقی و دايمی است در حالی که خيری که در تجارت و لهو است خيالی و موقتی است. و در پايان قرآن مجيد جامعه اسلامی را مانند يک ظرف و دارای يک وحدت می داند که متفرق شدن عده‌ای به هنگام نماز جمعه، به منزله ی شکسته شدن آن ظرف و متلاشی شدن اجزايش می باشد.

                                           **********************************

پروردگارا! ما را از کسانی قرار ده که مشتاق ديدار تو باشيم و از مرگ نهراسيم. 

بارالها! نعمت ايمان و تعلیم و تربيت انبيا را هرگز از ما سلب نکن. 

آمين يا رب العالمین. 



ترجمه و توضیح سوره منافقون

بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيْمِ 

به نام خداوندی که رحمت عامش شامل همه و رحمت خاصش از آن مؤمنين است. 

إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللهِ وَ اللهُ يَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِيْنَ لَکَاذِبُونَ(١) 

هنگامی که منافقان نزد تو می آيند، می گويند ما شهادت می دهيم که تو حتما رسول خدايی، و خدا می داند که تو قطعا رسول او هستی، اما خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغگو هستند (١) 

در واقع مهمترين نشانه ی منافق اين است که ظاهر و باطنش دوگانه است، موکدا اظهار ايمان می کند در حالی که در دلش مطلقا از ايمان خبری نيست.اين جا بايد به نکته ای توجه شود و آن اين است که صدق و کذب دوگونه است:اول کذب و صدق خبری،  گوينده چيزی را می گويد که اگر  با خارج مطابقت نداشته باشد، کذب است و اما اگر مطابقت داشته باشد، صدق است .دوم کذب و صدق مُخبری، گوينده چيزی را می گويد که با خارج مطابقت دارد اما خودش به آن اعتقاد ندارد، در اين صورت کذب است و يا اعتقاد دارد، که اين صدق است. و کذب منافقين از نوع دوم است يعنی به واقعيت نبوت پيامبر(ص) خبر می دهند اما به آن اعتقادی ندارند. خدا در آيه برای اين که قرينه ای روشن بر کاذب بودن منافقين بدهد می فرمايد که ما گواهی می دهيم که حتما تو رسول خدايی و منافقين دروغگو هستند هرچند که گفتار آنها در مورد رسالت آن جناب (ص) صادق و درست است.

إِتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ(٢) 

سوگندهای خود را سپری گرفته اند، و از راه خدا بازداشته اند، به راستی آنها بد عمل می کنند(٢) 

يعنی منافقين با سوگندهای دروغين، خود را حفظ می کنند و چهره ی واقعي شان را پنهان می دارند در حالی که از راه خدا اعراض نموده و با انواع حيله ها و مقدس مأبی ها امور را وارونه و فاسد می سازند و عواطف مردم را به خود جلب می سازند و به اين وسيله مردم را از دين خدا برمی گردانند. در انتها اعمال منافقين را که به طور مستمر انجام می يابد تقبيح می نمايد.

ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ(٣) 

اين بدان سبب است که آنها ايمان آوردند، سپس کافر شدند در نتیجه بر دلهایشان مُهر زده شد، از اين رو آنها نمی فهمند (٣) 

منظور از اين که فرمود ايمان آوردند همان شهادت زبانی به يگانگی خدا و رسالت رسول خدا(ص) است، که سپس در باطن دل از ايمان به خدا کافر شدند، البته بعيد هم نيست که در بين منافقین کسانی بوده باشند که ايمان اوليه شان حقيقی و جدی بوده، ولی بعد از اين  برگشته باشند، و اين ارتداد خود را از مؤمنين پنهان نموده، در باطن به منافقین پيوسته باشند. و آيه می تواند ناظر به هر دو باشد. نتيجه چنين رفتاری اين شد که خدا بر دل آنها مُهر زد تا حقیقت را درک نکنند. همين که دل به حالتی درآيد که ديگر پذيرای حق نباشد و از آن پيروی نکند قهرا تابع هوای نفس می‌شود که اين به معنای مُهر خوردن بر دل است که مجازات خدا در مقابل اعمال زشتشان می باشد در اين صورت نه می فهمند و نه می شنوند و نه علم پيدا می کنند(توبه/٨٧، اعراف/١٠٠، توبه/٩٣) 

وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَولِهِمْ کَأَنَّهْمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ(٤) 

هنگامی که آنها را ببينی ظاهرشان تو را به شگفت می آورد و اگر سخن بگويند به سخنان شان گوش فرا می دهی. گويی آنها چوبهای خشکی هستند که بر ديوار تکيه داده شده اند [ريشه ندارند] هر فريادی را بر زيان خويش می پندارند، آنها دشمنند، از ايشان برحذر باش، خدا آنها را بکشد چگونه از حق منحرف می شوند؟(۴) 

يعنی منافقین، ظاهری فريبنده و آراسته دارند به طوری که هرکس با آنها برخورد کند از ظاهر آنها خوشش می آيد و از سخنان فصيح و شمرده آنها لذت می برد و دوست می دارد به آن گوش بدهد. سپس در مذمت منافقین می فرمايد به خاطر نداشتن باطنی مطابق ظاهر، در مثل مانند چوبی هستند که به چيزی تکيه داشته باشد و اشباحی بدون روحند، همان طور که آن چوب نه خيری دارد، و نه فايده ای، اينها هم همين طور هستند چون فهم ندارند. و چون منافقین در باطن خود کفر پنهان دارند، و آن را از مؤمنين پوشيده نگه می دارند، عمری را با ترس و دلهره و وحشت به سر می برند که مبادا مردم به باطنشان پی ببرند، از اين رو هر فريادی که می شنوند خيال می کنندعليه ايشان است. سپس هشدار می دهد که ايشان در دشمنی با شما مسلمانان به حد کاملند، برای اين که بدترین دشمن انسان آن کسی است که واقعا دشمن باشد، و آدمی او را دوست خود بپندار. و سرانجام آنان را نفرین و تحقیر می کند که خدا آنها را بکشد و در نهايت تعجب شنونده را برمی انگيزد که چگونه از حق روی برمی گردانند و تحمل اين همه خفت و ترس و سوء ظن را می کنند. 

وَ إِذَا قِيْلَ لَهُمْ تَعَالَوا يَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوا رُءُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ(۵) 

و چون به آنها گفته شود بيايید تا رسول خدا (ص) برای شما آمرزش بخواهد سرهای خود را برمی گردانند، و می بينی که آنها متکبرانه روی برمی تابند(۵) 

وقتی فسق و خيانت آنها برملا می شود و به آنان پيشنهاد می‌شود که بيايید تا پيامبر برای شما طلب آمرزش کند سرپيچی می‌کنند و به اين ترتیب خوی تکبر و غرور مانع می‌شود تا بتوانند از فرصتهای توبه بهره برداری کنند چون قلبا تمايلی به استغفار ندارند. 

سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِی الْقَومَ الْفَاسِقِينَ(۶) 

برای آنها يکسان است، چه برايشان آمرزش بخواهی يا برايشان آمرزش نخواهی، خدا هرگز آنها را نمی آمرزد، مسلما خدا مردم فاسق را هدایت نمی کند.(۶) 

يعنی چون زمینه ی آمرزش در آنها نيست و برایشان فرق نمی کند که برای آنها استغفار کنی يا نکنی پس خدا آنها را نمی آمرزد، و علتش اين است که آمرزش، خود نوعی هدایت به سوی سعادت و بهشت است، و منافقین فاسقند، و از طریق عبودیت خارج شده‌اند، چون در نهان خود کفر پنهان کرده‌اند، و خدا بر دلهایشان مُهر زده، و سنت خدا بر اين است که مردم فاسق را هرگز هدایت نمی کند. 

هُمُ الَّذِيْنَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَی مَن عِنْدَ رَسُولِ اللهِ حَتَّی يَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِيْنَ  لَا يَفْقَهُونَ(٧) 

آنها همان کسانی هستند که می گويند :به کسانی که نزد رسول خدايند انفاق نکنيد تا پراکنده شوند در حالی که گنجهای آسمان ها و زمین از آن خداست ولی منافقان درنمی يابند(٧) 

از کارهای زشت منافقین يکی اين بود که می گفتند مال خودتان را به مؤمنين فقيری که دور پيامبر (ص) را گرفتند تا ياريش کنند و اهدافش را به کرسی بنشانند، انفاق نکنيد زيرا وقتی شما کمک نکرديد آنها از اطرافش متفرق شده و ديگر نمی توانند بر ما حکومت کنند اما اين بدبختها نمی دانند که خدا برای پيش برد دين خود احتياجی به اين کمکها ندارد زيرا تمامی خزانه های آسمان و زمین را مالک است و از آن هر چه بخواهد به هر فردی انفاق می کند و می تواند مؤمنين فقير را غنی سازد اما او دوست دارد مؤمنين را بافقر امتحان کندتا پاداشی کريم به آنها عنايت کند اما منافقان اين حکمت را نفهميده و همين طور نمی فهمند که خود مالک هيچ چيزی نيستند و هرچه دارند از آن خداوند است. 

يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَی الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِيْنَ لَا يَعْلَمُونَ(٨) 

آنها می گويند :اگر به مدينه برگرديم، قطعا عزيزتر، ذلیل تر را از آن جا بيرون خواهد کرد، در حالی که عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است، ولی منافقان نمی دانند(٨) 

اين آيات درباره عبدالله بن أبی منافق و همفکرانش نازل شده، اين شخص از گروه انصار بود که همراه با پيامبر برای جنگ به خارج مدينه رفته بودند. منظورش از آن کس که عزیزتر است، خودش بود، و ذلیل تر، رسول خدا (ص) بود. که می خواست با اين سخن خود، رسول خدا را تهدید کند به اين که بعد از مراجعت به مدينه آن جناب را از آن جا خارج خواهدکرد. در حالی که نمی دانند، عزت تنها خاص خدا و رسولش و مؤمنين است و در نتيجه برای باقی مانده ی افراد چيزی به جزذلت باقی نمی ماند اما منافقین اين را نمی دانند. به اين ترتیب هم برای منافقین ذلت را اثبات می کند و هم جهل و نادانی را. اما چرا منافقین خطرناکتر از کفارند؟ چون در درون جامعه ی مسلمانان زندگی می‌کنند و از تمام اسرار باخبرند و چون در هر لباسی هستند پس شناخت آنها مشکل است بنابراین درگيری مستقيم با آنها سخت است به علاوه با مؤمنين پيوندهای سببی و نسبی دارند که همين مبارزه با آنها را پيچيده تر می کند و سرانجام اين که ضربتشان غافلگیرانه و پنهانی است. 

يَا أَيُّهَا الَّذِيْنَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ  وَ لَا أَولَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللهِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(٩) 

ای کسانی که ايمان آورده ايد! مبادا اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل سازد! هرکس چنين کند، پس آنها همان زيان کارانند(٩) 

يکی از عوامل مهم نفاق، حب دنیا و علاقه مفرط به مال و فرزند است. اگرچه اولاد و اموال از نعمت های الهی هستند اما اگر مانع انسان شود و او را از ياد خدا غافل سازد، بزرگترین بلا محسوب می گردند. جالب اين است که فرمود :مال و اولاد شما را از يادخدا غافل نکند، و نفرمود :شما سرگرم مال و اولاد نشويد، تا بفهماند طبع مال و اولاد اين است که انسان را از ياد خدا غافل سازد مگر آن که مؤمنين به آنها علاقه ی افراطی پيدا نکنند. در غير اين صورت مؤمنين نيز مانند سايرين شده و از زيانکاران خواهند شد و چيزی از اصل سرمایه‌ آنها برايشان باقی نمی ماند. 

وَ أَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاکُمْ مِّن قَبْلِ أَنْ يَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَی أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُن مِّن الصَّالِحِينَ(١٠) 

و از آن چه روزيتان کرده ايم انفاق کنید پيش از آن که مرگ يکی از شما فرا رسد، پس بگويد:پروردگارا! چرا مرگ مرا مدت کمی به تأخیر نيانداختی تا صدقه دهم و از شايستگان باشم(١٠)

اگر فرمود :از آن چه روزيتان داديم، برای اين است که بفهماند آن چه را انفاق می کنيد مال خودتان نيست بلکه عطيه ای الهی است و منتی است از جانب خدا که به شما تفضل کرده است. وقتی که انسان در آستانه ی مرگ قرار می گيرد و چشم برزخی اش باز می‌شود و پرده های غفلت کنار می رود تقاضای بازگشت می کند آن هم به اندازه ای که بتواند مال خود را در راه خدا انفاق کند تا جبران گذشته را بکند اما برای همين مدت مختصر نيز دست ردّ به سينه ی او زده می‌شود. از آيه به خوبی می توان به تأثير عميق انفاق در صالح شدن انسان پی برد. باید توجه کرد انفاق يا واجب است مانند زکات و کفارات و يا مستحبی است، که اين آيه همه ی موارد را دربرمی گيرد. 

وَلَن يُؤَخِّرَ اللهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَ اللهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (١١) 

و خدا هرگز کسی را وقتی اجلش فرا رسيد به تأخیر نمی اندازد، و خدا بدان چه می کنید آگاه است (١١) 

در واقع آيه آرزوکنندگان را مأيوس می کند که اگر أجل فردی فرا برسد و نشانه های مرگش بيايد ديگر لحظه ای تأخیر نمی افتد و در آخر می فرمايد که از خدا غافل نشويد و انفاق کنيد چون خدا به اعمال شما داناست و طبق اعمال شما جزا می دهد.

                                   ************************************

پروردگارا! ما را از کسانی قرار ده که به هنگام وداع با دنیا در آتش حسرت نمی سوزند و تقاضای بازگشت نمی کنند. 

بارالها! خزائن آسمان ها و زمین از آن توست، و عزت مخصوص تو و اولياء توست. ما را به برکت ايمان، عزیزدار، و از خزائن بی پايانت نصيبی مرحمت کن. 

آمين يا رب العالمین.